جستجوی این وبلاگ

میرحسین موسوی/ مشاهده فیلم های تکان دهنده عاشورا نشان می دهد که اگر شعارها و حرکات جاهایی به سمت افراط غیر قابل قبول کشانده می شود، ناشی از به زیر انداختن افراد بی گناه از روی پل ها و بلندی ها

۱۳۹۰ مرداد ۱۹, چهارشنبه

امیرارجمند: نقش فراعنه را بازی می کنند و مدعی جمهوری‌اند/ در روز روشن رهبران معترض را به گروگان گرفته اند

چکیده :اگر قرار است ما مردم را ملاک قرار دهیم دیگر نمی توان مساله ای به نام نظارت استصوابی داشته باشیم. کسی نمی تواند نقش فراعنه مصر را بازی کند و همچنان ادعا کند کشورش جمهوری است. اصل 20 قانون اساسی می گوید همه مردم باید از حمایت قانونی برخوردار باشند. آن وقت در روز روشن رهبران معترض را به گروگان می...

اردشیر امیر ارجمند، مشاور ارشد میرحسین موسوی و سخنگوی شورای هماهنگی راه سبز امید، با صراحت با اشاره به نظارت استصوابی می گوید: «اگر قرار است ما مردم را ملاک و میزان قرار دهیم دیگر نمی توان مساله ای به نام نظارت استصوابی داشته باشیم.کسی نمی تواند نقش فراعنه مصر را بازی کند و همچنان ادعا کند کشورش جمهوری است.»
وی در گفتگو با جرس همچنین از نامه اش به احمد شهید گزارشگر ویژه سازمان ملل و نقش و کارویژه های او، تا بازداشت خانگی رهبران جنبش سبز، و نیز بحث انتخابات آتی و قانون اساسی سخن گفته و به صراحت تاکید کرده است: «در صورت عدم تحقق شرایط و ادامه وضع موجود، شرکت در انتخابات اشتباهی استراتژیک است.»
به گفته امیرارجمند «اگر همچنان رهبران و فعالان سیاسی و مطبوعاتی در زندان‌ها و احزاب و مطبوعات تعطیل باشند نشان دهنده آن است که تمایلی در حاکمیت برای تغییر وضع کنونی وجود ندارد». وی البته تصریح می کند: «تنها این که بگوییم در انتخابات شرکت می کنیم یا خیر، نمی تواند کافی باشد و باید برنامه فعال داشته باشیم؛ رویکردمان را عوض کنیم و ابتکار عمل را در دست گیریم».
از سوی دیگر مشاور میرحسین موسوی درباره حصر رهبران جنبش سبز و همسرانشان با واژه «آدم ربایی» و «گروگانگیری» استفاده می کند و می گوید:  قطعا کاری که صورت گرفته نوع جدیدی از آدم ربایی است. مقامات رسمی کشور در مقابل انظار عمومی، آقایان کروبی و موسوی و همسرانشان ربوده اند و به گروگان گرفته اند.
آنچه در پی می آید متن کامل گفتگوی جرس با سخنگوی شورای هماهنگی راه سبز امید است:
با توجه به نامه شما به احمد شهید، هم به عنوان حقوقدان و هم از جایگاه سخنگوی شورا، تا چه اندازه بیانیه ها و نامه ها را در تسریع حضور وی در ایران به عنوان گزارشگر حقوق بشر موثر می‌دانید؟
ما وظیفه داریم کاری که از دستمان بر می‌آید را انجام دهیم؛ حفاظت از حقوق بشر وظیفه هر دولتی است و جامعه بین الملل هم اصولا علاقه‌ای به دخالت در امور داخلی کشورها در این خصوص ندارد مگر این که کشوری در مقابل نقض حقوق بشر بی تفاوت باشد، خود مسبب آن باشد یا توانایی تضمین حقوق بشر را نداشته باشد. اما مشخص است که حقوق بشر مقوله ای جهانی است و سازمانهای بین المللی موظفند و باید در جهت توسعه و تضمین آن تلاش کند و سعی داشته باشد که حقوق مردم را که دولت آن‌ها متجاوز به حقوق بشر است تامین کنند.
ازجمله وظائف شورای حقوق بشر، نظارت بر نحوه اعمال حقوق بشر در کشورهای مختلف است. یکی دیگر از وظائف سازمان ملل علاوه بر این شورا تلاش در جهت تضمین موازین حقوق بشر در تمام کشورهاست.
وقتی کشوری این موازین را نقض می‌کند، یکی از راه ها تعیین گزارشگر ویژه است؛ وقتی این گزارشگر برای رسیدگی به مسائل یک کشور مشخص می شود یعنی آن کشور مورد اتهام است و این اقدام بر اساس شواهد و قرائن قابل اعتنایی است که سازمان ملل در اختیار دارد.
در واقع آبروی بین‌المللی یک کشور در معرض خطر قرار می گیرد، وقتی یک گزارشگر برای ایران انتخاب شد اولین اثر آن این است که فشار دیپلماتیک و حقوقی بر دولت ایران وارد می شود تا به خودش بیاید و به تضمین موازین حقوق بشر بیشتر توجه داشته باشد.
ما می بینیم که در رابطه با گزارشگر ویژه، دولت ایران عمدا مبادرت به ابراز تصمیم صریح و روشن نمی‌کند؛ البته بخشی از این عدم اتخاذ تصمیم ممکن است ناشی از بازی سیاسی باشد اما بخشی از آن هم ناشی از بن بست سیاسی است که دولت ایران به آن گرفتار شده است.
دولت ایران در شرایط حاضر در بن بست نظری و نیز بن بست عملی است و عدم توانایی تصمیم گیری صریح و سریع نیز ناشی از همین بن بست است.
به نظر می رسد نامه ای که ما به احمد شهید داده ایم اولا او را نسبت به وضعیت داخل ایران آشناتر می‌کند هرچند اطلاعات زیادی را قطعا قبلا جمع کرده و همچنان در حال جمع آوری این اطلاعات و ارزیابی آنهاست. شورای هماهنگی راه سبز امید بازتاب دهنده مطالبات و نظرات بخش مهمی از مردم ایران است و همواره تلاش داشته است اطلاعات صحیح در اختیار مردم قرار دهد و در نتیجه اطلاعات آن قابل اعتماد است . دوم این نامه، جامعه بین المللی را در ارتباط با وضعیت داخل ایران حساس می‌کند بویژه این که رهبران جنبش سبز در شرایط کنونی در زندان خانگی هستند و من فکر می کنم که چنین رفتار و اقداماتی نتایج مثبتی را برای جنبش سبز و احیای حقوق بشر در ایران به دنبال خواهد داشت . این تنها ما نیستیم که چنین اقدامی انجام دادیم، گروه‌های دیگری نیز دست به چنین اقداماتی زدند و قطعا این کار ادامه پیدا خواهد کرد.
در هفته های گذشته باز هم احمد شهید به حکومت ایران نامه نوشته و خواستار حضور و بازدید از ایران شده است و باز هم پاسخ روشنی دریافت نکرده، این روند از نظر قانونی تا کی پیش خواهد رفت و آیا تاثیری در انتشار گزارش وی خواهد داشت؟
به نظر می رسد یک بازی سیاسی از جانب ایران در حال انجام است؛ این که پاسخ روشنی ندهند، برای خودشان زمان بخرند و در واقع اجازه سازماندهی به طرف مقابل ندهند. البته این کارها را قبلا نیز انجام می‌دادند ولی خود این عدم پاسخگویی نشانه عدم توجه و برگ دیگری بر مسئولیت دولت ایران در قبال این اعمال است، و جامعه بین‌المللی هم با این رفتار آشنا است.
برای ارائه گزارش‌ها مستنداتی وجود دارد، احمد شهید کار خود را از اوایل ماه اوت شروع کرده است و در ماه سپتامبر گزارشی را ارائه خواهد داد و قطعا منتظر نخواهد شد که دولت ایران تا آخر او را سر بدواند.
گزارشگر ویژه تلاش خود را می کند که در ایران حاضر شود اما اگر حاضر نشد، اسناد و مواردی را که جمع کرده و باید از صحت آن‌ها به اندازه کافی اطمینان داشته باشد منتشر خواهد کرد. کار متوقف نخواهد شد اما دولت ایران از حضور گزارشگر ویژه می‌ترسد زیرا می‌داند که حضور او برخورد با خانواده زندانیان سیاسی و بخش های مختلف مردم ایران را شامل خواهد شد و دیدن فضای ایران و جو سرکوبی که بر احزاب، تشکل ها و روزنامه ها حاکم است جایی را برای مانور باقی نمی گذارد مگر این که گزارشگر ویژه را تا دو روز مانده به فرصت نهایی معطل کنند و در لحظه آخر بگویند حالا شما می توانید به ایران بیایید و در واقع اجازه ندهند گزارشگر ویژه تماس‌های مکفی و لازم را با افرادی که باید، داشته باشد؛ و به نظر نمی رسد که گزارشگر ویژه نیز تن به چنین عملی دهد.
دولتمردان ایران ادعا می کنند در کمال قدرت و اقتدار هستند. پس چرا این در رابطه با آمدن احمد شهید متزلزل عمل می کنند؟
متفرعنین پایه های قدرت خود را سخت لرزان می بینند و احساس خطر جدی می کنند. جامعه بین المللی نپذیرفتن احمد شهید را اصرار آنها بر عدم تمکین از موازین بین المللی و صحت اتهامات وارده تلقی می کند و سازمان ملل می تواند با اتخاذ تصمیمات جدید موجب انزوای بیشتر انها شود. در حالی که کشور به جهت سیاستهای اقتدارگرایانه و ناکارآمد، دچار بحرانهای عمیق و غیر قابل حل سیاسی، اجتماعی و اقتصادی است، انزوای بین المللی و دیپلماتیک عرصه را به این حکمرانان دیکتاتورمآب به شدت تنگتر می کند. بدین ترتیب حکومت در بن بست قرار گرفته است و خودشان خروج از آن را بسیار دشوار ارزیابی می کنند. مواضع ضد و نقیض و فرافکنی های مقامات رسمی نیز حاکی از این بن بست است.
می توانید منظور خود را از “بن بست” واضح تر بیان کنید؟
تقریبا همه مقامات رسمی معتقدند که عدم پذیرش احمد شهید موجب افزایش انزوای بین المللی حکومت می شود و می تواند منجر به اتخاذ تصمیمات جدی تر از سوی جامعه بین المللی شود. موارد نقض حقوق بشر چنان شدید، فراوان و مشهود است که حضور احمد شهید تنها موجب مستند شدن بیشتر آنها خواهد شد و در عین حال به مشروعیت زدایی بیشتر از هیات حاکم بر کشور، مقبولیت جهانی بیشتر برای رهبران جنبش سبز و اسرای این جنبش و طرفداران آن منجر خواهد گردید.
آیا در مورد عدم پذیرش احمد شهید اتفاق نظر وجود دارد؟
به نظر می رسد که اختلاف تاکتیکی وجود دارد. عده ای معتقدند با اتخاذ مواضع رادیکال و تهاجمی به اصل تصمیم سازمان ملل برای تعیین گزارشگر ویژه اعتراض و از پذیرش او اجتناب شود. این گروه معتقدند پذیرش احمد شهید در وضعیت کنونی هزینه جبران ناپذیری برای حکومت خواهد داشت و مترادف با مشروعیت بین المللی معترضان خواهد بود.
عده ای دیگر معتقدند چاره ای جز پذیرفتن او نداریم. و برای تقلیل هزینه ی حضور او باید سیاست به مرگ بگیر تا به تب راضی شود و همچنین ایجاد تزلزل در برنامه ها و سازماندهی اورا بازی کنیم لذا از یک طرف شایع می کنند که مراجع عالی آمدن احمد شهید را مصوب کردند و از سوی دیگر می گویند او را نمی پذیریم. بدین ترتیب سعی می کنند با تحت فشار قرار دادن احمد شهید، او را راضی به حضور مشروط، محدود و قابل کنترل از جانب مقامات امنیتی، سیاسی و قضایی ایران کنند. ازطرف دیگر سعی می کنند با ایجاد فضای ابهام، امکان برنامه ریزی مناسب از احمد شهید را سلب، و خود برای او برنامه ریزی کنند.
مثل حضور مرتب لباس شخصی ها در مقابل مقر استقرار احمد شهید در اعتراض به سازمان ملل و همچنین رهبران جنبش سبز، ملاقات با افرادی به عنوان خانواده های بسیجیان کشته شده و آسیب دیدگان در دوران تظاهرات خیابانی، ملاقات با مسئولان سازمانهای به اصطلاح غیردولتی که در واقع توسط خود دولت برای چنین مصارفی ایجاد شده اند و همچنین ملاقات با موسسات علمی حقوق بشری که در واقع نیروهای اطلاعاتی و امنیتی بر انها حکومت می کنند و افراد شاغل در آنها چاره ای جز اجرای سیاست های دیکته شده آقایان ندارند، ملاقات با زندانیان سیاسی ساختگی که از وضعیت خود ابراز رضایت می کنند، تحت فشار قراردادن زندانیان سیاسی واقعی و بویژه تهدید خانواده های آنها برای عدم انعکاس واقعیتها، تا بهبود ظاهری و موقت شرایط زندانها و غیره. بدین ترتیب احمد شهید گزارش ملایمتری را ارائه دهد تا امیدوار باشد امکان حضور دوباره را خواهد یافت.
تعیین گزارشگر ویژه و حضور احتمالی‌اش در ایران، از نظر شما چه تاثیری در وضعیت زندانیان دارد؟ این را از آن جهت می پرسم که در سالهای گذشته، گزارشگران دیگری نیز به ایران رفته بودند؛ موفق ترین گزارشی که از نقض حقوق بشر ارائه شده متعلق به زمانی بود که گزارشگر ویژه توانسته بود با امیرانتظام دیدار داشته باشد، اما پس از این دیدار و با توجه به گزارش منتشر شده توسط گزارشگر ویژه، وضعیت وی بهبود نیافت، آیا این احتمال امروز هم باقی است که وضعیت زندانیان بدتر شده یا بهبودی نیابد؟
گزارشگر ویژه کارش بررسی حقوق بشر در یک کشور است؛ به طور مثال اگر قبلا یک سری اطلاعات را کسب کرده باشد در داخل کشور صحت آنها را بررسی خواهد کرد، یعنی رفتنش به یک کشور برای بررسی است و اگر چنین اجازه ای به او داده نشود خودش دلیلی بر وجود مشکلات در داخل همان کشور است. گزارشگر ویژه گزارش خود را خواهد نوشت و به مقامات سازمان ملل متحد ارائه خواهد کرد و مسئولان بر اساس آن تصمیم‌گیری خواهند کرد که چه اقدامی انجام دهند.
اگرچه رفتن یک گزارشگر به یک کشور باید منجر به بهبود وضعیت زندانیان یا بهبود وضعیت حقوق بشر در آن کشور شود ولی در خیلی موارد دیده شده که برخی از کشورها اقداماتی انجام داده اند تا گزارشی که از آنها ارائه می‌شود، مناسب تر باشد.
این احتمال وجود دارد که افرادی که اطلاعاتی را در اختیار مقامات بین المللی قرار می دهند در رابطه با وضعیت حقوق بشر در همان کشور، بعدها از طرف مقامات کشور مورد آزار و اذیت بیشتری قرار گیرند و هیچ کس نمی تواند چنین احتمالی را نفی کند ولی من فکر می کنم اگر اجازه دهند احمد شهید در ایران حاضر شود و شرایط ملاقات با زندانیان نیز فراهم شود خیلی از زندانیان ما حاضر هستند که هر نوع خطر احتمالی را به جان خریده و به صراحت، صحبت کنند. به هر حال حضور احمد شهید در ایران بدون ملاقات آزادانه با رهبران جنبش و چهره های شاخصی که اکنون در زندان هستند بی معنا است و آنها هم شجاعانه حقایق را خواهند گفت.
شما به حبس و حصر رهبران جنبش سبز اشاره کردید، برخی معتقدند زندانبانان آنها می خواهند حبس آنها را مشمول گذر زمان کنند؛ برای آن که چنین روندی پیش نیاید و زندانی بودن آن‌ها عادی نشود، چه تدبیری اندیشیده شده است؟
توقع رهبران جنبش از نوع عکس العمل مردم چه بوده؟ آیا انتظار داشتند که مردم قیام کنند؟ به نظر من آنها هیچوقت به دنبال این نبودند و اگر این حرکت ها را می پسندیدند فرصتهای دیگری داشتند تا مردم را دعوت به حضور در خیابانها و قیام کنند. وقتی حدود چهار میلیون شهروند ایرانی در خیابان ها بودند می توانستند چنین درخواستی از مردم کنند یا پس از آن هم چنین فرصت هایی بود، در نتیجه بحث قیام، مساله اصلی نبود و مورد پسند آنها نیز نبود.
مردم همچنان خواستار آزادی آنها هستند و مجموعه فعالان جنبش سبز هم باید با توجه به شرایطی که وجود دارد همه راهکارهای ممکن را مورد توجه و بررسی قرار دهند و با انتخاب بهترین تاکتیک ها عملی را انجام دهند که منجر به آزادی آنها شود.
البته اولین وظیفه ما آگاهی بخشی است و حفظ و نگهداری و تقویت شبکه‌های اجتماعی، ایجاد هماهنگی میان بخش‌های جنبش و عمل سیاسی با توجه به ظرفیت های جامعه. شورای هماهنگی تا جایی که در توان داشته چنین تلاشی را انجام داده است و وظیفه همه ما این است که این کار بهتر از گذشته دنبال کنیم. باید کمپین داخلی و بین المللی را برای آزادی انها با برنامه ای حساب شده و با همفکری همه نیروها طراحی و اجرا کنیم.
نظر شما به عنوان یک حقوقدان، از تعریف حقوقی «آدم ربایی» که برخی حقوقدانان درباره اتفاقی که برای رهبران جنبش سبز رخداده به کار برده اند، چیست؟
افرادی را بدون حکم قانونی، بدون طی مراحل قانونی دستگیر کرده اند و از منظر عمومی آنها را پنهان کردند و تا امروز هیچ مسئولیت قانونی در قبال آنها بر عهده نگرفتند، حتی اگر فرضا از نظر حقوقی این مساله که اعضای خانواده آنها در منزل خودشان موفق به دیدارشان شده اند، قابل بحث باشد؛ ولی قطعا کاری که صورت گرفته نوع جدیدی از آدم ربایی است. مقامات رسمی کشور در مقابل انظار عمومی، آقایان کروبی و موسوی و همسرانشان ربوده اند و به گروگان گرفته اند.
یکی از اصولی که همیشه مورد بحث موافقین و منتقدین حرکت جنبش سبز بوده، بحث «قانون اساسی» و تکیه به این قانون است، با توجه به ساختار این قانون، چگونه می توان برای رسیدن به اهداف جنبش اعتراضی مردم مانند انتخابات آزاد به این قانون اساسی تکیه کرد؟
قانون اساسی ما قطعا دارای نقاط ضعف مهم در حوزه یک حکمرانی دموکراتیک است و این را از نظر نباید دور نگه داشت اما آنچه را که ما خواهان آن هستیم و در رابطه با قانون اساسی بر آن تاکید داریم این است که بخشی از قانون اساسی تاکید بر حقوق ملت و جمهوریت دارد و ما باید از این ظرفیت ها استفاده کنیم تا جامعه را به سمت نقطه ای که بتواند حق تعیین سرنوشت مردم را محقق بسازد هدایت کنیم.
هر جنبش مسالمت آمیز نیز نیاز به یک چهارچوب دارد و قانون اساسی نیز برای ما این حکم را دارد و هدف ما حق تعیین سرنوشت است، قانون اساسی چهارچوب حرکت است، ما ظرفیتهای دموکراتیک قانون اساسی را به هر اندازه که هست باید احیا کنیم تا حرکت ما را تسهیل کند.
قانون اساسی یک سند مقدس نبوده و نیست، مردم آنرا تصویب کردند و هر زمانی هم که لازم بدانند می توانند آنرا تغییر دهند بنابراین آنچه بر آن تاکید شده و می شود چهارچوب بودن قانون اساسی در حرکت است.
یادمان باشد که بین متن یک قانون و عمل به قانون همیشه فاصله است. یک قانون خوب را می توانیم بد عمل کنیم و می توان به قانونی که کامل نباشد وحتی دارای برخی نهادهای اقتدارگرانه باشد به نحوی عمل کرد که میزانی از مطالبات دموکراتیک ما را پاسخگو باشد. اگر قانون اساسی ما، قانون کاملی نیست می تواند میزانی از مطالبات ما را در صورتی که اجرای درستی داشته باشد پاسخگو باشد.
می توانید مصداقی برای این ظرفیت ها بیاورید؟
اصل محدودیت قدرت. پذیرفتن وجود یک قانون اساسی یعنی هیچ قدرت نامحدود و خودسرانه ای وجود ندارد چه رهبر چه ولی فقیه چه شورای نگهبان.
اما در شرایط حاضر، محدودیت قدرت مورد توجه نیست یا در موردی دیگر، شما به انتخابات اشاره کردید؛ انتخابات یعنی حکومتی خود را برخاسته از نظر و رای مردم بداند و از مردم بخواهد حکمرانان خود را انتخاب کنند اگر حکمرانان معتقد باشند که مشروعیتشان از آن مردم نیست این انتخابات چه معنایی خواهد داشت؟
در قانون اساسی ما اصولی وجود دارد که در کنار حاکمیت الهی تاکید روشن و مشخص بر حاکمیت مردم دارد مثل اصول شش و پنجاه و شش بنابراین می توان از این مبنا استفاده و تاکید کرد که در این جهان و در زندگی اجتماعی حاکمیت از آن مردم است. از همین جا به این می رسیم که اگر قرار است ما مردم را ملاک و میزان قرار دهیم دیگر نمی توان مساله ای به نام نظارت استصوابی داشته باشیم. کسی نمی تواند نقش فراعنه مصر را بازی کند و همچنان ادعا کند کشورش جمهوری است. اصل ۲۰ قانون اساسی می گوید همه مردم باید از حمایت قانونی برخوردار باشند. آن وقت در روز روشن رهبران معترض را به گروگان می گیرند. اصل ۲۳ می گوید تفتیش عقاید ممنوع است. اصل ۲۴ در مورد مطبوعات، اصل ۲۶ در مورد احزاب. اصل ۱۵ حق تدریس زبان مادری را به رسمیت شناخته و اصل ۱۹ به حقوق قومیتها تاکید دارد ولی هیچ کدام رعایت نمی شود. توجه به مطالبات مشروع اقوام، امری ضروری و موجب بقای کشور و تضمین تمامیت ارضی و امنیت کشور است. می توانم موارد دیگری را هم مثلا درمورد امنیت قضایی مطرح کنم مثل اصول ۲۲ و ۳۲ تا ۳۹٫ ولی تفسیری اقتدارگرایانه از قانون اساسی که البته برخی از اصول آن هم چنین زمینه ای را فراهم می کند و همچنین تفسیری خشن و حکومت زده از اسلام که دین رحمت است به کلی اصول مربوط به حقوق مردم را به محاق برده است.
در قانون اساسی نظارت استصوابی وجود ندارد؛ شورای نگهبان با یک تفسیری که مغایر با روح قانون اساسی و مغایر با وجود اصل حق تعیین سرنوشت مردم است، نظارت استصوابی را به عنوان تفسیر قانون اساسی اعلام کرده و پس از آن هم قانونی در همین زمینه به وجود آمد.
ما اگر از انتخابات آزاد صحبت می کنیم، معیارهای مشخصی برای این موضوع وجود دارد، علاوه بر اسناد حقوق بشری، مجلس ما عضو مجمع بین المجالس است که در سال ۹۴ اعلامیه ای صادر کرده در رابطه با شرایط انتخابات آزاد؛ آیا ما چنین شرایطی را در انتخابات خودمان رعایت می کنیم؟ بنابراین اگر ما قانون اساسی را مبنا قرار می دهیم به این معنا نیست که تفسیر آقایان را بپذیریم و خشونت را تحت عنوان قانون نمی پذیریم. آنچه که در ایران روی می دهد در بسیاری از موارد «اعمال خشونت تحت عنوان قانون» است.
قانون همیشه در کنار حق معنا پیدا می کند، قانون بدون حق می تواند عامل سرکوب باشد، قانون در کنار حق است که می تواند هم جامعه را با برنامه و سازمان پیش ببرد و هم حافظ حقوق بنیادین و کرامت انسانی شهروندان شود.
در ارتباط با انتخابات آزاد نیز به همین ترتیب است؛ انتخابات آزاد حق ماست و از آن صرفنظر نمی کنیم. باید تمامیت خواهان و نیروهای نظامی و امنیتی که همه چیز کشور را از سیاست تا اقتصاد و حتی دین را در انحصار خود گرفته اند، مجبور به عقب نشینی کنیم. باید از هر نظر انها را در محاصره مستمر قرار دهیم تا راهی جز قبول رای مردم از طریق انتخبات آزاد و منصفانه نداشته باشند. مهم آنست که ما در این زمینه فعال باشیم، این که اگر شرایط و معیارهای انتخابات مهیا نشود و ما بخواهیم در انتخابات شرکت کنیم یک اشتباه استراتژیک است.
شرکت در انتخابات وقتی امکان پذیر است که معیارهای انتخابات آزاد وجود داشته باشد، فرایندی آغاز شود که مشخص شود شرایط تحقق پیدا می کند.
شما از انتخابات صحبت کردید، شورای هماهنگی به تازگی بیانیه‌ای در این خصوص صادر کرده و از مردم خواسته است که نظرات خود را برای شورا ارسال کنند، چه روش عملی برای جمع آوری نظرات دارید و چطور می‌توان اطمینان حاصل کرد که این نظرات، خواسته بدنه اجتماعی ایران است؟
ما تقاضای نظرسنجی به معنای علمی و مصطلح نکردیم؛ بلکه بیانیه‌ مقدماتی را منتشر کردیم که در آن شرایط کشور تشریح شده است و راه حل های پیش رو را هم گفتیم و از مردم خواستیم در این رابطه بحث کنند و اگر صلاح دانستند ما را از نظرات خود مطلع کنند. بنابراین هدف ما دامن زدن به بحث انتخابات آزاد و رسیدن به یک اجماع نسبی است. هنوز مرحله تصمیم گیری در رابطه با انتخابات فرا نرسیده البته به این معنا نیست که ما بخواهیم دو روز قبل از انتخابات به چنین تصمیمی برسیم؛ بلکه به نظر می رسد باید خیلی زود به جمع بندی رسید و در یکی دو ماه آینده وضعیت مشخص خواهد شد. اگر همچنان رهبران و فعالان سیاسی و مطبوعاتی در زندان ها باشند، احزاب و مطبوعات تعطیل باشند نشان دهنده آن است که تمایلی برای تبدیل وضعیت وجود ندارد و به نظر میرسد که باید ما در یک فرصت مناسب تصمیم گرفته و برنامه عمل داشته باشیم. تنها این که بگوییم در انتخابات شرکت می کنیم یا خیر، کافی نیست و باید برنامه داشته باشیم. باید رویکرد خودمان را عوض کنیم و ابتکار عمل را در دست گیریم.
در زمان انتخابات دوره دهم ریاست جمهوری، حکومت ایران در حالی که حضور مردم چشمگیر بود رای آنها را دزدید، امروز اگر خواسته‌ها و شروط مردم برآورده نشود با حاضر نشدن در انتخابات، این احتمال وارد نیست که بازهم حکومت آمار دروغ اعلام کند و واقعیت را وارونه نشان دهد؟
راه ما چیست؟ مساله، بحث کردن در مورد همین است که ما با حکومتی مواجهیم که تمام اهرمهای قدرت را در دست گرفته اند و هیچ گونه ابایی از نقض ابتدایی ترین حقوق ندارند و ممکن است این فرض باشد که نتایج انتخابات را نیز بخواهند تغییر دهند.
خوب راه حل چیست؟ ما باید حتما در انتخابات شرکت کنیم؟ ما باید راه حل منطقی را انتخاب کنیم و ببینیم شرایط انتخابات آزاد وجود دارد یا خیر. اگر وجود دارد شرکت کنیم و اگر وجود ندارد، شرکت نمیکنیم. حتی اگر شرکت هم نکنیم تنها به این که «ما شرکت نمیکنیم» نباید اکتفا کرد بلکه باید برنامه ای داشته باشیم و به صورت فعال حرکت کنیم. انتخابات فضا و فرصتی را برای ما بوجود می آورد که باید حتما از آن برای آگاهی بخشی، افشاگری، حضور فعال و چشمگیر طرفداران جنبش سبز در تمام عرصه ها و حتی حضور در خیابانها استفاده کنیم. این ما نیستیم که راه را بسته باشیم. آقایان از انتخابات مهندسی نشده می ترسند. آقایان مطالبات مردم را محقق سازند و شرایط و استانداردهای انتخابات آزاد، سالم و واقعی را فراهم کنند. فکر می کنم همه استقبال خواهند کرد.
در واقع کنش سیاسی فقط رفتن و رای دادن نیست؛ بلکه می توانیم اگر شرایط حاصل نشد در انتخابات شرکت نکنیم اما همچنان به عنوان کنشگر در صحنه انتخابات هم حضور داشته باشیم. این همان چیزی است که باید با عقل جمعی و گفتگوهایی که در بدنه جنبش می شود به آن رسید؛ به یک برنامه و هدف مشترک. راه دیگری وجود ندارد. دولتی که انتخابات ناسالمی برگزار می کند نمی تواند انتخابات را عنصری برای مشروعیت خود حساب کند و همچنان بحث نقض موازین حقوق بشر و حقوق شهروندان سر جای خود باقی باشد. به نظر من، طرف مقابل در شرایط بسیار بدی قرار دارد. قطعا دچار انسداد شده است. امروز به هیچ وجه نمی تواند که وحدت مورد نظر خود را تامین کند، همه مخالفان را به ظاهر سرکوب کرده‌اند اما در داخل خودشان هم نمی توانند به نتیجه واحدی برسند. به قدری از مبانی مذهبی، هزینه کرده اند که امروز چیزی برای مایه گذاشتن باقی نمانده است و امروز به صورت یک سیل این سوء استفاده هایی که از مفاهیم مذهبی کرده اند به سمت خودشان در حال بازگشتن است.
افرادی که به عنوان ائمه جمعه سخنرانی می کنند حرفهایی در رابطه با مسائل دینی می زنند که مورد نقد همگانی قرار می گیرد و جامعه متوجه شده است که با دینشان چه کرده اند. در رابطه با سیاست هم همین است. اگر قرار باشد در مجلسی بگویند مجلس نمی تواند تصمیم بگیرد و اگر مجلس بخواهد تصمیم بگیرد باید موافق نظر رهبری باشد اصلا تفکیک قوایی وجود ندارد.
این آقایان چطور می توانند ادعا کنند که ما نباید صحبتی کنیم که مخالف نظر رهبری باشد؟ این نشان دهنده ی آن است که اینها به جایگاه خودشان اعتقادی ندارند. نماینده مجلس باید بر اساس آنچه که قانون به وی محول کرده عمل کند؛ رهبر هم همین طور. در کجای قانون اساسی آمده که مجلس باید مطابق با فرمان رهبری عمل کند؟
بحثی که در قانون اساسی در رابطه با تنظیم قواست ارتباطی با این مساله ندارد؛ اگر مجلسی قرار باشد استقلال نداشته باشد تفکیک قوایی وجود ندارد، و اگر تفکیک قوایی وجود نداشته باشد قطعا حکومت مستبد و خودکامه است.
در روزهای گذشته برای دادن رای اعتماد به یک وزیر، عده ای از نمایندگان مجلس امکان سخن گفتن را از عده ای دیگر به اتکای نیروهای امنیتی که پشت سرشان هستند، گرفتند. یعنی وزیر پیشنهادی مورد حمایت سپاه بود و کسانی که مانع سخن گفتن بقیه می شدند با اتکا به سپاه این کار را انجام می دادند. اگر قرار باشد که قدرت امنیتی، قوه مقننه و قضاییه در دست نیروهای سپاه باشد، بنابراین این سپاه است که بر کشور حکومت می کند.
آقایان شروع کرده اند به بسیج برای انتخابات. این بار معلوم نیست می خواهند به نفع چه کسی تقلب کنند. مجلسی که به این ترتیب انتخاب شود که دارای مشروعیت نیست. اقتدارگرایان با صرف نیرو و هزینه زیاد درصدد ایجاد شکاف بین جریانات مختلف در درون جنبش سبز و به صورت کلی نیروهای دموکراسی خواه هستند تا با طرح مسائل فرعی از تجمیع نیروها علیه خودشان حول مطالبات مشخص جلوگیری کنند. همه ما باید نسبت به این مسئله حساس باشیم و هدف اصلی را گم نکنیم. فراموش نکنیم چه کسانی مسبب وضعیت کنونی کشور هستند. در عین حال در درون جنبش با یکدیگر با احترام، صبر و مدار رفتار کنیم. به نظر من، ما در جنبش سبز در رابطه با انتخابات به اتفاق نظر بسیار خوبی رسیده ایم و باید تلاش کرد که این اتفاق نظر حفظ و تقویت شود و از این اتفاق نظر به سمت برنامه ای برای انتخابات حرکت کنیم.

وداع با “احمد” در دو روایت

نامه مهدی کروبی به پسرش: دوران سخت به پایان می رسد و شرمندگی برای افرادی می ماند که ظلم می کنند

چکیده :یقین داشته باشید این دوران سخت و دشوار پایان خواهد یافت. زشتی و شرمندگی می ماند برای افراد و مسئولینی که ظلم می کنند و بر خلاف قانون و شرع حقوق مردم را پایمال می نمایند. ...

مهدی کروبی که نزدیک شش ماه است به همراه همسرش در زندان خانگی بسر می برد در نامه ای به پسرش حسین نوشت: « یقین داشته باشید این دوران سخت و دشوار پایان خواهد یافت. زشتی و شرمندگی می ماند برای افراد و مسئولینی که ظلم می کنند و بر خلاف قانون و شرع حقوق مردم را پایمال می نمایند.»
در حالی حسین کروبی این نامه را در صفحه فیس بوک خود منتشر کرده که بنا به گفته وی شش ماه است که موفق به دیدار پدرش نشده است.
او پیش از انتشار متن کامل نامه پدرش می نویسد: خواستم تا در آستانه این ماه رمضان از پدرم یادی کرده باشم . پدری که مانند مهندس موسوی و همه زندانیان سیاسی دچار کینه و عداوت ماموران امنیتی قرار گرفته اند.
حسین کروبی سپس اظهار امیدواری کرده است تا در این ماه، زندانیان سیاسی همچون احمد زیدآبادی، محمد داوری، عبدالله مومنی، عیسی سحرخیز و بهاره هدایت و بسیاری دیگر از زندانیان و نیز گمنامان در بند که به ناحق دچار ظلم ظالمین شده اند هرچه زودتر آزاد شده و مسببان این ظلم در این ماه رحمت و توبه از درگاه خداوند طلب بخشش کنند و به عقلانیت و انسانیت بازگردند.
اما بعد از این اظهارات او به شرح دلیل نامه پدرش به وی پرداخته است و می گوید که این نامه چند ماه پیش نوشته شده است اما متاسفانه در آن ایام، رسانه های جریان حاکم با شایعه پراکنی، خبر خروج من از کشور و پناهنده شدن در کشوری امن را منتشر کرده بودند. این خبرها توسط ماموران به گوش پدرم رسیده بود و ایشان چون نگران جو سازی و سوء استفاده جریان حاکم بودند، طی نامه ای به من در این خصوص ابراز نگرانی خود را اعلام کردند.
به گزارش کلمه، چند ماه پیش روزنامه کیهان و سایر سایت های حامی جریان حاکم در خبری کذب نوشته بودند: خبر می رسد حسین کروبی فرزند کروبی که نقش فعالی در تحریک پدر و نقش آفرینی وی در فتنه سال ۸۸ داشته، مدتی است از کشور گریخته است.
اما متن کامل نامه شیخ مهدی کروبی به پسرش حسین به شرح زیر است:
بسمه تعالی
فرزند عزیز و نور چشمم حسین کروبی
سلامتی شما و خانواده محترم و فرزندان عزیز زهرا خانوم و احمد جان را از خداوند منان خواستارم. انشاله از همه خطرها مصون و محفوظ باشید. یقین داشته باشید این دوران سخت و دشوار پایان خواهد یافت. زشتی و شرمندگی می ماند برای افراد و مسئولینی که ظلم می کنند و بر خلاف قانون و شرع حقوق مردم را پایمال می نمایند. با توکل به خداوند بزرگ در کنار خانواده و فرزندان باشید و در خصوص ملاقات با پدر، هرگونه صلاح می دانید عمل نمایید و از مسافرت به خارج از کشور حتما پرهیز نمایید زیرا مصلحت نیست و مطمئن باشید ندامت و پشیمانی جبران ناپذیری دارد.
مهدی کروبی

رهبر جمهوری اسلامی: تنظیم خانواده بعد از صد و پنجاه میلیون انجام بگیرد

رهبر جمهوری اسلامی: تنظیم خانواده بعد از صد و پنجاه میلیون انجام بگیرد

سحام نیوز: آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی، در سخنان دو روز قبل خود در جمع مسئولین نظام گفت: “من معتقدم که کشور ما با امکاناتى که داریم، میتواند صد و پنجاه میلیون نفر جمعیت داشته باشد.”
به گزارش سحام و به نقل از سایت رهبری، آقای خامنه ای در ادامه افزوده است: “جمعیت کشور، هفتاد و پنج میلیون. البته بنده همین جا عرض بکنم؛ من معتقدم که کشور ما با امکاناتى که داریم، میتواند صد و پنجاه میلیون نفر جمعیت داشته باشد. من معتقد به کثرت جمعیتم. هر اقدام و تدبیرى که میخواهد براى متوقف کردن رشد جمعیت انجام بگیرد، بعد از صد و پنجاه میلیون انجام بگیرد!”
این درخواست افزایش دوبرابری جمعیت کشور از سوی آقای خامنه ای در حالی صورت میگیرد که در حال حاضر جمعیت کثیری از مردم ایران در شرایط نامطلوبی از نظر وضعیت اقتصادی و اشتغال به سر می برند و معلوم نیست با این وضعیت پیش رو، ایشان چه چشم اندازی از امکانات کشور را مد نظر قرار داده و به این باور رسیده اند که اقتصاد و فرهنگ و آموزش و بهداشت و اشتغال در ایران با کمبود سرانه جمعیتی روبرو گردیده است.

۱ دیدگاه برای “رهبر جمهوری اسلامی: تنظیم خانواده بعد از صد و پنجاه میلیون انجام بگیرد”

داریوش می‌گه:
آقاست دیگه !!! با وجود اینکه مدرک دیپلم هم ندارد و تحصیلاتشون حوزوی است ( بر خلاف روحانیونی مثل کروبی که دارای مدرک لیسانس حقوق است ) ….اما گویا در تمامی علوم از فیزیک و ادبیات و تاریخ گرفته تا جامعه شناسی و جمعیت شناسی نه تنها صاحب نظره بلکه کارشناسی قابل است!!!! و بر اساس کارشناسی دقیقش می گوید که چه کنیم!!!!

۱۳۹۰ مرداد ۱۵, شنبه

روز قدس روز همبستگی با مردم سوریه

ما بیشماریم
یک اقتداری دیگر برای جنبش سبز
هم وطن خود را اماده کن





قدسی دیگر در راه است

برای آزادی میر حسین موسوی از حصر خانگی عضو شوید

http://www.facebook.com/freeMirHosseinMousavi?sk=wall


اعتراف گیری به سبک خبرگزاری سپاه: تفنگ آب پاش رایگان دادند تا اهداف آنها را پیاده کنیم!

چکیده :اما یکی از بخش های جالب و خواندنی گزارش فارس مربوط به بخش انتهایی آن است که می نویسد: نکته جالب و قابل تأمل در این زمینه این بود که یکی از همراه دارندگان سلاح آب‌پاش در پاسخ به این سؤال خبرنگار ما که: این تفنگ‌ را به چه قیمتی خریداری کردی؟، گفت: این تفنگ‌ را عده‌ای رایگان در اختیار ما قرار دادند تا در بوستان آب‌وآتش اهداف آنها را پیاده کنیم. ...

در حالی که در خلا برنامه ریزی مسئولان برای تفریح جوانان، عده ای با حضور در پارک آب و آتش اقدام به آب بازی در این بوستان کردند این ماجرا که از طریق شبکه های اجتماعی غیر متمرکز و خودجوش طراحی شده بود، چنان جنبه امنیتی به خود گرفت که از یک سو این افراد بازداشت و حتی مجبور به اعتراف در صدا و سیما علیه خود شدند و از سوی دیگر در خبرگزاری ها و رسانه های رسمی این برنامه تدوین شده توسط معاندان نظام و عوامل بیگانه و … عنوان شد.
به گزارش خبرنگار کلمه، برخوردها و اظهارات سلبی چند روز اخیر مسئولان علیه عده ای جوان تا جایی انعکاس رسانه ای پیدا کرد که برخی از روزنامه های معروف جهان با عجیب عنوان کردن بازداشت این جوانان چهره نامناسبی از کشورمان را برای خوانندگان خود به تصویر کشیدند که جوانانش را به جرم آب بازی با تفنگ های آب پاش بازداشت می کند.
به طور مثال گاردین در گزارشی تیتر زد:« بازداشت جوانانی که در جنگ آب بازی در ملاعام شرکت کرده بودند.»



روزنامه تایمز هم در گزارشی مدعی شد: این فراخوان ساده شادی به تهدیدی برای ارزشهای کشورمان شده است.

همچنین روزنامه وطن ترکیه در گزارشی برخورد امنیتی با این مساله را دستمایه تمسخر و مقایسه ی ارزشهای کشورمان با حکومت طالبان قرار داد. به نظر می رسد جدای از ارزش و داوری در مورد نفس این برنامه، نوع برخورد خشن حکومتی با این مقوله سبب خدشه دار شدن بیش از پیش تصویر اسلام در ایران در اذهان عمومی جهانی شده است.

از سوی دیگر پروژه اعتراف گیری و نمایش آن در بخش خبری ۲۰:۳۰ و همچنین حضور دیروز نیروهای امنیتی در بوستان آب و آتش تا حدی جدی شده که آب بازی عده ای جوان به چالش جدید نظام تبدیل شده است.
خبرگزاری فارس در خبری که منتشر کرد مدعی شد عده ای جوان قرار بوده تا بار دیگر در بوستان آب و آتش گرد هم آیند اما این گردهمایی با شکست! روبرو شد.
این خبرگزاری در خبری جالب ضمن اعتراف ضمنی به اینکه تجمعات سیاسی مردم ایران را فتنه گرانه می‌داند نوشت: برخی معاندان نظام جمهوری اسلامی ایران که از «تجمعات سیاسی و فتنه گرانه مردم ایران» مایوس شده اند، آخرین حربه‌های خود را برای انحراف جوانان، هنجارشکنی در ملأعام مخصوصا در ماه مبارک رمضان تعریف کردند.

در حالی فارس نیوز از تبلیغات شبکه های تلویزیونی و اینترنتی در این باره خبر می دهد که خود دیروز به عنوان معدود رسانه هایی بود که نسبت به این موضوع اطلاع رسانی کرده و با تندترین واژه ها نوشت: قرار بود صبح امروز با دعوت در شبکه‌های اجتماعی آمریکایی- صهیونیستی، عده‌ای جوان در این پارک جمع شوند، اما این فراخوان نیز مثل سایر تجمع های فتنه گرانه با شکست روبه‌رو شد.
این خبرگزاری البته اینگونه خبر خود را ادامه داد که : «در این بین عده‌ای انگشت‌شمار هم که همراه خود تفنگ‌های آب‌پاش داشته و قصد برهم زدن نظم بوستان و هنجارشکنی را داشتند، با مشاهده فضای آرام بوستان و عدم استقبال جوانان از شبکه های صهیونیستی غربی از نیت خود منصرف شدند.
اما یکی از بخش های جالب و خواندنی گزارش فارس مربوط به بخش انتهایی آن است که می نویسد: نکته جالب و قابل تأمل در این زمینه این بود که یکی از همراه دارندگان سلاح آب‌پاش در پاسخ به این سؤال خبرنگار ما که: این تفنگ‌ را به چه قیمتی خریداری کردی؟، گفت: این تفنگ‌ را عده‌ای رایگان در اختیار ما قرار دادند تا در بوستان آب‌وآتش اهداف آنها را پیاده کنیم.
احتمالا خبرنویس فارس متوجه نشده که یکی از آن جوانان قصد داشته با او و توهماتش شوخی کند و از این رو این‌طور سر به سرش گذاشته است!

طفلی به نام شادی، دیریست گم شده است

چکیده :شادی از جنس آزادی است و چه بسا نمونهٔ ناب و اعلای آزادی است. آنگاه که شادی را از کسی دریغ می‌کنیم، بی‌هیچ محاکمه‌ای او را مجازات کرده‌ایم. حکومت‌هایی که شادی را از مردم خود دریغ می‌ورزند و راه بر شادی مردم می‌بندند، خواسته یا ناخواسته، کشور را به زندان بزرگی تبدیل کرده‌اند....

کلمه- آل طاها:
طفلی به نام شادی… دیریست گم شده است
با چشم‌های روشن براق
با گیسویی بلند… به بالای آرزو
هر کس از او نشانی دارد
ما را کند خبر
این هم نشان ما
یک سو خلیج فارس
سوی دگر خزر
«شفیعی کدکنی»
شکل گیری قرار در شبکه های اجتماعی برای برگزاری مراسمی از جنس آب بازی، پدیده‌ای است اجتماعی که هر گونه مواجهه سیاسی با آن یک «خبط آشکار» است. شناسایی «انگیزه» شکل گیری این قرار‌ها کار دشواری نیست و با یک نظر سنجی ساده از همان‌هایی که در این شبکه‌ها حضور دارند ممکن می‌شود. البته اندکی تعقل هم می‌شود پی برد که انسان برای «شاد بودن» انگیزه‌ای نمی‌خواهد بلکه شادی خود یک انگیزه قوی برای بسیاری از رفتار‌ها و رابطه هاست.
شادی از جنس آزادی است و چه بسا نمونهٔ ناب و اعلای آزادی است. آنگاه که شادی را از کسی دریغ می‌کنیم، بی‌هیچ محاکمه‌ای او را مجازات کرده‌ایم. حکومت‌هایی که شادی را از مردم خود دریغ می‌ورزند و راه بر شادی مردم می‌بندند، خواسته یا ناخواسته، کشور را به زندان بزرگی تبدیل کرده‌اند که در آن همهٔ شهروندان بی‌محاکمه و بی‌گناه به زندان افتاده‌اند. وسعت این زندان مهم نیست، مهم آن است که بندیان آن نمی‌توانند شادی کنند. با این وصف، قرارهایی از جنس «آب بازی»، شکل گیری قرارهایی برای شادی است و شاید هم قرارهایی است برای فرار، فرار از دنیای سیاهی که سیاستمدارانشان (حاکمانشان) برایشان ساخته‌اند.
آنچه در این مدت در بوستان‌های تهران زخ داد، یعنی زندگی هم چنان ادامه دارد. دسته‌ای از جوانان ایرانی، فارغ از هر گونه موضع گیری سیاسی و جناحی به حکم غریزه، قدرت ابتکار خویش و شبکه‌های اجتماعی خود را به رخ همه کشیدند و اعلام کردند: ما می‌توانیم زندگی کنیم، آن گونه که می‌خواهیم؛ ما می‌توانیم بخندیم با همهٔ درد‌ها. آن‌ها به سادگی هر چه تمام‌تر، رو به همهٔ تریبون‌های غوغاگر و بی‌مایه‌ای که خود را سرچشمهٔ همه فضایل می‌دانند نوشتند: این مائیم که «مردمان سرِِ رودیم» و حتی اگر فضای جامعه گِل الود انحرافات رنجیره‌ای حاکمان باشد، ما آب بازی می‌کنیم اما آب را گِـل نمی‌کنیم.
کاش حاکمان و والیان به جای آنکه به فکر تادیب و تنبیه و تهدید جوانانی باشند که در این کارناول‌های شادی حضور داشتند، اندکی از آنان بیاموزند. کاش تنوع جمعیتی آنان را ببینند و به ماهیت غیر متمرکز شبکه‌های اجتماعی پی ببرند تا هر آنچه را در این شبکه‌ها می‌بینند و می‌شنوند به توطئه دشمنان نسبت ندهند. کاش از شادی یکسان قشرهای مختلف جامعه یاد بگیرند که نه تنها شادی و آزادی، بلکه خواسته‌های اصیل و نیازهای واقعی آدمی «ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است». کاش به جای سخن گفتن به زبان آتش – دربارهٔ آنچه در بوستان «آب و آتش»، رخ داد-، چشم‌هایشان را به آب بشویند و حقیقت جامعه را آنگونه که هست ببینند.
جامعه‌شناسان گفته‌اند: «توتالیتاریسم از طریق ایدئولوژی به دو شیوه جامعه مدنی را در هم می‌شکند و شرایط جامعه توده‌ای را اساسا تشدید می‌کند: یکی از طریق ویران کردن روابط میان انسان‌ها و دیگری از طریق ویران کردن روابط ادراکی انسان‌ها با واقعیت». یعنی، مواجههٔ امنیتی و سرکوبگرانهٔ حکومت با مناسبات جدید اجتماعی، نشانهٔ بارز در گیری یک حکومت توتالیتر با جامعه‌ای است که مناسبات حکومتی را بر نمی‌تابد و به آنچه به نام ایدئولوژی و یا ارزش در تریبون‌های رسمی حکومت تبلیغ می‌شود، بی‌اعتناست. به عبارتی دیگر، شکل گیری این قرار‌ها در شبکه‌های اجتماعی، نوید شکل گیری جامعه‌ای را می‌دهد که نه تنها مقهور و مغبون ساختار توتالیتر حکومت نشده است بلکه بزودی مناسبات و روابط خود را بر ساختار سیاسی قدرت تحمیل خواهد کرد.

۱۳۹۰ مرداد ۱۰, دوشنبه

با احترام به سید عزیز و شیخ شجاع و دو بانوی سبز....................

با احترام به سید عزیز و شیخ شجاع و دو بانوی سبز....................
میر کجایی که ببینی بر سر خون ملت مذاکره میکنند
این بار نه بخاطر بد و بد تر نه بخاطر سگ وسگ تر نه بخاطر مفسد و افسد تر
به خاطر شخصیت غیرت مانده در وجودم  در این انتخابات شرکت نمی کنم
رییس جمهور ما میر حسین در حصر است بجای انکه در دفتر ریاست باشد
انتخابات 88 همکودتای فرامکوش نشدنی بود که نا مشروع است
÷س رای من در انتخابات 90 در مرحله اول تایید انخابات 88 است
من رای نمیدهم    یا حسین میر حسین

نگاهی به کارنامه‌ی حکومت نااهلان و نامحرمان بر انقلاب میرحسیــــــن! کجــــــــایی که ببینـــــی؟

چکیده :وزیر کشور ریشه همه این افزایش افسار گسیخته در جرائم اجتماعی و رشد مضاعف و ناهنجاری‌های طاقت‌سوز را سرخوردگی‌ اجتماعی ذکر می‌کند. آیا او می‌داند چه بر زبان رانده؟! دولت و هم‌پیمانان آن فضایی به وجود آورده‌اند که اگر کسی جرم و جنایت را پیشه خود سازد کسی کاری به کارش ندارد اما اگر روزنامه نگاری یا متفکری از سر درد و دلسوزی درباره این جرم و جنایت‌ها حرف بزند متهم به تشویش اذهان عمومی و اختلال در نظم می‌شود و بایست از دست دادن حقوق اجتماعی و زندان را به جان بخرد. این هم یک انتخاب است و این هم آن روی دیگر سکه است. ...

کلمه-گروه سیاسی: هنگامی که عدالت و آزادی و حقوق فردی و اجتماعی انسان‌ها در مسلخ کودتا، شکنجه، حبس‌های غیرقانونی و قتل و کتک زدن مردم کوچه وخیابان قربانی می‌شود باید منتظر عواقب این جنایت‌ها و ظلم‌ها به شکل‌های گوناگون باشیم. اکنون مدتی است که دستگاه‌های مختلف بار مسئولیت خود را در قبال امنیت اجتماعی و اخلاق اجتماعی به دوش این و آن می اندازند. در این بازی جدید که عبارت است از خنثی سازی تا حذف احمدی‌نژاد و فرقه‌های او، مجلسیان فرصتی پدید آورده‌اند تا نامحرمان دولت یعنی عامه مردم هم فرصتی پیدا بکنند که از زبان طیف دیگری از انحصار طلبان و زور مداران با ابعادی از آنچه که امروز در جامعه ما می‌گذارد آگاهی پیدا بکنند. سخن از این به میان می‌رود که تعداد قتل با چاقو و قمه از اندازه قابل تحمل خارج شده، طلاق افزایش شدید پیدا کرده به حدی که آمارهای آن در لیست محرمانه‌ها و سری‌ها قرار گرفته، خودکشی در کشور بی‌داد می‌کند جرائم جنسی و ایدز، حتی جرائم اطفال و سرقت و زورگیری به مرز رکوردهای بدترین محلات فقیرنشین‌ترین شهر آفریقا رسیده است.
مقامات مسئول در حین انتقال بار مسئولیت‌های خود به دیگران یا می‌فهمند چه بر زبان می‌آورند و یا از سر جهل و جمود چیزهایی را به زبان می‌آورند که اگر روزی دادگاه صالحه‌ای در کشور تشکیل شود بابت تک تک این سخنان می‌بایست پاسخ گو باشند.
فرمانده نیروی انتظامی در مجلس سخن از افزایش جرائم و جنایات در دوره پس از انتخابات سال ۱۳۸۸ به میان می‌آورد این حرف البته درست است اما آنچه که او اشاره نمی‌کند تغییر اساسی اولویت‌ها در دولت کودتاست. وقتی آنها اولویت خود را حمله به مظلوم‌ترین و پاکدامن‌ترین و شریف‌ترین آحاد این ملت قرار می دهند که تمام حرف‌شان سوال از رایشان است، وقتی دستگاه‌های نظامی و انتظامی و امنیتی خدوم‌ترین و شایسته‌ترین فرزندان این ملت را هدف قرار می‌دهند و تمام هم و غم خود را سرکوب و شکنجه و زندانی کردن و اقرارگیری از آنها قرار می‌دهند معلوم است که این رویکرد به نوعی چراغ سبزدادن به دزدان و قاتلان و جانیان و متجاوزان خواهد بود.
چندی پیش تعدادی از سرکوبگران بدون آنکه بدانند چه می‌گویند در میان خاطرات خود که انعکاس عمومی هم پیدا کرد، این‌گونه گفته بودند که در جریان اعتراضات پرشور مردمی، گشت‌های امنیتی کسی را دستگیر کرده بود که در مقام اثبات به بی‌گناهی خود تعدادی پانل ضبط اتومبیل به سرکوب‌گران نشان داده بود تا مشخص کند که او سارقی بیش نیست و به چند و چون آنچه که می گذرد کاری و ارتباطی ندارد. تصمیم فرمانده این گروه سرکوبگر صدور فرمان آزادی این فرد بوده است و این تنها جلوه‌ای از یک واقعیت است.
وقتی هزاران نیرو بسیج می‌شوند تا مردم بر سر قبر ندا آقاسلطان فاتحه نخوانند، وقتی هزاران نیرو بسیج می‌شوند تا مراسم ختم هدی صابر در یک شرایط وحشتناک خققانی برگزار شود وقتی هزاران نیروی بسیج می‌شوند تا مجلس ختم عزت‌الله سحابی برگزار نشود. روی دیگر این سکه و طریق انتخاب اولویت‌ها و انتخاب جهت و موضوع حساسیت سرکوبگران و کودتاچیان آزاد شدن دست دزدان ناموس و اموال وجان مردم خواهد بود. آری فرمانده سرکوبگران برای یک بار هم که شده حرف راست به زبان جاری کرده آنجا که می‌گوید: “که پس از انتخابات جرائم رشدی سریع پیدا کرده‌اند. اما آنچه که او نمی داند و یا نمی‌خواهد بداند این است که وقتی ظلم و ستم به حق‌طلبان در دستور کار قرار می‌گیرد، گزمه و دزد یا داروغه و محتسب به وحدت می‌رسند و همه علیه نوامیس و حقوق مردم هم داستان و هم‌پیمان می‌شوند.
وزیر کشور ریشه همه این افزایش افسار گسیخته در جرائم اجتماعی و رشد مضاعف و ناهنجاری‌های طاقت‌سوز را سرخوردگی‌ اجتماعی ذکر می‌کند. آیا او می‌داند چه بر زبان رانده؟! دولت و هم‌پیمانان آن فضایی به وجود آورده‌اند که اگر کسی جرم و جنایت را پیشه خود سازد کسی کاری به کارش ندارد اما اگر روزنامه نگاری یا متفکری از سر درد و دلسوزی درباره این جرم و جنایت‌ها حرف بزند متهم به تشویش اذهان عمومی و اختلال در نظم می‌شود و بایست از دست دادن حقوق اجتماعی و زندان را به جان بخرد. این هم یک انتخاب است و این هم آن روی دیگر سکه است. با منطق آنها هرکس در این کشور سخن از ظلم و جنایت و حق‌کشی و شکنجه کند در حال تضعیف دولت به سر می‌برد زیرا آنها خود پذیرفته‌اند که فاعل این کارها هستند اما در جهان‌بینی منحط و ارتجاعی آنها خود آن افعال اشکالی ندارد و همین است که کشور ما تبدیل به شهر بی کلانتر شده است. اینگونه است که سارقان و جانیان و متجاوزان امنیت می‌یابند و آزادیخواهان و عدالت‌خواهان و متفکران دچار سرخوردگی اجتماعی می‌شوند. آری در چنین شرایطی است که هیچ شرافتمندی احساس امنیت نمی‌کند و هر کسی هر سطحی از سرمایه انسانی و مالی داشته باشد آن را به نقاط امن در خارج از ایران منتقل می‌کند و به دنبال آن نظامی‌ها و امنیتی‌ها در همه ارکان اقتصادی کشور سایه خود را می‌گسترانند.
آیا کسی می‌تواند امروز حتی یک مؤسسه فعال در امور اقتصادی را به ذهن بیاورد که ردپایی از نظامی‌ها و امنیتی ها در آن نباشد؟ آنها چگونه می‌توانند فرصت‌های شغلی شرافتمندانه برای مردم فراهم کنند واز شکستن ستون فقرات شهرنشینان و روستائیان فقیر زیر بار فشار تورم و گرانی جلوگیری کنند؟ این‌ها خود مسبب این ماجرا هستند. آنچه که ذکر شد تنها بخشی از مسائلی است که مسوولان برقراری امنیت در مجلس به زبان آوردند؛ اما گزارش‌های رسمی در اختیار آنها اگر شرافت و جسارت انتشارش را داشته باشند به خوبی نشان می‌دهند که در زمان‌هایی که صدق و راستی و پاکدامنی و تلاش خالصانه وجه همت مسئولان کشور بوده است ناهنجاری‌های اجتماعی هم وضعیت دیگری داشته. چرا وزیر کشور جرات نمی‌کند که بگوید نسبت طلاق به ازدواج در ایران در سال ۵۸ کمتر از ۷ درصد بوده و الآن بیش از دو برابر شده است؟ فرق دولت کودتایی با دولتی که براساس خواست مردم سر کار می‌آید اینجا نیز ظاهر می‌شود چرا وزیر کشور نمی‌گوید که ۸۵ درصد فاحشه‌ها کسانی را در بر می‌گیرد که در سنین ۱۵ تا ۲۴ سال قرار دارند؟ چرا وزیر کشور نمی‌گوید که ۳۰ درصد مبتلایان به ایدز به واسطه روابط جنسی دچار این عارضه شده‌اند و بالاترین درصد در میان آنها اختلاط مردان با مردان است؟
چرا وزیر کشور نمی‌گوید که جرائم اطفال در فاصله سال‌های ۱۳۶۳ تا ۱۳۸۸ بیش از ۱۵ برابر شده است؟ وزیر کشور که همه اینها را می داند کما اینکه این آمار در اختیار فرمانده نیروی انتظامی نیز هم هست.
چرا وزیر کشور نمی‌گوید که ۸۵ درصد معتادان اولین تجربه منجر به اعتیاد را در سنین کمتر از ۱۵ سال به دست می‌آورند؟ آری. میان آنچه که فرمانده نیروی انتظامی گفته یعنی افزایش جرائم به دنبال کودتای انتخاباتی سال ۱۳۸۸ و آنچه که وزیر کشور به زبان رانده یعنی سرخوردگی اجتماعی به عنوان ریشه اصلی اوج‌گیری ناامنی‌های اجتماعی همه یک چیز را منعکس می‌کند و آن هم این است که کودتاچیان به همان اندازه که در نابود کردن درآمدهای نفتی مقصرند در گسترش ظلم و جنایت و تجاوز و ناامنی و آنچه که بر سر ملت می‌آید نیز مقصر می‌باشند.
مردم ما امروز که خاطرات بحث‌های میرحسین موسوی را در دوران انتخابات مرور می‌کنند، می‌بینند که همه حساسیت‌هایی که او داشت و همه راهکارهایی که او توصیه می‌کرد، می‌توانست نجات‌بخش کشور از فقر و فلاکت و ظلم و بی‌دادگری و فساد باشد. وقتی او به صراحت وعده داد که پس از انتخاب شدن گشت ارشاد را جمع‌آوری می‌کند. نیک دانسته بود که راه نجات ملت از ناهنجاری‌های اجتماعی سرکوب و اعدام در ملأ عام و تعرض به نوامیس مردم به خاطر چند تار مو نیست. اگر فساد در درون دولت ریشه‌کن شود مردم به فطرت الهی خود بازمی‌گردند. میرحسین امروز از دسترس ما خارج است. خبرهای روز دنیا و کشورمان نیز از او دریغ می شود و در بی خبری محض نگه داشته شده است. باید اومی بود و می دید و به ما می گفت که ریشه های بحرانی که امروز دچار آنیم چیست؟ میرحسین کجاست که ببیند هر آنچه که باعث شده بود تا سکوت بیست ساله ی خود را بشکند و همه ی احساس خطرهایی که کرده بود و بر مبنای آن آبروی خود را به میان گذاشت و پا به عرصه نهاد امروز برای همگان از روز روشن تر شده است.
میرحسین موسوی به جای مبارزه با معلول‌ها سراغ ریشه‌ها و علت‌ها رفته بود. او معتقد بود سرمنشأ فساد سرکردگان دولتی هستند که هیچ الزامی برای گزارش‌دهی به مردم درباره نحوه هزینه‌کرد صدها میلیارد دلار درآمد ارزی نمی‌بینند. مهندس میرحسین موسوی معتقد بود که هر کسی برای مبارزه با فساد و ناهنجاری‌های اجتماعی طریق افشاگری و هتک حریم مردم را انتخاب کرده باشد، او خود دزدی است که برای رد کم کردن فریاد آی دزد آی دزد سر می‌دهد. آنچه که طی ماه‌های اخیر از مفاسد دولت کودتا افشاء شده تأیید کننده دانش و تجربه راهگشای میرحسین موسوی است. او معتقد بود که اگر دولت به جای دروغ گویی راه صداقت با مردم در پیش بگیرد هیچ نیازی به دادن آمارهای دروغ ندارد. مردم به برکت صداقت و راستگویی به دولت اعتماد می‌کنند و بارهای بزرگ را با کمترین هزینه بر دوش می‌گیرند.
جرم میر حسین موسوی آن بود که علیه ناپاکی‌ها و دروغ‌گویی‌ها دست به اعتراض زد. بی‌بصیرت ها، ناپاکان و فاسدان و ظالمان را رها کردند تا همچنان هر کار می‌خواهند بکنند و میرحسین موسوی و همسرش را به همراه مهدوی کروبی و همسرش در حبس خانگی وبه گروگان گرفته اند. این هم یک انتخاب است که ماهیت بی بصیرت ها را آشکار می‌کند. در منطق کودتا پاکدامنی و دانش و تجربه حکومت‌داری موفق جرم محسوب می‌شود. بنابرین راه نجات کشور از ناامنی های اجتماعی و جرم و جنایت تغییر دادن این مسیرهاست.
وقتی که میرحسین موسوی فریاد می‌زد که برای تغییر این بی‌بصیرتی‌ها و ظلم‌ها و فسادها آمده مردم دیدند که عقل و تجربه تأیید کننده حرف‌های اوست، اگر کودتاچیان فکرمی‌کنند که می‌توانند همچنان میرحسین موسوی و یارانش را در زندان خانگی وعمومی نگه دارند و به خارجی‌ها همه‌گونه امتیاز بدهند تا به بقای خود ادامه دهند بهتراست سرنوشت محمدرضا پهلوی و بن علی و حسنی مبارک را نیز یک بار مرور کنند. لذا راه نجات در تغییر اولویت‌هاست.
این حرف امروز بسیاری از دلسوزان کشور و انقلاب است که: اگر قرار است امنیت اجتماعی در کشور حاکم شود اولویت‌ها باید تغییر کند، بهترین فرزندان این مرز و بوم که در زندان ظلم و جور گرفتار هستند آزاد شوند و به جای آنها متجاوزین به نوامیس و اموال و جان مردم در زندان قرار گیرند. اگر می‌خواهید در دنیا عزت و آبرو داشته باشید راه آن باج‌دهی به چین و روسیه و آلمان و امارات نیست.
میرحسین موسوی را به کمک بگیرید تا ریشه‌های بی‌خردی و ماجراجویی را در سیاست خارجی بخشکاند و با تکیه بر اعتماد مردم از موضع قدرت و صداقت تدبیر درباره منافع ملی با خارجی ها طرف مذاکره باشد در آن صورت خواهید دید که حتی خارجی‌ها هم به راستگو بیشتر اعتماد می‌کنند؛ همانطور که در دوران سید محمدخاتمی شاهدش بودیم.

ایرنا: خیابان‌های دمشق به خاطر حضور مردم برای خرید ماه رمضان شلوغ شد! دیکتاتور سوریه حرمت ماه رمضان را نیز نگه نداشت + آمار قربانیان کشتار دیروز

چکیده :دیروز و در آستانه ماه مبارک رمضان، دیکتاتور سوریه دست به کشتار گسترده مخالفان خود زد و تانک‌ها و تک‌تیراندازهای ارتش، شهر حماة را به خاک و خون کشیدند. اما معترضان هم می‌گویند برای ماه رمضان برنامه ویژه‌ای دارند و می‌خواهند در همین ماه بشار اسد را سرنگون کنند. اما خبرگزاری ایرنا گزارش داد که مردم دمشق در اولین شب ماه رمضان برای «خرید» به خیابان‌ها و پاساژها رفته‌اند و این موضوع باعث ترافیک گسترده در شهر شده است!...

کلمه – گروه سیاسی: دیروز و در آستانه ماه مبارک رمضان، دیکتاتور سوریه دست به کشتار گسترده مخالفان خود زد و ارتش و نیروهای امنیتی وابسته به دولت او، شهر حماة را به خاک و خون کشیدند. اما معترضان هم می‌گویند برای ماه رمضان برنامه ویژه‌ای دارند و می‌خواهند در همین ماه بشار اسد را سرنگون کنند.
به گزارش کلمه به نقل از منابع حقوق بشری سوریه، حضور تانک‌های ارتش و مقاومت مردم شهر حماة، دیروز این شهر را به صحنه جنگ خیابانی تبدیل کرده بود و بر اساس آخرین آمارهای منتشر شده، صدها نفر در این درگیری‌ها زخمی و تاکنون دست‌کم ۱۶۰ نفر کشته شده‌اند، که با توجه به شدت جراحات برخی از مجروحان و نارسایی‌های پزشکی، احتمال می‌رود این عدد امروز بیشتر هم بشود.
به گفته فعالان سیاسی و مدنی سوری، تانک‌ها و تک‌تیراندازان ارتش دیروز مناطق مسکونی را هدف قرار دادند و هر از چندی یک گلوله تانک به سمت خانه‌های مردم شلیک می‌شد. بر اساس این گزارش، جریان آب و برق این شهر نیز در پی این حملات قطع شده است. رویترز هم گزارش کرده که تک‌تیر‌انداز‌ها بر بالای پشت‌بام شرکت برق دولتی و زندان شهر مستقر شده بودند تا کسانی را که در تیررس آنها قرار می‌گرفتند، هدف قرار دهند.
در شهرهای دیگر همچون دیر الزور و درعا نیز تظاهرات ضد حکومتی گزارش شده و شاهدان عینی می‌گویند که نیروهای امنیتی دهها نفر را بازداشت کرده‌اند. برخی مناطق حومه دمشق نیز به محاصره نیروهای امنیتی در آمده و تلفن و برق در این مناطق قطع شده است.
اشپیگل هم به نقل از نیروهای مخالف دولت سوریه گزارش داده که معترضان قصد دارند از روز دوشنبه و همزمان با آغاز ماه رمضان، موج تازه‌ای از اعتراضات را به راه بیندازند. ظاهرا قرار است این اعتراضات از مساجد سازماندهی و در ساعات پس از افطار انجام شود. هرچند حکومت سوریه در ماههای گذشته و به خصوص در شهر درعا نشان داد که برای سرکوب مخالفان، حتی حاضر است حرمت مساجد را نیز بشکند.
به گفته منابع نزدیک به مخالفان، اعتراضات تازه با شعار “سکوت شما موجب مرگ ماست” در نظر دارد توجه و همبستگی اکثریت مردم خاموش این کشور را برای حمایت از اعتراضات مخالفان جلب کند.
سرکوب خونین معترضان در سوریه، دیروز واکنش‌های بین‌المللی را نیز در پی داشت و رئیس جمهور آمریکا، رئیس پارلمان اروپا، وزرای امور خارجه چند کشور اروپایی از جمله آلمان، انگلیس و ترکیه به شدت این شیوه برخورد با معترضان را محکوم کردند.
اما در رسانه‌های حکومتی ایران، کشتار خونین مسلمانان سوریه هیچ بازتابی نداشت و تنها خبرگزاری رسمی دولت – ایرنا – گزارش داد که مردم دمشق در اولین شب ماه رمضان برای «خرید» به خیابان‌ها و پاساژها رفته‌اند و این موضوع باعث ترافیک گسترده در شهر شده است!
دولت سوریه هم دیروز، به مانند گذشته، گروه های مسلح را به سوزاندن مراکز پلیس و خراب کردن اماکن خصوصی و عمومی متهم کرد و بدون اینکه به آمار کشته شدگان از مردم اشاره کند، تنها از کشته شدن چند نیروی نظامی خود توسط شورشیان خبر داد.
معاون رئیس جمهور این کشور نیز روز قبل از آن در یک سخنرانی ادعا کرد که: دولت سوریه و ملت آن مایه حسادت تمامی دنیا هستند و به همین دلیل است که تمام دنیا بسیج شده اند تا سوریه را دچار بحران کنند، ولی همه باید بدانند که مردم سوریه پشت دولت خود ایستاده اند!

همسر عبدالله مومنی: از همسرم خواسته بودند که بدون سرو صدا نامه را تکذیب کند

سحام نیوز: عبدالله مؤمنی، فعال سابق دانشجویی و عضو ستاد مهدی کروبی در انتخابات ریاست جمهوری گذشته، که پس از انتخابات بازداشت و روانه زندان شده بود، بار دیگر به نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی متهم شده است.
به گزارش کلمه، مؤمنی که محکومیتش را در زندان اوین می گذراند، یازده ماه پس از انتشار نامه ای سرگشاده خطاب به رهبری در مورد بدرفتاری بازجویانش، از بند ۳۵۰ زندان اوین به دادسرای این زندان احضار و اتهامات جدید به او تفهیم شده است.
این فعال سابق دانشجویی در نامه‌ای که به رهبری نوشت، از “شکنجه شدید، اعترافات ساختگی و محاکمه نمایشی و فقدان کامل استقلال قضایی در محاکمه اش” سخن گفت و خواستار تشکیل کمیته حقیقت یاب پیرامون رخدادهای صورت گرفته شد.
غلامحسین محسنی اژه ای، سخنگوی قوه قضائیه و وزیر پیشین اطلاعات ایران در همان زمان ضمن تکذیب بدرفتاری بازجوها، اعمال شکنجه در زندان و بازداشتگاه‌ها را غیر ممکن دانست؛ اما مؤمنی با انتشار نامه ای از درون زندان با ارائه توضیحاتی به اژه ای نوشت که مخاطب نامه‌ی وی رهبری بوده، نه وزیر اطلاعات وقت.
فاطمه آدینه وند، همسر عبدالله مؤمنی در مصاحبه با کلمه می گوید: قبلا از ایشان خواسته بودند که بدون سر و صدا نامه را تکذیب کند. خود آقای افضلی در دادستانی هم به من گفت که چرا شوهرت نامه نوشته و چرا خودت مصاحبه کردی. حتی اعتراض کرد که چرا در مصاحبه ات گفتی که پسرت ناگهان از خواب پریده و گفته است که مرا نزنید!
وی در باره ی نامه می گوید: «من از آقایون می‌خواهم فقط یک بار با دقت نامه را بخوانند و به محتوای آن فکر کنند.»
عبدالله مومنی که سخنگوی سازمان دانش آموختگان (ادوار تحکیم وحدت) است، به تحمل چهار سال و ۱۱ ماه حبس محکوم شده و در حال حاضر در بند ۳۵۰ زندان اوین تهران زندانی است. مؤمنی ۳۰ خردادماه ۱۳۸۸ پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران در ساختمان ستاد شهروندان آزاد (حامیان مهدی کروبی در انتخابات ۸۸) بازداشت شد.
متن کامل این گفت و گو به شرح زیر است:
در خبرها آمده که آقای مومنی دوباره احضار و تفهیم اتهام شدند، آیا واقعا نامه ی ایشان به رهبری دلیل اصلی این احضار دوباره بوده یا مشکلات دیگری وجود داشته است؟
مشخصا اعلام شده که این احضار و دادگاه به خاطر همان نامه ای است که ایشان به رهبری نوشتند و در ان شرح بازجویی ها و شکنجه هاشون رو داده بودند. چند روز پیش به دادگاه بردندش و گفتند که این برای نوشتن همان نامه است.
موارد اتهامی ایشان دقیقا چه بوده است؟
من که به خاطر فرزندانم که مدرسه می روند به اینترنت دسترسی ندارم اما خود آقای مومنی به من گفت که تشویش اذهان عمومی و نشر اکاذیب رو تفهیم کردند. ظاهرا محتوای نامه آنها را ناراحت کرده است. انتشار اینکه در دوران بازجویی شکنجه شده و اینکه اصلا این مطالب به رهبری نوشته شده.
دقیقا چه می گویند؟ میخواهند نامه تکذیب شود؟
قبلا از ایشان خواسته بودند که بدون سرو صدا نامه را تکذیب کند. خود آقای افضلی در دادستانی هم به من گفت که چرا شوهرت نامه نوشته و چرا خودت مصاحبه کردی. حتی اعتراض کرد که چرا در مصاحبه ات گفتی که پسرت ناگهان از خواب پریده و گفته منو نزنین…
شما خودتان این موضوع جدید را پیگیری قضایی کردید؟
من قبلا هر ماه برای ملاقات های حضوری و مرخصی گرفتن به دادستانی و دادسرا و زندان میرفتم ولی هیچ وقت درست و حسابی جواب من رو ندادند و میگفتند چرا نامه نوشته شده و تو چرا مصاحبه میکنی.
شما برای ملاقات حضوری و مرخصی باید به دادسرا بروید؟
بله و همیشه هم اذیت شده ایم. از خرداد ماه سال قبل تا عید که نوه ی من به دنیا آمد به ما ملاقات حضوری نداده بودند. عید هم دیگر را توانستیم ببینیم و دوباره تا الان دیگر هیچ خبری نبوده است. من در آن دوران هر ماه میرفتم برای ملاقت حضوری اما هیچ توجهی نشد. من حتی نامه نوشتم برای بیماری هایی که عبدالله به ان ها مبتلا شده اما هیچ وقت جوابی نیامد.
درباره ی بیماری های ایشان توضیح می فرمایید؟
آقای مومنی تازگی ها ناراحتی پوستی گرفته و قلبش هم درد می کند که البته احتمالا عصبی هست. الان هم که دکتر اوین گفته پرده گوشش پاره شده و باید بیرون از زندان درمان شود اما توجه نمی کنند.
این مشکلات رو قبل از زندان هم داشتند یا در این مدت دچارش شده اند؟
نه اصلا. ایشان سالم سالم بود قبل از زندان. گوش و قلبش هیچ مشکلی نداشت. تمام مشکلاتش برای دوره ی بازداشت موقتش هست.
وقتی پزشک زندان گفته که باید خارج از آن محیط درمان شوند مسئولان چه دلیلی برای رد تقاضای شما می آورند؟
دلیلی نمی آورند. من برای شوهرم هر کاری حاضرم بکنم. من مرتب سر می زدم و پیگیر خواسته هامون بودم. اما تقریبا روزم کاملا هدر می رود و رفتنم هم بی خود و بی نتیجه بود. بعد از مدتی که دیدیم این رفت و امد ها بی فایده است من و اقای مومنی به این نتیجه رسیدیم که دیگر سراغشان نرویم.
آخرین بار کی به مرخصی آمدند؟
عبدالله کلا یک بار ان هم اسفند ۸۸ به مرخصی آمد و یک ماه در کنار ما بود. فروردین ۸۹ هم دوباره به اوین بازگشت.
از آن جایی که شما هم مثل باقی خانواده ی بزرگ زندانیان سیاسی صدای اعتراضتان هیچ کجا منعکس نمی شود و حتی یک نامه ی دردمندانه به رهبری چنین تبعاتی برایتان دارد، حرف و سخن خاصی با مقامات قضایی دارید که از اینجا به گوششان برسانید؟
من از آقایون میخواهم فقط یک بار با دقت نامه را بخوانند و به محتوای آن فکر کنند.
البته ناگفته نماند که من پیگیر حقوق اولیه ی خود و زندانیانمان هم هستم. حق هر زندانی است که ملاقات داشته باشد و خانواده اش را ببیند. بچه های من بعد از عید نتوانستند پدراشان را حضوری ببینند و ملاقات های کابینی را هم به خاطر مدرسه نمیتوانند هر دفعه بیایند. از طرفی تلفن های بند های سیاسی هم قطع شده و این اجحاف رو به بچه های ما بیشتر می کنند. البته فقط بحث عبدالله نیست. همه مثل ما هستند و این جنس مشکلات را دارند.
اصلا اینها حق ما و زندانیان است و حالا ما مجبوریم به صور مختلف از آنها حقمان را طلب کنیم.

احمد منتظری: نظام اسلامی اگر از کروبی و موسوی تقدیر نمی‌کند لااقل آنان را آزاد نماید

سحام نیوز: فرزند آیت الله العظمی منتظری در نامه ای خطاب به گرداننده های سایت جرس ضمن تقدیر و تشکر بابت انتشار نوشته هایی از حجة الاسلام والمسلمین آقای سید حسن خمینی و مقاله دیگر در همان صفحه، تحلیلی از آقای مهندس سید حسن شریعتمداری، خواستار آزادی زندانیان سیاسی در ماه مبارک رمضان شدند.
همچنین در بخشی از این نامه آمده است: ” حضرات آقایان کروبی و موسوی بیشترین سالهای عمرخود را در راه خدمت به مردم صرف نموده‌اند و از چهره‌های ماندگار این کشور محسوب می‌شوند. نظام اسلامی اگر از آنان تقدیر نمی‌کند لااقل آنان را آزاد نماید و پرونده خود را در نزد خدا و مردم بیش از این سنگین ننماید.”
متن کامل این نامه به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دفتر آیت الله العظمی منتظری به شرح زیر است:
باسمه تعالی
مدیریت محترم سایت جرس
پس از سلام و آرزوی موفقیت هر چه بیشتر برای شما در جهت اطلاع رسانی درست و کامل.
روز شنبه نهم مردادماه ۱۳۹۰ از درج دو مقاله از دو “سید حسن” در یک صفحه بسیار مسرور شدم و آن را به فال نیک گرفتم.
مقاله اول در صفحه اول سایت جرس، نوشته‌ای بود از حجة الاسلام والمسلمین آقای سید حسن خمینی و مقاله دیگر در همان صفحه، تحلیلی از آقای مهندس سید حسن شریعتمداری.
کسانی که تاریخ انقلاب ایران را به یاد دارند، از وقایعی که در اوایل انقلاب، در جهت تفرّق و جداسازی مراجع معظم تقلید به وقوع پیوست مطلعند. عده‌ای انحصار طلب تلاش کردند که مرجعی بزرگوار را با تهمت‌های ناروایی چون براندازی نظام، به صورت بسیار ناپسند از صحنه بیرون کنند که متأسفانه در آن زمان وساطت هیچ مصلحی کارساز نشد. آیت الله العظمی گلپایگانی پس از رحلت آیت الله العظمی شریعتمداری به رهبر و بنیانگذار انقلاب اسلامی چنین نوشتند: “انتظار دارم اکنون هم در حد ممکن اهانت‌هایی را که به ایشان و مقام مرجعیت شده شخصا تدارک[جبران] فرمایید”.
اینک در این برهه حساس از تاریخ کشور عزیزمان ایران، حرکت‌ در جهت وحدت برای تمامی کسانی که دغدغه ایرانی آباد و آزاد را دارند و نگران از فروپاشی و تجزیه آن هستند، لازم و ضروری است.
خدای تعالی در قرآن کریم همه بندگانش را با هر دینی که باشند دعوت به وحدت می‌کند و می‌فرماید: «قل یا اهل الکتاب تعالوا الی کلمة سواء بیننا و بینکم ان لا نعبد الّا الله». با کمال تأسف ما مدعیان پیروی از دین اسلام به جای تأکید بر نقاط وحدت و اتحاد، بر نقاط اختلاف و افتراق تأکید داریم و شبکه‌های تلویزیونی وابسته به هر عقیده‌ای به اختلاف افکنی و دشنام به یکدیگر مشغولند.
اینجانب در آستانه ماه مبارک رمضان از تمامی آحاد ملت ایران تقاضامندم که در جهت وحدت و همدلی و همراهی‌های مسالمت‌آمیز با وجود اختلافات از هیچ کوششی فروگذار نکنند.
از مسئولین کشوری تقاضامندم که در این ماه مبارک زندانیان سیاسی را آزاد نمایند. این عزیزان غیر از اسلام و ایران دغدغه‌ای نداشته و ندارند و بسیاری از آنان در تشکیل این جمهوری اسلامی نقش فراوان داشته‌اند. حضرات آقایان کروبی و موسوی بیشترین سالهای عمرخود را در راه خدمت به مردم صرف نموده‌اند و از چهره‌های ماندگار این کشور محسوب می‌شوند. نظام اسلامی اگر از آنان تقدیر نمی‌کند لااقل آنان را آزاد نماید و پرونده خود را در نزد خدا و مردم بیش از این سنگین ننماید. والسلام علیکم و رحمة الله وبرکاته.
۱۳۹۰/۵/۹ احمد منتظری

آیت الله صانعی:‌ حصر موسوی و کروبی، حمله به خاتمی و زندانی کردن نخبگان، امنیت است؟


سحام نیوز:‌آیت‌الله‌العظمی صانعی با انتقاد شدید از تداوم حصر میرحسین موسوی و مهدی کروبی، «آگاه کردن کسانی که در معرض فریب خوردن هستند» را وظیفه همگانی اعلام کرد، بر لزوم «مبارزه فکری و مدنی به‌صورت‌های مختلف و مناسب» با «ظلم ظالمان و ستمگران و اقتدارگرایان» تاکید کرد و با هشدار نسبت به مأیوس شدن مبارزان راه مبارزه با ظلم، گفت: «یأس در همه موارد، خصوصا در مبارزه با ظلم، از گناهان کبیره است… ما هم اگر بنا داریم به دین خدمت کنیم و علیه ظلم ظالمان و ستمگران و اقتدارگرایان اقدام کنیم، نباید مأیوس شویم.»
ایشان همچنین از نبود امنیت در ابعاد مختلف و زندانی بودن صدها نفر از نخبگان ملت از مرد و زن، استاد و دانشجو و عالم و غیرعالم، آن هم با محرومیت از حقوق اولیه زندانی، به شدت انتقاد کرد و پرسید: این‌که اشخاص باتقوا و مدیر و مدبّری هم‌چون جناب آقای کروبی و زبدة‌السادات و الکرام آقای مهندس موسوی با خانواده‌هایشان در حصر خانگی آن هم حصری که از جهت محرومیت بسیاری از حقوق اولیه‌شان تقریباً با سلول برابر است، به سر می‌برند، این امنیت است؟ این که به کسی که روزی رئیس‌جمهور یک ملت بوده، در مراسم ختم یکی از بستگانش به او حمله‌ور می‌شوند، آیا این امنیت است؟
نباید در راه مبارزه با ظلم، مأیوس شد
به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر آیت‌الله صانعی، جمعی از اعضای شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشکده پردیس کشاورزی دانشگاه تهران با این مرجع تقلید دیدار کردند. در این دیدار، آیت‌الله صانعی با اشاره به فرا رسیدن ماه مبارک رمضان و لزوم بهره بردن از فض
ائل این ماه بزرگ، امیدواری به رحمت خداوند را از صفات بارز انسان‌های مؤمن برشمرد و گفت: «انسان مؤمن همواره به رحمت خداوند امید دارد و هیچ‌گاه مأیوس نمی‌شود؛ چراکه یأس، از گناهان کبیره است.»
ایشان با بیان این‌که یأس در همه موارد، خصوصا در مبارزه با ظلم، از گناهان کبیره است، به سیره مستمره ائمه اطهار(علیهم السلام) در مبارزه با ظلم اشاره کرد و افزود: «مبارزه با ظلم در زمان ائمه(علیهم السلام) از زمان امیر المؤمنین و حضرت زهرا(سلام الله علیهم اجمعین) آغاز و تا زمان امام حسن عسکری(علیه السلام) ادامه داشت. در تمام این دوران، فشار به حدی بود که حتی برخی ائمه(علیهم السلام) در خانه خود در حصر بودند و حتی زمانی که از دنیا می‌رفتند، اجازه نمی‌دادند جنازه شریفشان در قبرستان دفن شود و لذا جبراً در خانه ملکی خود مدفون می‌شدند؛ هم‌چون امام هادی و عسکری(علیهما السلام) در سامرا. کنترل فکر و بیان به حدی بود که ائمه(علیهم السلام) حتی در تعبیر خواب اصحاب و یاران خود نیز راه احتیاط را در پیش می‌گرفتند؛ چه رسد به بیان احکام شرعی، به‌گونه‌ای که در برخی مواقع برای این‌که اصحاب، یاران و شیعیان شناخته نشوند، در یک مسئله سه نظر و رأی متفاوت صادر می‌کردند تا مبادا رأی واحد و عمل م
ساوی اصحاب سبب شناخته شدن آن‌ها شود.»

اقتدا به ائمه در مبارزه فکری و مدنی با استبداد و دروغ
آیت‌الله صانعی ادامه داد: «با همه این اوصاف و علی‌رغم همه سختی‌ها و مرارت‌ها، مبارزه با ظلم و استبداد تا زمان امام حسن عسکری(علیه السلام) ادامه داشت و اگر تفاوتی دیده می‌شود، در سبک مبارزه است که یکی از این راه‌ها مبارزه منفی بود؛ یعنی ائمه اگر می‌دیدند کاری خلاف دین و مذهب و به‌ضرر مردم و به‌نفع ظالم است؛ هرچند به حبّ و علاقه‌ی برگشتن ظالم به وطنش و بقائش منحصراً برای پرداخت اجرت باشد، مردم را از انجام آن نهی می‌کردند و همان اندازه از محبت را موجب عذاب خداوند و مشمول آیه «وَلاَ تَرْکنُوا إِلَى الَّذِینَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّکمْ النَّارُ» می‌
دانستند؛ همانند ماجرای صفوان جمّال که در تاریخ مشهور است.»
این مرجع تقلید با بیان این‌که ما هم در مبارزه با ظلم باید به ائمه(علیهم السلام) اقتدا نماییم، گفت: «معیار در این مسأله این است که با کسانی که به حق مردم ظلم می‌کنند و حقوق اساسی و شهروندی مردم را نادیده می‌گیرند، نفاق دارند و استبداد می‌ورزند، نه‌تنها دروغ می‌گویند بلکه اصلاً بنا دارند راست نگویند، باید با همه این افراد و جریانات مبارزه فکری و مدنی به‌صورت‌های مختلف و مناسب انجام گیرد.»
وی تصریح کرد: «ما هم اگر بنا داریم به دین خدمت کنیم و علیه ظلم ظالمان و ستمگران و اقتدارگرایان اقدام کنیم، نباید مأیوس شویم.»



آیت‌الله صانعی در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به طرح برخی مباحث در مقوله امنیت جامعه فرمودند: «کسانی که دغدغه امنیت جامعه را دارند، باید به تمام ابعاد امنیت توجه داشته باشند؛ چه امنیت جانی مردم باشد، چه امنیت اقتصادی و چه سیاسی و قلم و بیان و چه آزادی انتخاب و حاکمیت خود مردم بر سرنوشتشان.»
ایشان متذکر شد: «آیا این‌که صدها نفر از نخبگان ملت از مرد و زن، استاد و دانشجو و عالم و غیرعالم زندانی می‌شوند، آن هم با محرومیت برخی از آن‌ها اگر نگوییم همه آن‌ها از حقوق اولیه زندانی، این امنیت است؟ این‌که اشخاص باتقوا و مدیر و مدبّری هم‌چون جناب آقای کروبی و زبده‌السادات و الکرام آقای مهندس موسوی با خانواده‌هایشان در حصر خانگی آن هم حصری که از جهت محرومیت بسیاری از حقوق اولیه‌شان تقریباً با سلول برابر است، به سر می‌برند، این امنیت است؟ این که به کسی که روزی رئیس‌جمهور یک ملت بوده، در مراسم ختم یکی از بستگانش به او حمله‌ور می‌شوند، آیا این امنیت است؟»

تا زمانی که متولیان جامعه حقوق خدا و مردم را رعایت نکنند، جامعه اصلاح نمی‌شود
این مرجع عالیقدر راه حل فائق آمدن بر مشکلات موجود جامعه را اصلاح متولیان جامعه دانست و گفت: «تا زمانی که متولیان جامعه حقوق مردم و حقوق خدا را رعایت نکنند، جامعه اصلاح نمی‌شود. زمانی جامعه اصلاح می‌شود که افرادی که اهل دروغ، نیرنگ و فریب مردم هستند، خود را اصلاح کنند.»
ایشان در پایان خطاب به دانشجویان متذکر شد: «همه شما و تمام نخبگان جامعه وظیفه دارید کسانی را که در معرض فریب خوردن هستند، آگاه کنید، اما باید توجه داشت که این مسئله باید در چارچوب مدنی و در جهت اصلاح جامعه و با تمسک به سیره ائمه(علیهم السلام) باشد؛ مطمئن باشید اگر با این نیت و با این روش به دنبال انجام وظیفه در جهت احقاق حقوق خود و جامعه باشید، نتیجه خواهید گرفت.

احمد قابل: در حاکمیتی که ناپاکان را بر پاکان ترجیح می دهد، پاک دامنی، گناه کمی نیست


سحام نیوز:‌ احمد قابل، محقق و نواندیش دینی، بیست و پنج سوال مطروحه در حوزه مراجع شیعی را که اخیرا محمد نوری زاد، نویسنده و مستند ساز حامی جنبش سبز از مراجع تقلید، علما و محققین کشور پرسیده بود، پاسخ داده است.
این محقق و نواندیش دینی در جریان پاسخ به این سوالات، پیرامون حوادث منطقه و ادعای لزوم الگوگیری از مدل حکومتی جمهوری اسلامی برای مردم منطقه، با بیان اینکه “با ظلم های کنونی، مطمئنا مدل کنونی حاکمیت ایران، با حاکمیت مخالفان علی تشابه بیشتری دارد تا حکومت علوی که هیچ شباهتی با آن ندارد”، خاطرنشان کرده است که “به نظرم خیزش های منطقه دنبال مدل حکومتی که در ایران حاکمیت یافته و اکثریت مردم را به اعتراض و مقاومت در برابر سیاست های شکست خورده اش واداشته، نیست.”
در سایت محمد نوری زاد، وی در مقدمه آورده است “پرسش هایی را که برای مراجع فرستادم با تغییراتی مختصر برای برخی از دانشمندان و اندیشمندان دینی نیز ارسال کردم. جناب احمد قابل دعوت مرا اجابت فرمود. سپاس من و آرزوی توفیق الهی برای ایشان.”
محمد نوری زاد در شرح و دلایل طرح این سوالات پیش از این خاطرنشان کرده بود “یک جامعه ی پویا، بجای آن که پرسش های سرگردان خود را مخفی کند، به انتشار و پاسخگویی آنها مبادرت می ورزد. پرسش درحوزه مراجع شیعی بسیار است.درحوزه ای که خواه ناخواه، محل مراجعات مردمان بسیاریست”، از قول این نویسنده آورده است “من بیست وپنج پرسش صریح خود را که برگرفته از پرسش های سرگردان جامعه است برای مراجعی چون : وحید خراسانی ، صافی گلپایگانی ، سیستانی ، ملکوتی ، شاهرودی ، سید صادق روحانی ، موسوی اردبیلی ، نوری همدانی ، گرامی ، مکارم شیرازی ، شبیری زنجانی ، سبحانی ، جوادی آملی ، علی محمد دستغیب ، یوسف صانعی ، بیات زنجانی ؛ فرستاده ام. و حتی برای جمعی از دانشمندانمان.”
متن پرسش و پاسخ های بیست و پنج گانۀ محمد نوری زاد با احمد قابل به شرح زیر است:
سلام به محضرشریف حضرت استاد قابل عزیز
پرسش های من، گرچه گاه از حوزه ی متداول مراجعات دینی مردم دور می افتد، باورم اما بر این است که در عالم، هیچ پرسشی یافت می نشود که داٌب دین براو بار نگردد. پس، صراحت نهفته در این پرسش ها را برمن ببخشایید و صبورانه به پاسخگویی آنها همت فرمایید. پرسش های من، برآمده، وگزیده ی مختصری از هزار هزار سخن پنهان مانده در سینه ی مردمی است که این روزها، چشمی از امید به آستان شمایان دارند و متاسفانه، بخش وسیعی از امید خود را به کارکردهای این دینی که جمهوری اسلامی ایران برانتشار آن اصرار می ورزد، از دست داده اند . اگر به پاسخگویی یک یا چند پرسش متمایل نبودید، به هرچه که مقدور شریفتان است پاسخ گویید . مهم، مشارکت حضرت شماست در این داد و ستد علمی و اجتماعی :
یک :
دنیا از نگاه دین مبین اسلام، و از نگاه شخص حضرت شما یعنی چه؟ تا چه اندازه دنیا را می شناسید؟ چند سفر به سایر کشورها و یا حتی به شهرستان های داخل کشورمان داشته اید؟
به نام خداوند رحمان و رحیم
من گرچه در این پرسش ها، مخاطب اصلی نیستم ولی به عنوان دانش آموخته ی حوزه ی علمیه ی قم، سعی می کنم که پاسخ لازم از دید خود را برای شما ارسال کنم.
دنیا محل زندگی انسان در کنار سایر موجودات هستی و تامین نیازهای طبیعی او است. نیازهای مادی و معنوی. مکانی برای همزیستی مسالمت امیز با همنوعان. مکانی برای همفکری و همراهی. جایگاهی برای دیدن و پذیرفتن دیگران در کنار خویش و از «خودخواهی افراطی» فاصله گرفتن. آزمایشگاهی برای انسانیت انسان و تمرین خلق و خوی انسانی. آزمونی برای بشر تا جایگاه حقیقی خود را در هستی، پیدا کند و از تکبر شیطانی فاصله گیرد و همه ی موجودات را محترم و مبارک شمارد.
من به کشورهای؛ ازبکستان، امارات عربی متحدة، تاجیکستان، ترکمنستان و عربستان سعودی سفرهای کوتاه و بلندی داشته ام.
تمامی استان های کشور را دیده ام و به بسیاری از شهرهای میهنم سفر کرده و از نزدیک آن ها را دیده ام. بیش از ۵ نوبت به سفر ۳۰ تا ۴۰ روزه ی تابستانی در درون کشورم پرداخته ام و هم اکنون که پاسخ پرسش های شما را می دهم، در سفر تابستانی هستم که تا کنون، بیش از ۱۲ روز آن سپری شده است.
دو :
از نقطه نظر جنابعالی، چرا باید از جهات اجتماعی و امنیتی و اقتصادی، میان یک مرجع تقلید، و یک استاد کهنسال و کم نظیرفیزیک و شیمی و ادبیات، یا یک پزشک مجرب، یا یک مهندس کارفهم، ویک مدیر خردمند، فاصله ای به وسعت بی کرانگی باشد؟ آیا این فاصله ی انکار ناپذیر، جزیی از بایستگی های دینی است؟ یا نه، مردم چون بجای فرمول های فیزیک و شیمی، از دهان علما و مراجع ما، احادیثی از رسول گرامی اسلام و امامان شیعه و آیات قرآن می شنوند، این عزت و اعتبار اجتماعی را با آنان همراه کرده اند؟ چرا باید همان استاد کارآمد و کهنسال، با اعتنا به پشتوانه ی علمی درخشان خود، درحاشیه های این عزت و اعتبار بایستد، و مراجع ما و علمای ما در متن مستقیم آن باشند؟ چرا او، با شکایت مختصر یک رهگذر، به پشت میله های زندان در می غلتد، ومثلا مراجع ما از هرشکایت، مصون و درامان باشند؟ چرا آن استاد کارآمد، مطلقا از امنیت سیاسی و اجتماعی و اقتصادی برخوردار نیست؟ وعمده ی علمای ما و بویژه مراجع ما، به دیوار بلندی از این برخورداری ها تکیه زده اند؟ چرا باید یک مرجع، وحتی یک طلبه ی نوپا، مقدس باشند، و او، برکنار ازاین تقدس باشد و در ردیف همگان ؟
ارزش دانشمندان بخاطر دانش آنان است. به گمان من تفاوتی از نظر ارجمندی، بین یک فیزیک دان و یا شیم دان و یا ریاضی دان با دانشمندی که علم شریعت را می داند، نیست. در دین خداوندی و شریعت محمدی(ص)، ارزشمندی آدمیان به «دانش و اخلاق» آنان وابسته است(ان اکرمکم عند الله اتقاکم)/هل یستوی الذین یعلمون والذین لایعلمون). علم، چون در برابر جهل و تاریکی قرار گیرد، نور است و به همین دلیل گفته اند: «العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء».
هیچ علمی هم از این نظر که تاریکی مجهول یا مجهولاتی را زایل می کند، تفاوت ماهوی بر دیگر علوم ندارد و همه ی آن ها نور اند.
سخن به یاد ماندنی قرآن کریم که؛ «انما یخشی الله من عباده العلماء=همانا دانشمندان از بندگان خدایند که نسبت به مسئولیت های خود نگرانی دارند»،اتفاقا در مورد مطلق علوم مثبت نازل شده است چرا که این نکته را پس از شمارش علوم تجربی، بیان می کند و مرحوم استاد، آیة الله منتظری(که علامه ای کم نظیر در معارف شریعت محمدی بود) بارها بر این مفهوم و این نسبت و تناسب تاکید می کرد.
سه :
معروف است که علامه ی حلی – که خدایش او را رحمت کناد – دستور فرمود چاه آب منزلش را با خاک پرکنند، تا او، فارغ از داشتن یا نداشتن آن چاه، به پرسشی درهمان خصوص پاسخ گوید. از نگاه شما، برای پاسخگویی به این پرسش که : ” زندان انفرادی شکنجه است یا نیست؟ یا : زندان انفرادی در نظام اسلامی ما، حرام است یا حلال؟ ” آیا ضرورتی برای حضور چند ماهه مراجع ما و علمای ما در یک سلول و فضای کوچک، آنهم نه در زندان، که در کنجی از بیت شریفشان، احساس نمی کنید؟ البته با این تجسم هماره که افرادی در هیبت بازجویان نظام مقدس، مرتب برآنان تحقیر و ناسزا می بارند و به وقت ضرورت، آنان را با مشت و لگد می نوازند. اگر از نوع پرسش من، احساسی از گزش و توهین به ذهن مبارکتان راه یافت، با تلمیح این سخن که : گزش پرسش من کجا و فحش های ناموسی و ضرب و شتم سربازان گمنام کجا، به ذات مبارک تسکین دهید.
حقیقت برخی پدیده ها را نمی توان با توصیف، دریافت. اصطلاحا اینگونه موارد را «یدرک و لایوصف» می دانند که باید آن ها را تجربه کرد تا حقیقتش را به چنگ آورد. مثل «عشق، نفرت، مادر بودن، پدر بودن، عفو، گرسنگی و تشنگی و …».
زندان و سلول انفرادی، از این گونه موارد است. البته درک حقیقت آن و آثار و عواقب آن جز با زندانی شدن واقعی و تحمل انفرادی های طولانی و جدّی، ممکن نیست!!
گرچه می توان با مدل پیشنهادی شما اندکی از حالات آن را تجربه کرد. آنچنان که با گرفتن روزه، می توان کمی از حقیقت گرسنگی و تشنگی را درک کرد.
شکنجه ای که شما و بسیاری از آدمیان،آن را تجربه کرده اید البته سهم عمده اش در همان انفرادی بودن و تنگنای سلول نهفته است و بخش و سهم دیگر آن در نوازش های جسمی و روحی پیوسته با سلول انفرادی است. چیزی که کمتر از شما را در ۲۵ روز انفرادی بازداشتگاه اطلاعات مشهد(سال ۱۳۷۶) و ۱۲۵ روز انفرادی بازداشتگاه بند ۲۴۰ دادگاه ویژه در اوین(سال ۱۳۸۰ و ۸۱) تجربه کرده ام.
البته امیدوارم که هیچ کس طعم انفرادی را از این پس نچشد و روابط حاکمیت و ملت در آینده ی ایران به گونه ای شکل گیرد که هیچ کس گرفتار این شکنجه ها نشود.
چهار:
از نگاه شما، آیا جهان بینی مراجع ما، اگرکه عمر شریفشان را در بیت و شهر خود سپری کنند، با جهان بینی همانان، آنجا که از کشورهای گونه گون جهان دیدن فرمایند و از نزدیک با داشته ها و نداشته های ایمانی و دنیاوی مردمان جهان آشنا شوند، تفاوت می کند یا نه؟ اگرنه، به چه دلیل؟ واگر بله، چرا مراجع ما تا کنون درعرصه های دینی جهان حضور نیافته اند و با توده ی مردم جهان و اندیشمندان و بزرگان دینی آنان از نزدیک و بی واسطه ارتباط برقرار نکرده اند؟
تلقی مراجع سنتی ما از مرجعیت، نشستن در خانه ی خویش و پذیرایی از دیگران است. شاید میزبانی را بر میهمان بودن ترجیح می دهند. شاید تصور می کنند که «شأن مرجعیت نیست که بر دیگران وارد شود!!».
گشت و گذار را نیز نوعی تفریح دانسته که آن را ظاهرا برای خود، مکروه می دانند. چرا که تصور بر این است که؛ «در مسیر سیر و سلوک معنوی، باید از مکروهات نیز پرهیز کرد!!».
به گمان من اما «سیر و سفر های تحقیقی و آشنایی با فرهنگ مردم جهان» امری است که خدای سبحان با صراحت به آن فرا خوانده است(سیروا فی الأرض، فانظروا…) و بسا که برای افرادی در موقعیت مراجع علمی مردم، لازم و واجب (و لااقل، مستحب مؤکّد) باشد.
مطمئنا اگر مراجع یادشده، این ضرورت را با ضرورت «تغییر نگاه» همراه کنند، تفاوت های آشکار و بسیاری بین مراجع جهان دیده با آنانی که از این موهبت محروم مانده اند، پدید می آید که در برون‏دادهای علمی و فقهی آنان نیز تأثیر می گذارد.
پنج :
به نظرشما، اگر که طالب سفر و مطالعه ی عینی آثار جهان نباشید، آیا این جهان بینی، با خواندن کتاب و دیدن فیلم و شنیدن اخبار، میسر می شود؟ مفهوم ” سیروا فی الارض” آیا در کیفیت فتاوای یک مرجع تاثیر دارد یا ندارد؟
در پاسخ پرسش قبلی به این نکته اشاره کردم. گمان می کنم که صرفا با خواندن تاریخ و جغرافیا و یا سفرنامه ها و یا برخی فیلم های مستند، نمی توان همچون سفرهای واقعی و حضور تجربی، به حقایق امور رسید ولی اگر کسی نخواهد سفر کند و خود از نزدیک تجربه کند، بهره بردن از این گونه «اطلاعات با واسطه» می تواند بخشی از حقیقت را در اختیار افراد بگذارد. در هرصورت، دانستن برخی دانستنی های عمومی هم بر ناشناخته بودن مطلق آن موارد، ترجیح دارد.
نمونه های عینی این تفاوت را در دیدگاه های آیة الله شهید بهشتی و آیة الله سید محمد حسین فضل الله و آیة الله شیخ محمد مهدی شمس الدین و در مقایسه با اقران و معاصران شان می توان مشاهده کرد.
شش :
اگر مردم ایران با هزینه ی شخصی خود، بخواهند مراجع ما را به یک سفر دور دنیا دعوت کنند، آیا شما از ذات و برآیند این سفر استقبال می فرمایید؟ چرا نه و چرا آری؟
من ترجیح می دهم که در کنار این سیر تحقیقی و مردم شناسانه، مدتی بیش از یک ماه نیز در یکی از کشورهای غیر اسلامی نسبتا پیشرفته، سکونت کنند و با دقت، روابط انسانی آن محیط را زیر نظر بگیرند تا قدرت مقایسه ی آن محیط ها با رفتار مسلمانان در جوامع اسلامی را بیابند.
هفت :
خود شما، آیا یک مرجع جهان دیده و جهان گشته را به مرجعی که از بیت و شهر خود چندان فاصله نگرفته، ترجیح نمی دهید؟ به فرض یکسانی مراتب علمی و تقوی و صیانت نفس هردو.
اگر جهان دیده  گی را با «تصور جزمگرایانه» همراه نکرده باشد، مطمئنا ترجیح می دهم.
هشت :
مراجع ما عمدتا در سخنان خود از واژه های ” باید و نباید ” بهره ی فراوان می برند. که : مسئولان باید فلان کنند. ومردم باید یا نباید بهمان باشند. اولا چرا این بایدها و نبایدهای مراجع در محدوده ی توصیه های اخلاقی متوقف می ماند؟ ثانیا این ” باید ها و نباید ها ” ، آنجا که به خود آنان مربوط می شود، چرا بی مخاطب می ماند؟ مثل این که بگوییم : یک مرجع، باید از درد وداغ مردم، از نزدیک، و بی واسطه ، آگاه باشد . و باید به حساسیت های همه جانبه ی آنان ورود کند. یک مرجع باید شجاع باشد و نباید با پناه بردن به آموزه هایی چون تقیه و مصلحت، از کنار واجبات حتمی اجتماعی، بی تفاوت گذر کند. یک مرجع باید همه ی مردم را بویژه پسران جوان و دختران جوان جامعه اش را بشناسد، و آن سوتر از موکدات دینی، واقعیات این عرصه را فهم کند، و تنها به صدورتوصیه های اخلاقی بسنده نکند. یک مرجع باید غمخوار پیروان سایر ادیان و حتی به فکر مشرکان و کمونیست های کشورش و بی دینان جهان باشد و برای فهم و اعتقاد آنان احترام قائل شود و به سهم خود برای آنان کرسی های روشنگری تدارک ببیند.
اساسا باید ها و نباید ها بر دو گونه اند؛ اخلاقی و قانونی.
اظهار نظر در مورد «باید و نباید های قانون شریعت محمدی(ص)» حق مجتهدان است، ولی مجتهدان در برابر واقعیات زندگی نمی توانند بی تفاوت باشند و از امکانات و موانع دنیای واقع، بی خبر مانده و در بی خبری، اقدام به صدور فتوا کنند!!
به گمان من، دیدگاه های کارشناسان علوم انسانی(اقتصاد، آمار، مدیریت، سیاست، حقوق، جامعه شناسی، روان شناسی، فرهنگ، ادبیات، هنر و …) در تعیین و تشخیص بسیاری از موضوعات احکام شریعت، نقش کلیدی و بسیار مهمی دارند که بدون توجه به آن ها، اساسا «اجتهاد کامل و همه جانبه» محقق نمی شود!!
باید و نباید های اخلاقی اما، بهتر است که بدون بهره گیری از «واژگان الزام آور و اجباری» ارائه شوند و همیشه برای «احتیاری و انتخابی بودن آن» حساب ویژه ای باز شود تا مرز آن با قوانین و احکام شریعت، مشخص باشد و تداخلی صورت نگیرد.
من در سال ۱۳۸۳طی نامه ای به محضر مرحوم استاد، علامه ی کم نظیر معارف اسلامی، آیة الله منتظری(قدس الله نفسه) نمونه هایی از همین مسائل مورد نظر شما را نگاشتم و هشدار دادم. ایشان در پاسخ نوشته بودند: «مطلب همانگونه است که نوشته اید …».
اجمالا انتظار اولیه از عالمان علوم شریعت، بازخوانی شریعت با رویکرد آغازین روزها و ماه ها و سال های حضور شریعت محمدی(ص) است تا سیره ی نبوی درست فهمیده شود که؛ «ما ارسلناک الا رحمة للعالمین» و سپس مبتنی بر آن سیره ی خردمندانه و آزاد اندیشانه، راه تحمل اندیشه های مخالف را با پیروی از سیره ی فرزند پیامبر(ص) یعنی امام صادق(ع) بیاموزند و بیاموزانند تا مصداق کامل کلام خداوندی(فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه) را در جوامع اسلامی، تحقق بخشند.
نه :
علما و مراجع ما، بارها درجانبداری از شیعیان مدینه و این که آنان از داشتن یک مسجد برای برگزاری آزادانه ی شعائرشان بی بهره اند، به دولت عربستان سعودی اعتراض کرده اند. که البته درجای خود امر پسندیده ای است و قابل امتنان. اما چرا روزی که جلوی چشم همانان، خانقاه دراویش را در قم، با خاک یکسان کردند، به مسئولان کشورمان اعتراض نکردند؟ مشابهت خواسته های دراویش کشورمان به جمهوری اسلامی ایران، مگر مثل خواسته های شیعیان مدینه به حاکمان عربستان سعودی نبوده ونیست؟ آیا شما موافق تخریب آن خانقاه بودید؟ آیا با زدن این برچسب که : خانقاه دراویش قم، مرکز فتنه بوده است، می توان کلیت آن را برچید و مردمش را در برابر چشم جهان عقل، به هیچ گرفت؟
علاوه بر خانقاه دروایش در قم و بروجرد، مساجد اهل سنت در مشهد(مسجد فیض) و زابل نیز تخریب شد و کسی به یاد نیاورد که این کار در شریعت محمدی(ص) مصداق «فساد فی الأرض» است.
دلیل این سخن دو آیه ی قرآن است که؛
۱-لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض، لفسدت الارض.
۲-لولا دفع الله الناس بعضهم ببعض، لهدّمت صوامع و بیع و صلوات و مساجد یذکر فیها اسم الله کثیرا.
توجه می کنیم که حتی «تخریب صومعه(عبادتگاه مسیحیان) صلة و بیعة(عبادتگاه یهودیان) را قرآن کریم ممنوع ساخته و با توجه به «وحدت موضوع و عنوان» معلوم می شود که «تخریب عبادتگاه های دیگرمومنان(صرفنظر از شرایع آنان) حرمت دارد و مصداق «فساد فی الأرض) است تا چه رسد به تخریب عبادگاه مسلمانان(مساجد اهل سنت یا حسینیه ی دراویش)
ده :
درنگاه شما، جامعه ای که بانوانش حجاب کامل یا مقبول اما اجباری دارند، و نمازهای جماعت مردمانش با شکوه است، و مجالس مذهبی اش پررونق، و حسین حسین گفتن ها و بر سروسینه کوفتن هایش مدام، و نماز شبش برقرار، اما روند جاری این جامعه، مبتنی است بردروغگویی و دزدی و بی نظافتی و ریاکاری و چاپلوسی و اسرافکاری و حرامخواری، آیا این جامعه، برتری دارد به جامعه ای که مردمش، نه خدا را باور دارند و نه حجاب را رعایت می کنند و نه آداب دینی را قبول دارند، اما عمدتا راست کردار و پاکدست و منصف و بی ریا و اهل نظافت اند؟ از نگاه شما، خداوند اگر بنا برانتخاب بگذارد، کدام یک از این دو جامعه را برمی گزیند و انگشت برتری برآن می نهد؟ دراین مثال، جامعه ی اول، خود ما هستیم که سخت گرفتار ظاهر دین شده ایم و به جایی نیز نرسیده ایم. جامعه ی دوم، مردمان کشورهای غرب و مردمان کشورهایی مثل ژاپن و حتی کشورمسلمان اما آزاد ترکیه اند. که از جهات انسانی و اجتماعی از ما فاصله ای نجومی دارند و پیروان عقاید مختلف و بویژه مسلمانان در این کشورها از امنیت کم نظیری دربرپایی شعائرشان بهره مندند .
در بیانات پیامبر خدا(ص) و امام باقر و امام صادق(علیهما السلام) تاکید شده است که ؛ «ملاک ارزشیابی افراد و جوامع، به حفظ ظاهر(زیادی نماز و روزه و حج و مناسک و شعائر ظاهری ) نیست،بلکه به صدق گفتار و امانت داری و وفای به عهد و مراعات اخلاق انسانی است»(لا تنظروا الی کثرة صلاتهم و لا صومهم و لا کثرة الحج و المعروف، و لکن انظروا الی صدق الحدیث، و اداء الامانة و …).
این سخن سید جمال الدین اسدآبادی هم به یادماندنی است که؛ «به غرب رفتم، “مسلمانیّ” دیدم ولی مسلمان ندیدم، به شرق آمدم، مسلمان دیدم ولی “مسلمانیّ” ندیدم».
در نقلی معتبر، امام صادق(ع) سخنی از امیر مؤمنان(ع) به نقل از پیامبر خدا(ص) را روایت کرده است که؛«روزگاری بر مسلمانان می آید که از اسلام، جز نامی نمی ماند و از قرآن جز خطی، مردم خود را مسلمان می نامند ولی دورترین مردم از اسلام اند، مساجد آنان از نظر ساختمان آباد و از نظر هدایتگری خراب است. فقیهان آن زمان، شرورترین فقیهانی اند که آسمان بر آنان سایه افکنده است. فتنه ها از آنان شروع می شود و به خود آنان برمی گردد»( الکافی – الشیخ الکلینی – ج ۸ – ص ۳۰۷ – ۳۰۸/علی بن إبراهیم، عن أبیه، عن النوفلی، عن السکونی، عن أبی عبد الله “علیه السلام”قال : قال أمیر المؤمنین “علیه السلام”: قال رسول الله “صلى الله علیه وآله”: سیأتی على الناس زمان لا یبقى من القرآن إلا رسمه ومن الاسلام إلا اسمه ، یسمعون به وهم أبعد الناس منه ، مساجدهم عامرة وهی خراب من الهدى ، فقهاء ذلک الزمان شر فقهاء تحت ظل السماء منهم خرجت الفتنة وإلیهم تعود.)
عباراتی چون؛«دورترین مردم از اسلام» نشان می دهد که غیر مسلمانان، به اسلام و نسخه ی وحیانی شریعت محمدی(ص) نزدیک تر اند.
عبارت «شرورترین فقهاء» در باره ی عالمان شریعت محمدی(ص) بکار رفته است!! اینکه از اسلام، فقط نامی برده می شود ولی هیچ آدابی از آن در رفتار پیروان شریعت دیده نمی شود، یا خط قرآن و زیبایی های ظاهری و تزیینات نوشتاری مراعات می شود ولی از مفاهیم قرآنی بی بهره می مانند، وصف الحال مسلمانان و جوامع اسلامی است!! که تنها علت آن هم فاصله گرفتن از فرهنگ جامع بشری است. فرهنگی که مبتنی بر فطرت انسانی است.
یازده :
چرا علما و مراجع ما، آنقدر که به حجاب یا بی حجابی بانوان حساسند، مثلا به دزدی ها و دروغگویی های مسئولین حساس نیستند؟ آیا اسلام از بی حجابی و بدحجابی بانوان بیشتر آسیب می بیند یا از دغلکاری های بزرگان حاکم؟
امر به معروف و نهی از منکر در حوزه ی حضور ملت و افراد فاقد قدرت در جامعه، امری کم هزینه است که از عهده ی هرکسی بر می آید. اما اعمال همین حکم در حوزه ی حضور حاکمان و قدرتمندان، معمولا هزینه های بسیار هنگفتی دارد که افراد زیادی حاضر به پرداخت آن هزینه ها نیستند.
البته دستور خدای سبحان غیر از این است و برترین تلاش و کوشش مورد رضای خداوند را «بیان حق و دفاع از آن نزد حاکم ستم پیشه» دانسته است(افضل الجهاد، کلمة حق عند سلطان جائر.)
دوازده :
چرا مراجع و علمای برجسته ما، هنوز که هنوز است، احکام برده داری را که در دوره های دورجوامع اسلامی رایج بوده، لغونکرده اند و آزادانه، احکام قرآنی برده داری را امری سپری شده و تاریخی اعلام نمی کنند؟ آیا شما معتقدید هرچه در قرآن آمده، ابدی و لایتغیراست؟
بیان این احکام اگر از منظر تاریخ احکام شریعت باشد، عیبی ندارد ولی اگر با نیت بازتولید آن مناسبات باشد، طبیعتا امری نامعقول و نامشروع است که با اهداف اصلی و قطعی شریعت محمدی(ص) در تعارض و تباین کلی است.
من معتقدم که تمامی «احکام امضائی» به یک نکته ی مورد نظر شریعت محمدی(ص) باز می گردند و آن نکته عبارت است از؛ «حجیت مستمرّ ه ی سیره ی عقلاء» که نتیجه ی آن «متغیر بودن احکام امضائی»(به حسب طبع آن احکام و از نظر منطقی) است!!
البته ضرورت تغییر آن ها در گرو «تحقق تعارض راهکارهای اجماعی عقلای بشر با مصادیق احکام امضایی است»
سیزده :
دستگاه قضایی ما، هراز گاه، حکم به سنگسار زنان زناکار می دهد و آبروی ما را در جهان عقل، به مضحکه در می اندازد. به نظر شما چرا مراجع ما و دستگاه های دینی ما– مثل حوزه های علمیه – به صدور یک چنین احکامی اعتراض نمی کنند؟
مساله ی حکم رجم یا سایر احکام جزایی مورد اعتراض مجامع حقوق بشری، باید مبتنی بر مبانی شریعت، مورد بازخوانی و بازنگری قرار گیرد.
به گمان من، انتظار این امر که فقیهان، با هر هجوم و انتقادی از دیدگاه های خود دست بکشند، امری علمی نیست. بهتر است به آنان سفارش کنیم که مبانی خود را انسجام بخشند و اهداف اخلاقی و اعتقادی را در استنباط احکام شریعت، از یاد نبرند و به «عقل عقلاء» اطمینان کنند و همچون امام هادی و امام صادق(علیهما السلام) آن را «حجت باطنی خدا» بشمارند و از «تحقیر عقل»(که معیار تشخیص سره و ناسره ی سایر ادله است) دست بکشند و پس از تصحصح روش ها، به استنباط احکام خدا اقدام کنند و از بیان نتایج تحقیقات خود طفره نروند!!
اما در خصوص رجم، من تا کنون هشت قسمت از مقاله ی مفصل «حکم رجم» را نگاشته و منتشر کرده ام(و البته با احضاریه ی اخیر، شاید توفیق اتمام آن را نیابم(که هفت تا ده بخش دیگر را ممکن است لازم داشته باشد)ولی امیدوارم این بررسی فقهی، راهی را پیش پای اهل دانش حوزه های علمیه، و محققان احکام شریعت بگشاید تا این موضوع و سایر احکام اینچنینی را با روش های شناحته شده ی فقهی و اصولی، بازخوانی کنند.
مطمئنا با تکیه بر مبانی علمی و استدلال های منطقی، می توان پاسخ لازم درون فقهی در مورد این امور را فراهم کرد.
چهارده :
آیا مراجع ما از ماموران امنیتی ای که به بیت آنان رفت و آمد دارند، می ترسند؟ آیا این ماموران، مستقیم یا غیر مستقیم، خط قرمزهایی را برای تحکم می کنند؟ خود جنابعالی آیا درهمان لحظه ای که یک سخن انتقادی را به زبان می آورید، نگران این نیستید که عده ای از اوباشان مذهبی به بیت و محل کار شما هجوم بیاورند؟ آیا با این همه سنگینی هزینه برای نقد کردن، موافقید؟
اطلاعاتی که من از برخی مراجع دارم، تایید می کند که بسیار نگران مهاجمان هتاک بوده و هستند که هیچ قانون عرفی یا شرعی، مانع کارشان نمی شود. فشارهای آشکاری که علیه برخی مراجع در این دو سه دهه، اعمال شده، همچون مستندی برای نگرانی جدی آنان است.
نمونه های نزدیک تر آن در مورد مرحوم آیة الله منتظری، آیة الله صانعی، آیة الله طاهری اصفهانی، آیة الله دستغیب شیرازی و عالمانی چون آیة الله امجد، آیة الله هاشمی رفسنجانی و برخی دیگر از روحانیان این دیار، پی در پی تکرار شده است تا هیچ کس گمان نبرد که از این فشارها در امان است و یا گروه های فشار از ماموریت خویش منصرف شده اند!!
طبیعی است که هیچ عالم آزاده ای تسلیم فشارهای غیرقانونی و نامشروع ستم پیشه گان نمی شود و ذلت را نمی پذیرد و حداقل واکنشی که انجام می دهد، اظهار برائت از این رفتارهای نامشروع و ضداخلاقی است!!
پانزده :
شما قطعا از وضعیتی که بر منابر ما حاکم است خبردارید. و خبر دارید که در کل کشور، هیچ منبری وجود ندارد که سخنور آن بتواند آزادانه به نقد مسائل حساس جامعه بپردازد. آیا وضعیت کنونی جامعه ی ما همان است که یک روز آرزویش را داشتید؟ به نظر شما چرا اینهمه سانسور شدید بر رسانه ها وحتی برمنابر ما حاکم شده است.
با کمال تاسف، اکثر منابر را افراد کم اطلاع و با «دانش اندک از معارف اسلامی» اداره می کنند. بسیاری از عالمان و آگاهان، خود را برتر از آن می بینند که بر منبر وعظ و خطابه بنشینند و شاید آن را «دون شأن خود» ارزیابی می کنند!!
در بیان مفصل و توبیخی حسین بن علی(ع) نسبت به عالمان شریعت، بر این نکته تاکید شده است که؛ «علت تسلط ظالمان بر جوامع اسلامی، ترس و طمع عالمان آن جوامع است»(رغبة فیما کانوا ینالون منهم و رهبة مما یحذرون/ سلّطهم علی ذلک، فرارکم من الموت و اعجابکم بالحیاة التی هی مفارقتکم)
همه ی ستم پیشه گان عالم، اولین سنگری را که فتح می کنند، سنگر رسانه های صوتی و تصویری و نوشتاری است و با اصلی ترین چیزی که مخالفت می کنند، «آزادی بیان» است. روزنامه ها را می بندند و رادیو و تلویزیون و تریبون ها را در انحصار خود قرار می دهند و در دنیای امروز، حق بهره گیری از رسانه های جهانی(اینترنت و ماهواره ها) را از مردم خود سلب می کنند و راه اطلاع رسانی و کسب اطلاعات را بر مردم می بندند!!
رسانه ها «چشم و گوش» مردم اند و برای تسلط استبداد، باید گوش و چشم مردم را بست تا از خطاها و جرائم حاکمیت آگاه نشوند و حقوق خود را نشناسند و مطالبه نکنند!!
اگر منابر را هم رسانه ای صوتی و تصویری بدانیم، طبیعتا در حکومتی که استبداد دینی بر آن حاکم است، غیر از این انتظاری نمی توان داشت.
شانزده :
مسئولان ما، حادثه های مردمی درکشورهای سوریه و لیبی و تونس و یمن و بحرین را متاثر از نظام ما می دانند و با تمسک به این تحلیل نادرست، خود را از تیررس خیزش های احتمالی مردم برکنار می بینند. به نظر شما اگر مردم لیبی را ومردم سوریه را در انتخاب شیوه ی نظام حکومتی کشورشان آزاد بگذارند، آیا شیوه حاکم برکشور ما را برخواهند گزید؟ چرا؟
حتی اگر ادعای حاکمیت ایران را درست بدانیم، نمی توان با قاطعیت گفت که کدام مرحله از انقلاب ایران سبب خیزش های دموکراسی خواهانه ی ملت های عرب شده است.
ممکن است آشنایی آنان با اتفاقات روزهای آغازین انقلاب ۵۷، نسل های مسن تر اعراب را قانع ساخته باشد که می توان اقدام به تغییر حاکمیت ها کرد. ممکن است جنبش سبز دو ساله ی اخیر مردم ایران، شوق جنبش دموکراسی خواهی را در منطقه، رقم زده باشد.
گمان نمی کنم کسی دنبال مدل حکومتی باشد که در ایران حاکمیت یافته و اکثریت مردم را به اعتراض و مقاومت در برابر سیاست های شکست خورده اش واداشته است.
گمان نمی کنم کسی باشد که اخبار زندان ها و بازداشتی ها و جنایات کهریزک و خوابگاه های دانشجویی و کشتن افراد مسالمت جو در تظاهرات مسالمت جویانه اش را هرروزه در میان شنیده هایش بیابد و تصاویر جنایات هولناکش را ببیند و پدیده های کمیابی چون «دزدیدن شهید، دزدیدن جنازه، کشتن دختر در تشییع جنازه‏ی پدر، کشتن خبرنگار در زندان، کشتن پزشک جوان و دانشجوی جوان در بازداشتگاه و تحت شکنجه و ممانعت از برگزاری مجالس ختم و …را در چنین حاکمیتی تجربه کند و اشتیاقی به بازتولسد آن در دیاری دیگر داشته باشد.
حاکمان ایران، گویا تصور می کنند که اخبار ایران با همان سانسور شدیدی که در ایران و از سوی رسانه های حکومتی اعمال می شود، به گوش و چشم مردم منطقه می رسد و لذا می توانند امیدوار باشند که آنان فقط از خوبی های حاکمیت ایران مطلع اند و به همین خاطر ایران تحت حاکمیت حاکمان کنونی را «بهشت موعود» فرض می کنند و مشتاقانه در پی الگو برداری و رسیدن به «حکومت ولایت فقیه» اند!!
نمی بینید که صراحتا مدعی می شوند که کشورهای جهان از آنان درخواست می کنند که الگوی مدیریتی حاکمیت ایران را در اختیار آنان گذارند تا سایر کشور ها هم همچون ایران به پیشرفت همه جانبه ی مادی و معنوی برسند!!؟
هفده :
صدا و سیمای ما به دستور شورای عالی امنیت ملی کشورمان، خبرهای خیزش مردم سوریه را به قصد خدمت و همراهی با بشاراسد قاتل، سانسور می کند. این سانسورها، بلحاظ حقوقی چگونه است؟ آیا یک نظام اسلامی حق دارد به این حوزه های کاملا مردمی نفوذ کند و حق فهمیدن را از مردم سلب کند؟
چه کسی مدعی است که حاکمیت کنونی ایران «نظامی اسلامی» است؟!! طبیعتا هرکس چنین ادعایی داشته باشد، باید به این پرسش شما (و بسیاری پرسش های دیگر) پاسخ دهد. خوش بختانه من چنین ادعایی ندارم!!
هجده :
درعین حال که خداوند در قرآن، ما را به شنیدن اقوال گوناگون و انتخاب و پیروی از یکی از آنها ترغیب فرموده، از نگاه شما، داشتن دیش ماهواره برای دریافت و تماشای شبکه های ماهواره ای، از همین منظر- شنیدن اقوال مختلف- حلال است یا حرام؟ پیش از این نیز بسیاری از مراجع ما داشتن ویدئو را حرام اعلام کردند اما بدلیل دوربودن این فتوا از فهم رایج اجتماع، بعدها خود حکومت به واردات بیشمار ویدئو دستور فرمود. اخیرا “سردار رادان” در یک سخن طنز گفته است که پلیس برای برچیدن دیش های ماهواره، با استفاده از عملیات راپل، به بام های مردم ورود می کند و اقدام به برچیدن دیش ها خواهد کرد. این رویه را انسانی و اسلامی می دانید؟ تماشای یک چنین مضحکه ای، آیا با آموزه های دینی ما سازگاری دارد؟
من نیز بخاطر داشتن تجهیزات دریافت از ماهواره، توسط دستگاه قضایی به پرداخت جریمه محکوم شده ام. این مطلب پاسخ شما را می دهد. علاوه بر این؛ اگر تجهیزات یادشده را جمع آوری نکنند، چطوری می توان بازاری برای فروش کالاهای جدید قاچاقچیان رسمی همین تجهیزات، فراهم کرد؟!!
نوزده :
چرا سالهاست که مراجع ما شهامت ابراز فتاوای تازه ندارند؟ چرا سالها از دو فتوای حلیت شطرنج و موسیقی حضرت امام می گذرد و هنوز فتوایی در این اندازه صادر نشده است؟ اگر امام خمینی به حلیت شطرنج و موسیقی تاکید نمی ورزید، آیا مراجع ما به صدور یک چنین فتوایی دست می بردند؟
مرحوم آیت الله مطهری در مقاله « مشکلات اساسی سازمان روحانیت » نوشته است: « در سال های اول زعامت مرحوم آیت الله آقای بروجردی (اعلی الله مقامه) یک روز ضمن درس فقه، حدیثی به میان آمد که از حضرت صادق(ع) سئوالی می کنند و ایشان جوابی می دهند… چون این حدیث متضمن تقیه از خود شیعه بود ، نه از مخالفین شیعه ، فرصتی به دست آن مرحوم داد که درد دل خودشان را بگویند . گفتند : تقیه از خودمانی مهمتر و بالاتر است . من خودم در اوّل مرجعیت عامه ، گمان می کردم از من استنباط است و از مردم عمل . هر چه من فتوا بدهم، مردم عمل می کنند . ولی در جریان بعضی فتواها ( که برخلاف ذوق و سلیقه عوام بود ) دیدم مطلب این طور نیست» (مجموعه مقالات۱۱۰ و ۱۱۱)
ایشان در جای دیگر می نویسد؛ « هیچ فقیهی در این کبرای کلی شک ندارد که به خاطر مصلحت بزرگتر باید از مصلحت کوچکتر دست برداشت و به خاطر مفسده بزرگتری که اسلام دچارش می شود، باید مفسده های کوچکتر را متحمل شد . در این ، احدی شک ندارد. اگر می بینید عمل نمی شود، به اسلام مربوط نیست. یا به این است که فقیه زمان ، مصالح را تشخیص نمی دهد یا فقیه زمان خوب تشخیص می دهد ولی از مردم می ترسد ، جرأت نمی کند . باز هم تقصیر اسلام نیست . فقیه ، شهامتی را که باید داشته باشد ، ندارد » (اسلام و مقتضیات زمان۲/۸۶)
بیست :
آیا در باور ایمانی شما، همچنان باید دست دزد را قطع کرد؟ اگر موافق این دستورالعمل قرآنی هستید، به ادامه ی پرسش من پاسخ بفرمایید: طبق اسناد موجود، و اقرار خود آقای محمد رضا رحیمی معاون اول رییس جمهور، وی مبالغ هنگفتی از بیت المال را دزدیده است. اگر کسی حاضر به قطع دست ایشان نشد، آیا شما آماده اید مجری قانون الهی باشید؟
طبق نظریه ی رایج و فتاوی فقهاء، اگر کسی از بیت المال دزدی کند، دستش قطع نمی شود، چرا که خود دزد هم در بیت المال سهیم و شریک است!!
من گمان می کنم که «قطع دست دزد» حکمی امضائی بوده و از «احکام متغیر» است. تفصیل آن در این مختصر نمی گنجد.
البته می توان بیت المال یا اموال خصوصی مردم را «از دسترس دزد» دور نگهداشت و این هم نوع مجازی «قطع دست دزد» شمرده می شود.
یعنی با برکناری دزد بیت المال از مناصب قدرت، امکان چنگ اندازی مجدد وی به بیت المال را از او گرفت و دستش را از اموال عمومی قطع کرد!! یا با راهکارهای منطقی، امکان دزدی اموال شخصی افراد را از سارقان گرفت.
بیست و یک :
حمایت همه جانبه ی رییس جمهور از دزدی های آقای رحیمی، آیا طبق قانون شرع، به مثابه شراکت ایشان در این دزدی ها نیست؟ و نباید دست ایشان نیز طبق آیه های قرآن قطع شود؟
در پاسخ پرسش قبلی، اصل مطلب را بیان کردم. مصداق مورد پرسش شما، باید در دادگاهی قانونی و مشروع، رسیدگی شود و حکم آن اجرا گردد.
بیست و دو :
زندانی کردن آقایان موسوی وکروبی در خانه هایشان آیا از نگاه شخصی و ایمانی شما، کاری درست و پسندیده بوده است یا خیر؟ اگر بله به چه دلیل؟ و اگر نه، آیا برای رهایی آنان و برای زدودن این ظلم آشکار، چه کرده اید و به کدام دستگاه نامه نوشته اید و آزادی سریع آنان را خواستار شده اید؟
این نوع برخورد، نه اولین آن بوده و (تا همین شیوه ی حکومتی برپا باشد) نه آخرین آن خواهد بود!! ظاهرا خدای رحمان تصمیم به رسوایی حاکمانی گرفته است که با ادعاهای گزاف «اسلامی بودن و مردم سالار بودن» از هیچ جرم و گناهی دریغ نمی ورزند!!
آقایان موسوی و کروبی که تا روز ۲۱ خرداد ۸۸، افرادی صالح برای ریاست جمهوری شناخته شده بودند، مگر کاری جز «مخالفت با استبداد و مخالفت با سلب حقوق مردم» کردند؟!! مگر جز از راه های مسالمت آمیز و قانونی، به انتقاد و صدور بیانیه پرداختند؟!!
این رفتارها وظیفه ی ملی و شرعی آنان بوده و هست و کسی را بخاطر وظیفه شناسی نمی توان محکوم کرد، مگر انکه «عدم انجام وظیفه» مطلوب حاکمیت باشد!!(که البته از حاکمانی که وظیفه نشناس اند، بعید هم نیست).
آقایان کروبی و موسوی و همراهان و همفکران شان، تنها «از دامان پاک خود به زندان رفته اند!!» و
اما من به عنوان یک شهروند، برای پیشبرد اهداف آنان(دفاع از حق حاکمیت ملی) تلاش اندکی کرده ام که امیدوارم خدای رحمان حسابم را از ستم پیشه گان جدا کند و کم مرا با کرم خویش، جبران کند.
بیست و سه :
هم اکنون مردان و زنان بسیاری که عمدتا در یک فعالیت متداول قانونی حضور داشته اند، به اسم فتنه گر در زندانهای ما به سر می برند. آیا با این روند که ما معترضان خود را با انگ فتنه گر به زندان دراندازیم و آنان را از حقوق قانونی شان دورسازیم موافق بوده اید؟ اگر بله، چرا؟ واگرنه، به چه دلیل؟
امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع) در سه روایتی که از امام سجاد(ع) امام باقر(ع) و امام صادق(ع) در کتاب های «مسند زید بن علی بن الحسین» و «قرب الاسناد» نقل شده است؛ «هیچیک از سه گروهی را که در حاکمیت او به جنگ مسلحانه اقدام کردند و دعوت وی به مذاکره را نپذیرفتند، متهم به شرک یا نفاق نکرد، بلکه می گفت: آن ها برادران مومن ما هستند که به ما ستم کرده اند»(ان امیر المومنین لم یکن ینسب احدا من اهل حربه لا الی الشرک و لا الی النفاق، و لکنه یقول: هم اخواننا بغوا علینا).
این را ببینیم تا چرایی «خنده دار بودن قیاس حاکمیت فعلی ایران با حکومت علوی» را در یابیم.
امیر مؤمنان نه حقوق مخالفان مسلح خود را قطع کرد و نه مزاحم اشتغال آنان به تحصیل و کار شد و نه پیش از انجام جنایت، بازداشت شان کرد!!
و البته نه دروغ گفت و نه تکبر ورزید و نه تبعیت محض را طلب کرد و نه … هیچ شباهتی به «ولایت فقیه» داشت تا ادعا شود که می تواند زن کسی را طلاق دهد!! و نه به افراد بی سواد و کم سواد میدان می داد که مدعی دفاع از دین شوند و اعتبار دین خدا را یکسره بر باد دهند!!
مطمئنا مدل کنونی حاکمیت ایران، با حاکمیت مخالفان علی(ع) تشابه بیشتری دارد تا حکومت علوی که هیچ شباهتی با آن ندارد.
بیست و چهار:
در دوسال گذشته، مردم ما و حیثیت جهانی ما بسیار آسیب دیدند. آیا می توان وقایع این دوسال را یک آزمون الهی برشمرد؟ اگر بله، سهم و نقش و نمره ی شما در این آزمون چه بوده است؟
این آزمون الهی از اوان انقلاب بوده و اکنون نیز ادامه دارد. سهم و نمره ی مرا باید افراد بی طرف و منصف جامعه اعلام کنند، نه خود من. امیدوارم که مردو نشده باشم.
بیست و پنج :
اوباشان مذهبی قم، جلوی چشم همه ما به منزل آیت الله صانعی حمله کردند و به حریم خصوصی وی هجوم بردند. مراجع ما درمقام عمل چه کردند؟ تایید یا تقبیح؟ متاسفانه جامعه ی دینی ما هیچ عکس العملی از آنان ندید و نشنید. آیا حمله به بیت آیت الله صانعی، واگویه ای به سایر مراجع نبود؟ که اگر با ما درافتید، با شما این می کنیم؟ چرا هیچ عالم و مرجعی مخاطره نمی کند و عمامه از سر نمی گیرد و پای برهنه برای احقاق حق خروج نمی کند؟
و البته همزمان به بیت مرحوم علامه، آیة الله منتظری نیز حمله کردند و با حکم دادگاه ویژه ی روحانیت، آن را بستند.
در میخانه ببستند و در تزویر و ریا بگشوند.
پاسخ شما را باید مخاطبان اصلی شما بدهند. من مرجع نیستم و عمامه هم بر سر ندارم تا آن را برگیرم. کفش هم از پایم درآورده اند و زنجیر بر آن زده اند تا نتوانم از ظلم حاکمیت بگریزم.