جستجوی این وبلاگ
میرحسین موسوی/ مشاهده فیلم های تکان دهنده عاشورا نشان می دهد که اگر شعارها و حرکات جاهایی به سمت افراط غیر قابل قبول کشانده می شود، ناشی از به زیر انداختن افراد بی گناه از روی پل ها و بلندی ها
۱۳۹۱ فروردین ۱۴, دوشنبه
به یاد گـلـهای به خون خـفتـه، سـینـما ها را ســبـــز کنیم
http://jsm1388.blogspot.com
به یاد گـلـهای به خون خـفتـه، سـینـما ها را ســبـــز کنیم


به یاد گـلـهای به خون خـفتـه، سـینـما ها را ســبـــز کنیم

انهدام فیلم قلاده های طلا و سینمای نمایش دهنده در زیر رگبار گلوله های رنگی سبز جنبش سبز در مشهد
بیش از ده گلوله سبز جنبش سبز مشهد بر روی سینما و پرده های فیلم حکومتی قلاده های طلا
تصاویر بیش از حد بزرگ است - برای بزرگتر دیده شدن تصاویر روی آنها کلیک کنید.
تصاویر بیش از حد بزرگ است - برای بزرگتر دیده شدن تصاویر روی آنها کلیک کنید.

گزارش تصویری هفت سین دانشجویان دانشگاه شریف به یاد آزادگان در بند
گزارش تصویری هفت سین دانشجویان دانشگاه شریف به یاد آزادگان در بند
چکیده :دانشجویان
دانشگاه شریف یاد دانشجویان دربند را گرامی داشتند. در این مراسم عکس 7
دانشجوی دربند که در زندان های مختلف کشور محبوس شده اند بر روی سفره ی هفت
سین گذارده شد....
دانشجویان دانشگاه شریف یاد دانشجویان دربند را گرامی داشتند. در این مراسم عکس ۷ دانشجوی دربند که در زندان های مختلف کشور محبوس شده اند بر روی سفره ی هفت سین گذارده شد.
به گزارش خبرنگار کلمه، ضیا نبوی، مجید دری، مهدیه گلرو، مجید توکلی، کوهیار گودرزی، علی اکبر محمدزاده، امیدکوکبی دانشجویان دربندی بود که یادشان در سفره ی هفت سین دانشجویان دانشگاه شریف گرامی داشته شد.
امید کوکبی، دانشجوی فوق دکترای فیزیک اتمی در دانشگاه تگزاس آمریکا با گرایش لیزر، در ١٠ بهمن سال ١٣٨٩ بازداشت شد.
این نخبه جوان ایرانی، پس از سفر به ایران جهت دیدار با اعضای خانواده، در هنگام خروج از کشور در فرودگاه امام دستگیر شد. وی که قصد داشت جهت ادامه تحصیل به خارج از کشور سفر کند، به اتهام “اجتماع و تبانی علیه امنیت ملی کشور” توسط نیروهای امنیتی بازداشت شد.
جلسه اول دادگاه امید کوکبی، فارغ التحصیل دانشگاه صنعتی شریف، به ریاست قاضی صلواتی برگزار شد. وزارت اطلاعات اتهامات وی را «ارتباط با دولت متخاصم» و کسب درآمد نامشروع» عنوان کرده است.
امید کوکبی، که از هم وطنان اهل سنت و ترکمن است، هم اکنون در بند ٣۵٠ زندان اوین می باشد.
علی اکبر محمد زاده، دبیر انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف، در روز دوشنبه ٢۶ بهمن ٨٩ به هنگام خروج از درب آزادی دانشگاه صنعتی شریف، توسط ماموران امنیتی تحت تعقیب قرار گرفته و پس از ضرب و شتم در میدان آزادی دستگیر شد.
جلسه دادگاه این فعال دانشجویی در سوم مرداد در شعبه ١۵ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی صلواتی برگزار شد.
علی اکبر محمد زاده در این دادگاه به شش سال حبس تعزیری محکوم شد. این حکم متشکل از ۵ سال به اتهام تجمع و تبانی براساس ماده ۶۱۰ و ۱ سال به اتهام تبلیغ علیه نظام براساس ماده ۵۰۰ قانون مجازات اسلامی است.
مجید توکلی، دانشجوی رشته مهندسی کشتی سازی دانشگاه صنعتی امیر کبیر (پلی تکنیک تهران)، در ١۶ آذر سال ١٣٨٨برای سومین بار بازداشت شد .
مجید توکلی، پس از سخنرانی در جمع دانشجویان این دانشگاه در مراسم سالگرد روز دانشجو، در حالیکه قصد خروج از درب دانشگاه را داشت، همراه با ضرب و شتم شدید ماموران امنیتی بازداشت شد. وی در دی ماه همان سال به اتهام “اجتماع و تبانی علیه نظام”، “تبلیغ علیه نظام”، “توهین به رهبری” و “توهین به ریاست جمهوری” در شعبه ١۵دادگاه انقلاب اسلامی به هشت سال حبس تعزیری، پنج سال محرومیت از فعالیت سیاسی و پنج سال ممنوعیت از خروج از کشور محکوم شد. او هم چنین در دادگاهی دیگر به ریاست قاضی مقیسه، به علت انتشار نامه از داخل زندان به مناسبت روز دانشجو، به اتهام “تبلیغ علیه نظام” به شش ماه زندان دیگر محکوم شد.
مجید دری، دانشجوی محروم از تحصیل دانشگاه علامه طباطبایی، در ١٨تیرماه سال ۱۳۸۸ در شهر قزوین بازداشت شد.
مجید دری، عضو شورای دفاع از حق تحصیل، در آذر ماه سال ۸۸، از سوی شعبه ٢۶ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیرعباسی، به دلیل اتهاماتی چون محاربه، اقدام علیه امنیت ملی و بر هم زدن نظم عمومی به یازده سال زندان همراه با تبعید محکوم شد. در دادگاه تجدید نظر این حکم به به ۶.۵ سال زندان در تبعید کاهش یافت .
مجید دری، هم اکنون دوران محکومیت خویش را در تبعید، در زندان بهبهان، بدون هیچ گونه استفاده از حق مرخصی سپری می کند.
مجید توکلی، هم اکنون در زندان رجایی شهر کرج دوران محکومیت خویش را، بدون هیچ گونه استفاده از مرخصی از ابتدای بازداشت، در تبعید می گذراند و از حق دسترسی به تماس تلفنی نیز محروم است .
ضیا نبوی، دانش آموخته رشته مهندسی شیمی از دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل، در ۲۵ خرداد ۱۳۸۸ توسط ماموران وزارت اطلاعات بازداشت شد.
ضیا نبوی، سخنگوی شورای دفاع از حق تحصیل، در آزمون کارشناسی ارشد سال ۸۷ موفق به کسب رتبه تک رقمی در رشته جامعه شناسی شد، با این وجود از ادامه تحصیل وی در مقطع کارشناسی ارشد جلوگیری به عمل آمد.
در ۲۲ دی ۸۸، شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیرعباسی، وی را به به ۱۵ سال زندان (۱۰ سال حبس در تبعید در شهرستان ایذه) و ۷۴ ضربه شلاق محکوم نمود. این حکم در شعبه ۵۴ دادگاه تجدید نظر به ۱۰ سال حبس تعزیری کاهش یافت.
کوهیار گودرزی، دانشجوی محروم از تحصیل رشته مهندسی هوافضا در دانشگاه صنعتی شریف، در ٩ مرداد ماه سال ١٣٩٠ بازداشت شد.
کوهیار گودرزی، عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر، پیش از این نیز در حالی که رهسپار شرکت در مراسم تشییع جنازه آیتالله منتظری در قم بود، در ۲۹ آذر ١٣٨٨ بازداشت شده بود.
وی در خرداد ماه سال ۸۹ از سوی شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیرعباسی، به اتهام تبلیغ علیه نظام، به یکسال حبس تعزیری محکوم و در نهایت در ۲۳ آذر ۱۳۸۹ از زندان آزاد شد.
مهدیه گلرو، دانشجوی دانشکده اقتصاد علامه طباطبایی، در ١١ آذر سال ١٣٨٨ با هجوم ماموران امنیتی به منزلش بازداشت شد .
مهدیه گلرو، نائب دبیر سابق انجمن اسلامی دانشگاه علامه و عضو شورای دفاع از حق تحصیل، پیش از این نیز دو بار بازداشت شده بود. وی در فروردین ماه ١٣٨٩، در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی پیرعباس، به اتهام «تبلیغ علیه نظام، تجمع و تبانی به قصد بر هم زدن امنیت ملی» به دو سال و چهار ماه حبس تعزیری محکوم شد. شعبه ۵۴ دادگاه تجدیدنظر این حکم را به دو سال زندان کاهش داد .
مهدیه گلرو هم چنین به دلیل انتشار مطالب از داخل زندان و صدور بیانیه به مناسبت روز دانشجو، از سوی شعبه ٢٨ دادگاه انقلاب به ریاست قاضی مقیسه، به اتهام «تبلیغ علیه نظام» محاکمه و به شش ماه حبس تعزیری دیگر محکوم شد. وی همچنین یک روز پیش از بازداشت، در دهم آذر ماه سال ۸۸، از سوی شعبه ۱۲ دادگاه انقلاب به یک سال حبس تعلیقی محکوم شده بود که در پی بازداشت اخیر وی، این حکم نیز به اجرا گذاشته می شود .
مهدیه گلرو دانشجوی محروم از تحصیل، هم اکنون دوران محکومیت خود را در زندان اوین، سپری می کند.
بدون دیدگاه
عکس های جدید از میرحسین موسوی در کنار پدر
عکس های جدید از میرحسین موسوی در کنار پدر
چکیده :عکس های جدیدی که در اولین سالگرد درگذشت میراسماعیل موسوی منتشر شد....
۴۱ دیدگاه
عکس/ میرحسین موسوی در میان مردم .یک عکس و این همه دلبستگی
عکس/ میرحسین موسوی در میان مردم
http://www.kaleme.com/1391/01/12/klm-96219/
۴۲ دیدگاه
-
ای کاش تاریخ تولد و مرگ ما را بر روی سنگ قبرمان ننویسند تا آیندگان ندانند بی عرضگان این برهه از زمان ما بودیم
[] -
درود بر موسوی عزیز
[] -
یاحسین میرحسین
[] -
به امید دیدارش در مشهدالرضا .
[] -
حاج احمد یزدان فر
مرد همیشه همراه میر حسین
[] -
باید که مرگ بیاید برما بی غیرتان تاریخ
ببین چقدرحقیرشدیم قلاده های طلا واسه ما میسازن ننگ بر برخی بازیگران خود فروش
[] -
دلم براش تنگ شده.ایشالا امسال باز بین مردم باشه
[] -
درود بر میر حسین عزیز
[] -
درود بر نخست وزیر امام
[] -
انتخاب رنگ سبز پرچم برای عشق به آبادانی ،امید به رویش دوباره ،پایمردی و استقامت در ناملایمات و البته نمادی برای صلح پیشگی ست که میر حسین با درایتی مثال زدنی در جانمان جاودانه کرد و ما امروز با دیدن رنگ سبز درختان ،رویش جوانه ها و … بی اختیار به یاد او و آرمانهایش سر از گریبان به در آورده و هر روز را با امید به فردایی روشن آغاز می کنیم و تا روزی که زندگی جریان دارد هر رویشی او را به یادمان می آورد پس چه تلاش بیهوده ای ست حبس بهار، چرا که ما برای باورش تنها به نشانه های طبیعی نیاز داریم که نه حصر می شوند و نه می میرند.
[] -
مرگ بر بازیگرانی که در قلادهای طلا خودشون رو زشت کردن؛ ننگت باد مزدور؛
یا حسین میرحسین
[] -
سلام بر میرحسین عزیز و همه پاکی و صداقتش
[] -
مطمئن باشیم که میر عزیز همواره در قلوب ملت هست و کافى است تا از حصر و زندان خانگى برون شود و پا بر سر کوى و برزن ما بگذارد تا با همین شور روبرو شود.
[] -
درود بر میرحسین
[] -
بو سیدین نفسی سیندیراجاخ قفسی (به فارسی: نفس این سید قفس ها را خواهد شکست)، به فضل خدا و با اراده تک تک ایرانیان ان شاالله.
[] -
دوستت داریم
[] -
درود درود درودبریگانه امیدایران زمین میرحسین.
[] -
سلام و درود بر میر حسین عزیزم
:********
[] -
یا حسین میر حسین
[] -
خدایا بدخواهان میرحسین رو به حق خون نداها و سهرابها خوار و ذلیل کن!
[] -
یا حسین میرحسین
امام خمینی بعد از ۱۵ سال با افتخار به وطن بازگشت.
روزی که میر حسین هم با افتخار در میان مردم ایران باشد، نزدیکتر است
[] -
میرمابرقله افتخارات تاریخ ایران ایستاده است/درودخدابراووهمسرمکرمش وشیخ شجاع
[] -
میر من خوش می روی کاندر سرا پا میرمت
[] -
At 2012.03.31 21:55, غلام قلاوند said:salam
[] -
یا حسین میر حسین
مرد اخلاق
مرد ادب مدر دوران سخت
مرد نماینده اسلام ناب محمدی و به راستی ایت اللهی وحجت خدا برای باور اسلام
مرد مرد
[] -
خداوندا داد این سید مظلوم را از دیوان بستان . آمین ………..
[] -
ما اهل کوفه هستیم حسین تنها می ماند
[] -
میرحسین دوست داریم
[] -
به خدا وقتی صورت مهربان او را می بینم مثل این تجسم میکنم که منجی مردم ایران آمده است. خدایا تو را به بزرگواریت قسم میدهم که به میر حسین ما عمر زیاد همراه با سلامتی بده . من به امید روزی هستم که میر حسین سکاندار ایران گردد و از مردم می خواهم برای سلامتی و طول عمر ایشان دعا کنند و مطمئن باشید پیروزی از آن ما خواهد بود.
[] -
به امید آزادی این یار صدیق جنبش عدالت خواهی مردم ایران شک نکنید ما پیروزیم چون خواهان حق . آزادی و عدالتیم
[] -
ما هم میر حسین عزیز را دوست داریم به امید آزادی ایشان خانم رهنورد عزیز . شیخ اصلاحات و همه یاران در بند
[] -
سال بعد سال تحقق خواستهای جنبش سبز است، امسال هم با تمام توان به افزایش آگاهی خود بپردازیم.
[] -
سلام برمیرحسین مرگ برتمامیت خواهان
[] -
خدایا خودت حافظ این سید بزرگوار باش
[] -
ﺑﺮﻣﺤﻤﺪﻭﺍﻝ ﻋﻠﯿ ﺻﻠﻮﺍﺕ …
ﺷﯿﺮﺩﺭﺑﻨﺪ ﻫﻤ ﺷﯿﺮﺍﺳﺗ.
[] -
سلام بر میرحسین
[] -
پیام دوستمون در مورد تاریخ تولد روی سنگ قبر تکان دهنده است
[] -
بنازم به جراتت بنازم بغیرتت ای ایرانی که همه چیز بجان ودل خریدی بخاطر ایرانی ازاد واداب موسوی عزیزم وشیخ اصلاحات
[] -
یاشاسین میر حسین عزیز
[] -
گفتی که یک دیار هرگز به ظلم و جور نمی ماند برپا و استوار. هرگز هرگز … میرحسین عزیز ما همچنان هستیم .
[] -
وای به حال ما از این همه بی غیرتی .کاش بر میخیزیم
[] -
ادب مرد به ز دولت اوست
[]
۱۳۹۰ اسفند ۲۹, دوشنبه
سال 1391 پیشاپیش مبارک
http://harfehesabha.blogspot.com/2012/03/blog-post.html
ندا آقا سلطان و دیگر شهیدان سبز اگر بودند الان برای عید نوروز آماده میشدند

نوروز کنار عزیزاشون باشند.این عزیزان رو از یاد نبریم.
زهرا رهنورد: نگران نباشید؛ من پیرو حضرت زهرا(س) و فرزند لرستانم
اشتراک
پنجشنبه, ۲۵ اسفند, ۱۳۹۰
چکیده :مهندس موسوی با تاکید بر
اینکه شرایط نگهداری و رفتار با آنها غیر قانونی است و هیچ امنیتی در این
شرایط برایشان متصور نیست به دختران خود گفته است: پناه اصلی در هرحال و
همیشه خداست. وی همچنین از اینکه فرزندان ایستادگی آنها بر مواضعشان را
بگوش همدلان رسانده اند اظهار رضایت کرده و همچنان مسیر پیش رو را با همه
سختیهای آن روشنی بخش و امیدوار کننده خوانده است ...
به گزارش کلمه، اما این دیدار خانوادگی که پس از چند ماه دوری برگزار شد با حاشیه و متن هایی همراه بود که بازگو کردن آن برای مردم مهم و امید بخش خواهد بود.
براساس گفته های دختران خانم رهنورد آن روز هنگامی که مادر وارد شد تنش هیجانی زیادی داشتند چرا که ماموران تا لحظه ورود به خانه به آنها نگفته بودند که به کجا منتقلشان می کنند. همچنین ایشان به شدت نگران رفتارها در این چند ماه با فرزندانشان بودند. ظاهرا در حالیکه از این سو فشارهای پی درپی از جمله اخراج از محل کار و بازجویی و ممنوع الخروجی و تهدید و انواع مزاحمت ها بوده است در سوی دیگر و نزد پدر و مادر درباره این رفتارها تا جای ممکن غلو شده بود، به طوری که این دو شدیدا در بدو ورود نگران سلامت دختران بودند و تا دقایق طولانی این حالت وجود داشته است.
اما از نکات جدی و چشمگیر نگرانی این دو همراه جنبش مبنی بر رای دادن فرزندانشان بوده بطوری که از آنها پرسیده اند که آیا مطمئن باشیم که رای نداده اید؟ همچنین در پاسخ به نگرانی متقابل فرزندان خانم رهنورد گفته است واضح است که رای نداده ایم. چه چیزی عوض شده است؟ پرسش های مکرر پدر و مادر نشان و دلالت بر خلاف گویی ماموران به آن ها در این زمینه داشته است.
* دختران به مادرشان گفته اند که در غیاب شما موارد متعددی از مشکلات ایجاد شده توسط حکومت وجود دارد اما آنها مفتخرند که برای حق اینها را با سربلندی تحمل می کنند. اینکه دربند بودن آنها بهتر از آن آزادی است که در آن مصالحه ای برای نادیده گرفتن حق باشد.
* آنها در این دیدار از خانم رهنورد خواسته اند که حداقل بخشی از آنچه که به آنها می رود را بازگو کنند که مادر در جواب آنها گفته، از خدا بخواهید که ما مصداق آیه “إن الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل علیهم الملائکة ألا تخافوا ولا تحزنوا وأبشروا بالجنة التی کنتم توعدون” باشیم.
* خانم رهنورد این نکات را در پاسخ به دلنگرانی های اعضای خانواده نیز بیان کرده و گفته است که برای رستگاری شرط هایی در همین آیه هست و آن استقامت و «نه گفتن» به هر قدرتی است و اینکه حاضر نشدن به بندگی غیر خدا سخت است و کار سخت نتیجه اش این پاداش لطیف است.
* در این ملاقات محدود خانم رهنورد گفته اند که ماموران می گویند که شما (دختران) فعالیت زیاد دارید و فرزندان نیز با رد اظهارات خلاف واقع زندانبانان گفته اند که ما با توجه به دروغ پردازی هایی که این روزها از هر طرف در جریان است و ابهام در شرایط، با همه سختی هایی که بوده تنها کاری که کرده ایم رساندن بخشی از حرف ها و نظرات شماست که از شایعات جلوگیری کند و یا سلامتی جسمی شما را در همین شرایط غیر قانونی مورد توجه قرار دهد.
* مهندس موسوی با تاکید بر اینکه شرایط نگهداری و رفتار با آنها غیر قانونی است و هیچ امنیتی در این شرایط برایشان متصور نیست به دختران خود گفته است: پناه اصلی در هرحال و همیشه خداست. وی همچنین از اینکه فرزندان ایستادگی آنها بر مواضعشان را بگوش همدلان رسانده اند اظهار رضایت کرده و همچنان مسیر پیش رو را با همه سختیهای آن روشنی بخش و امیدوار کننده خوانده است.
* در انتهای گفتگو و در حالیکه ماموران مدام صحبت ها را قطع کرده و می خواستند که مادر و پدر آماده رفتن باشند و مصر بودند که به گوش بچه ها برسانند که هیچ خبری ندهند، میرحسین به کنایه گفته است: اگر ایشان (زندانبان) تا این حد ناراحت است، سکوت خبری شما بیشتر نشان دهنده آن چیزی است که بر ما می رود.
* میرحسین همچنین تاکید کرده است: برای خدا و در راه حق باید صبر کرد. نه تنها صبر بلکه باید صبر و گذشت کرد.
* هنگام خداحافظی، وقتی که این دو همراه جنبش سبز توسط ماموران برده می شدند، دختران نیز مادر و پدر را به آرامش و صبر فراخوانده و به آنها گفته اند اگر ما مطمئن باشیم که آن چنان که تا امروز ذره ای تردید در این راه نداشته اید، اینهمه سختی را همچنان با قدرت روحی بالا تحمل می کنید، آن وقت ما هم می توانیم این وضعیت بی خبری ها و آزارها را راحت تر تحمل کنیم؛ خانم رهنورد در جواب دخترها گفته اند که نیازی به دلداری به ما نیست. ما خدایی داریم. این هنرمند برجسته کشورمان سپس با تاکید گفته است که من دختر لرستانم و از آن مهمتر اینکه خود را پیرو حضرت زهرا می دانم و معلم من برای مقاومت در این وضع این چیزها است که در این هنگام ماموران صحبت ها را قطع کردند…
پس از هفتاد روز اعتصاب غذا و مقاومت؛ مهدی خزعلی آزاد شد
اشتراک
دوشنبه, ۲۹ اسفند, ۱۳۹۰
چکیده :این فعال سیاسی در این
مدت بر اثر اعتصاب غذا بیش از سی کیلو وزن کم کرده و شدت ضعف بدنی او به
حدی است که این اواخر دیگر رمق راه رفتن نداشته و برای راه رفتن به ناچار
از عصا استفاده می کرده است....
به گزارش خبرنگار کلمه، مهدی خزعلی پس از ۷۰ روز بازداشت و اعتصاب غذا در بندهای ۳۵۰ و ۲۰۹ اوین ساعتی پیش با قرار کفالت، آزاد شد.
بنا به خبرهای رسیده به کلمه، این فعال سیاسی در این مدت بر اثر اعتصاب غذا بیش از سی کیلو وزن کم کرده و شدت ضعف بدنی او به حدی است که این اواخر دیگر رمق راه رفتن نداشته و برای راه رفتن به ناچار از عصا استفاده می کرده است.
این نویسنده ی منتقد و رزمنده دوران دفاع مقدس از روز اول بازداشت خود و در اعتراض به خشونت مامورین امنیتی هنگام بازداشت دست به اعتصاب غذا زده بود.
خشونت مامورین وزارت اطلاعات در هنگام بازداشت به حدی بود که موجب شکستگی دست و آسیب دیدگی دندان و پایش شده بود که پس از بازداشت به مدت سه هفته دست ایشان در گچ بود.
درمدت بازداشت بارها حال جسمی وی وخیم شد تا آنجا که یک بار بر اثر حمله قلبی منجر به بستری شدن در بخش سی سی یو بیمارستان طالقانی شد و در آنجا نیز نیمه شب توسط مامورین امنیتی به بیمارستان دیگری منتقل شد تا تحت نظر مامورین امنیتی باشد.
مهدی خزعلی ۲۵ روز ابتدای بازداشت در سلول انفرادی بند ۲۰۹ زندان اوین نگهداری شد، سپس به بند ۳۵۰ منتقل شده و مجدد در پانزده روز اخیر در بند ۲۰۹ وزارت اطلاعات در سلول انفرادی بود.
بر اساس شاهدان عینی و هم بندان وی در بند ۳۵۰ اوین اثربخشی مهدی خزعلی بر روی همبندی ها و سایر زندانیان به حدی بود که مامورین وزارت اطلاعات با بودن وی در بند عمومی مخالفت میکردند.
لازم به ذکر است برای آزادی وی از مادرش کفالت اخذ شده است.
۱۳۹۰ اسفند ۲۸, یکشنبه
امین حیایی دمت گرم در بی شرفی وبی حیایی رکرد زدی از خون ندا خجالت نکشیدی
امین حیایی دمت گرم در بی شرفی وبی حیایی رکرد زدی از خون ندا خجالت نکشیدی از گریه های مادر سهراب چطور ای پسفطرت
http://jsm1388.blogspot.com/2012/03/2-10.html
خواستم به رسم ادب به شما سلام کنم، اما دیدم حیف از ادب که به پای
موجود نان به نرخ روز خوری چون امین حیایی مصرف بشه. خواستم آقای حیایی
صدات کنم اما نشونه ای از مردونگی تو وجودت پیدا نکردم.پس باهات راحت حرف
میزنم.
از همون روزی که تو فیلم اخراجی ها به مقام دلقکی ده نمکی رسیدی میشد حدس زد که آیندت به کجا ختم میشه.از وقتی با محمد رضا شریفی نیا که نام خانوادگیش تضاد عجیبی با ماهیتش داره دمخور شدی میشد فهمید که عزمت رو جزم کردی که پروژه منفوریتت رو کلید بزنی. وقتی اخراجیهای ۲ و ۳ رو بازی کردی و برای دومین و سومین بار مقام دلقک تمامی رو از ده نمکی و شمقدری گرفتی خیلی ها تعجب کردن تا اینکه وقاحت و مزدوری رو به حد اعلا رسوندی.
خیلی دوست دارم بگی چرا؟تو که به شعار های فیلم قلاده های طلا اعتقاد نداری.تو که ماهیت شوم این حکومت رو میدونی.نمیگم مثل فاطمه معتمد آریا و یا رامین پرچمی اعتراضت روبطور علنی نشون بده و عواقبش رو هم(ممنوع الکار شدن و زندان)بپذیر، چون میدونم وجودش رو نداری ، اما میتونی دهانت رو ببندی و مثل خیلی هاي دیگه دم نزنی.انگار نه خانی اومده نه خانی رفته!اما نمک پاشیدن به زخم مردم چرا؟
شریفی نیای بی شرافت با تو چه کرد؟ خودت خوب میدونی آخر عاقبتت به کجا میکشه.حامد کمیلی رو دیدی؟ مجبور شد براي بازي در فيلم حكومتي پايان نامه با سرشکستگی معذرت خواهی کنه ؟آیا شریفی نیای بی شرافت - دوست گرمابه و گلستانت- برات تعریف نکرد که به علت اعتراض مردم در حضور دو دخترش مجبور شد سالن کنسرت محسن یگانه رو ترک کنه؟فیلم معذرت خواهی رضا رویگری رو ندیدی؟
از خشم مردم نمی ترسی؟فکر کردی میتونی تی شرت سبز بپوشی و همه طرفدارای موج سبز رو مزدور انگلیس و اسراییل نشون بدی و بعد هیچ کس هم به کارت کاري نداشته باشه؟ بیا رک باشیم...نکنه توهم مثل شریفی نیای بی شرافت و یا احمد نجفی کثیف ریگی به کفشت داشتی و حالا مجبوری به حکومت باج بدی؟
همدیگرو میبینیم امین حیایی بی حیا ... و اینو بدون مردم قلاده طلا رو به گردنت میندازن
http://jsm1388.blogspot.com/2012/03/2-10.html
به حرمت 2 سال و 10 ماه مقاومت مظلومانه ی جنبش سبز این فیلم تماما حکومتی را تحریم می کنیم.
http://bonbasteakhtar.blogspot.com/2012/03/blog-post_5545.html
آقاي امين حيايي، نمک پاشیدن به زخم مردم چرا؟ فکر کردی می تونی تی شرت سبز بپوشی و همه طرفداران جنبش سبز رو مزدور انگلیس و اسراییل نشون بدی و بعد هم هیچ کس کاري به کارت نداشته باشه؟ از خشم مردم نمی ترسی؟
از همون روزی که تو فیلم اخراجی ها به مقام دلقکی ده نمکی رسیدی میشد حدس زد که آیندت به کجا ختم میشه.از وقتی با محمد رضا شریفی نیا که نام خانوادگیش تضاد عجیبی با ماهیتش داره دمخور شدی میشد فهمید که عزمت رو جزم کردی که پروژه منفوریتت رو کلید بزنی. وقتی اخراجیهای ۲ و ۳ رو بازی کردی و برای دومین و سومین بار مقام دلقک تمامی رو از ده نمکی و شمقدری گرفتی خیلی ها تعجب کردن تا اینکه وقاحت و مزدوری رو به حد اعلا رسوندی.
خیلی دوست دارم بگی چرا؟تو که به شعار های فیلم قلاده های طلا اعتقاد نداری.تو که ماهیت شوم این حکومت رو میدونی.نمیگم مثل فاطمه معتمد آریا و یا رامین پرچمی اعتراضت روبطور علنی نشون بده و عواقبش رو هم(ممنوع الکار شدن و زندان)بپذیر، چون میدونم وجودش رو نداری ، اما میتونی دهانت رو ببندی و مثل خیلی هاي دیگه دم نزنی.انگار نه خانی اومده نه خانی رفته!اما نمک پاشیدن به زخم مردم چرا؟
شریفی نیای بی شرافت با تو چه کرد؟ خودت خوب میدونی آخر عاقبتت به کجا میکشه.حامد کمیلی رو دیدی؟ مجبور شد براي بازي در فيلم حكومتي پايان نامه با سرشکستگی معذرت خواهی کنه ؟آیا شریفی نیای بی شرافت - دوست گرمابه و گلستانت- برات تعریف نکرد که به علت اعتراض مردم در حضور دو دخترش مجبور شد سالن کنسرت محسن یگانه رو ترک کنه؟فیلم معذرت خواهی رضا رویگری رو ندیدی؟
از خشم مردم نمی ترسی؟فکر کردی میتونی تی شرت سبز بپوشی و همه طرفدارای موج سبز رو مزدور انگلیس و اسراییل نشون بدی و بعد هیچ کس هم به کارت کاري نداشته باشه؟ بیا رک باشیم...نکنه توهم مثل شریفی نیای بی شرافت و یا احمد نجفی کثیف ریگی به کفشت داشتی و حالا مجبوری به حکومت باج بدی؟
همدیگرو میبینیم امین حیایی بی حیا ... و اینو بدون مردم قلاده طلا رو به گردنت میندازن
۱۳۹۰ اسفند ۱۶, سهشنبه
تصاویری از حماسه ی دژمن شکن مردم در روز انتخابات+عکس از 6 حوزه ی رای گیری توسط لینک گزار
http://yaredabestanieto1988.blogspot.com/2012/03/6.html
حوزه ی رای گیری شماره ی 646
خیابان ولی عصر؛هنرستان فنی رسالت
ساعت 15:32
کلا تو چند دقیقه ای که اونجا معطل بودم تا تونستم عکسی بگیرم فقط یه پیرزنو دیدم که از اونجا خارج شد!!!
حوزه ی رای گیری شماره ی 659
گمرک جمهوری اسلامی ایران؛خیابان ولیعصر
ساعت 15:47
همونطور که از اسمش پیداست این حوزه یکی از حوزه های اصلی محسوب میشه؛حوزه ای که تو انتخابات 88 یکی از دوستام گفت 50 دقیقه تو صف بوده تا تونسته اینجا رای بده.
اشتباه نکنید!!!خانم و آقای محترمی که تو تصویر مشاهده میکنید در حال عبور از اونجا بودند!!!
همونطور که میبینید خبری از رای دهنده ای نیست.........
حوزه ی رای گیری شماره ی 686
سازمان دامپزشکی کشور؛خیابان ولیعصر؛سر خیابان سید جمال الدین اسد آبادی
ساعت 16:03
عکس گرفتن از اینجا خیلی دردسر داشت دوتا مامور لباس شخصی دم در وایساده بودن؛چیزی نمونده بود بهم مشکوک بشن!!!اما من کار خودمو کردم!!!
همونطور که در عکس مشاهده میکنید صفهای طویل چند کیلومتری جلوی این حوزه برای رای دادن تشکیل شده البته به صورت کاملا نا مرئی!!!
حوزه ی رای گیری شماره 612
میدان انقلاب
ساعت16:33
این حوزه به دلیل قرار گرفتن در میدان انقلاب طبیعتا باید یکی از شلوغ ترین حوزه های رای گیری می بود اما به رغم پیاده رو پر تردد خبری از تشکیل صف و حماسه ی دژمن شکن نبود.در طول 15 دقیقه ای که واسه خوردن تی تاپ من اونجا بودم به جز چند بانوی چادری کسی داخل نرفت!!!
حوزه ی رای گیری شماره ی 621
دبستان دکتر چمران
خیابان آزادی؛تقاطع قریب
ساعت 17:01
وضعیت این حوزه به قدری تاثر انگیز بود که چیزی نمونده بود خودم تحت تاثیر آرامش اینجا قرار بگیرمو برم رای بدم!!!
توضیحات تکمیلی:
سرعت جابجایی بین حوزه های مختلف توسط اینجانب به این دلیله که بنده از موتورسیکلت استفاده کردم.
به جز حوزه های فوق از چندین حوزه ی دیگه که اوضاع مشابهی داشتند گذشتم اما فقط به همین چند نمونه به جهت قرار داشتنشون رو خیابانهای اصلی اکتفا کردم.
12 اسفند 90
یار دبستانی تو
امروز با عذرخواهی از همه ی دوستان با توجه به ویزا ندادن جمهوری
اسلامی به خبرنگاران خارجی جهت بایکوت اطلاع رسانی؛ تصمیم گرفتم حصر خانگی
خودموبشکنمو سری به چند حوزه ی رای گیری در سطح شهر بزنمو مشاهدات خودمو به
صورت تصویری و مستند با ذکر جزییات اینجا واستون به اشتراک بذارم...هرگونه
کپی برداری با ذکر منبع بلامانع است...

حوزه ی رای گیری شماره 1324
مدرسه ی راهنمایی حضرت زینب ساعت15:19
خیابان انقلاب بعد از خیابان ابوریحان
سربازی که اونجا نشسته بودو داشت مگس میپروند خسته شدو رفت تو بشینه منم از این فرصت استفاده کردمو عکسمو گرفتنم!!!
حوزه ی رای گیری شماره ی 646خیابان ولی عصر؛هنرستان فنی رسالت
ساعت 15:32
کلا تو چند دقیقه ای که اونجا معطل بودم تا تونستم عکسی بگیرم فقط یه پیرزنو دیدم که از اونجا خارج شد!!!
حوزه ی رای گیری شماره ی 659گمرک جمهوری اسلامی ایران؛خیابان ولیعصر
ساعت 15:47
همونطور که از اسمش پیداست این حوزه یکی از حوزه های اصلی محسوب میشه؛حوزه ای که تو انتخابات 88 یکی از دوستام گفت 50 دقیقه تو صف بوده تا تونسته اینجا رای بده.
اشتباه نکنید!!!خانم و آقای محترمی که تو تصویر مشاهده میکنید در حال عبور از اونجا بودند!!!
همونطور که میبینید خبری از رای دهنده ای نیست.........
حوزه ی رای گیری شماره ی 686سازمان دامپزشکی کشور؛خیابان ولیعصر؛سر خیابان سید جمال الدین اسد آبادی
ساعت 16:03
عکس گرفتن از اینجا خیلی دردسر داشت دوتا مامور لباس شخصی دم در وایساده بودن؛چیزی نمونده بود بهم مشکوک بشن!!!اما من کار خودمو کردم!!!
همونطور که در عکس مشاهده میکنید صفهای طویل چند کیلومتری جلوی این حوزه برای رای دادن تشکیل شده البته به صورت کاملا نا مرئی!!!
حوزه ی رای گیری شماره 612میدان انقلاب
ساعت16:33
این حوزه به دلیل قرار گرفتن در میدان انقلاب طبیعتا باید یکی از شلوغ ترین حوزه های رای گیری می بود اما به رغم پیاده رو پر تردد خبری از تشکیل صف و حماسه ی دژمن شکن نبود.در طول 15 دقیقه ای که واسه خوردن تی تاپ من اونجا بودم به جز چند بانوی چادری کسی داخل نرفت!!!
حوزه ی رای گیری شماره ی 621دبستان دکتر چمران
خیابان آزادی؛تقاطع قریب
ساعت 17:01
وضعیت این حوزه به قدری تاثر انگیز بود که چیزی نمونده بود خودم تحت تاثیر آرامش اینجا قرار بگیرمو برم رای بدم!!!
توضیحات تکمیلی:
سرعت جابجایی بین حوزه های مختلف توسط اینجانب به این دلیله که بنده از موتورسیکلت استفاده کردم.
به جز حوزه های فوق از چندین حوزه ی دیگه که اوضاع مشابهی داشتند گذشتم اما فقط به همین چند نمونه به جهت قرار داشتنشون رو خیابانهای اصلی اکتفا کردم.
12 اسفند 90
یار دبستانی تو
مسعود علیزاده، شاهد و قربانی کهریزک گزارشی از وضعیت یک بازماندهٔ کهریزک؛ پروندهٔ بازِ یک زخم
چکیده :نخستین بار اواخر تیر ۸۸ در
اوین و خطاب به سعید مرتضوی از شکنجه و شرایط غیرانسانی در کهریزک سخن گفت و
تمامی تهدیدها برای وادارکردن او به سکوت از همان روز آغازشد. او از
بازداشت شدگان کهریزک بود و همچون زنده یادان محسن روح الامینی، امیر جوادی
فر، محمد کامرانی و رامین آقازاده قهرمانی در این بازداشتگاه شکنجه شد اما
نمرد تا شهادت دهد و دو سال و هفت ماه است با تن زخمی و روح مجروح،
دربارهٔ شرایط غیرانسانی بازداشتگاه کهریزک و کشته شدن تعدادی از همبندانش و
شکنجه شدن تعدادی دیگر شهادت میدهد. ...
نخستین بار اواخر تیر ۸۸ در اوین و خطاب به سعید مرتضوی از شکنجه و شرایط غیرانسانی در کهریزک سخن گفت و تمامی تهدیدها برای وادارکردن او به سکوت از همان روز آغازشد. او از بازداشت شدگان کهریزک بود و همچون زنده یادان محسن روح الامینی، امیر جوادی فر، محمد کامرانی و رامین آقازاده قهرمانی در این بازداشتگاه شکنجه شد اما نمرد تا شهادت دهد و دو سال و هفت ماه است با تن زخمی و روح مجروح، دربارهٔ شرایط غیرانسانی بازداشتگاه کهریزک و کشته شدن تعدادی از همبندانش و شکنجه شدن تعدادی دیگر شهادت میدهد.
وقتی او را با زخمهای عفونت کرده از کهریزک به اوین بردند و در حضور سعید مرتضوی دربارهٔ شکنجههای کهریزک سخن گفت مرتضوی او را تهدید کرد که نباید دربارهٔ اتفاقات این بازداشتگاه با کسی سخن گوید و پس از آنکه پذیرفت دربارهٔ همه چیز سکوت کند برای مداوای زخمهای عفونت کردهٔ سرش، صورتش، دستها و پاهایش به بهداری اوین فرستاده شد. اما این جوان پس از آزادی سکوت نکرد و با وجود تمامی خطراتی که او را تهدید میکرد از سعید مرتضوی شکایت کرد؛ با خبرنگار تلویزیون دربارهٔ شکنجه در کهریزک گفتوگو کرد؛ از سایر بازداشت شدگان کهریزک خواست از شکایت خود منصرف نشوند؛ با خانوادههایی که عزیزی را در حوادث پس از انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ از دست دادهاند، ارتباط برقرار کرد و با آنها همدل شد و در تمامی دو سالی که پس از فاجعهٔ کهریزک در ایران ماند، گاه و بیگاه از سوی سعید مرتضوی تهدید شد و تهدیدها آن قدر پیش رفت که او شبی نزدیک خانهاش از سوی دو مرد با چاقو مورد حمله قرار گرفت و طحال و پردهٔ دیافراگمش پاره شد. او معتقد است این حمله نیز از سوی سعید مرتضوی برنامه ریزی شده بود و برای این گفتهٔ خود شواهدی دارد که در ادامهٔ این نوشته خواهد آمد.
این جوان معترض به تقلب در انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ سرانجام با تنِ زخمی، هفدهم مرداد ۹۰ از ایران میگریزد و پس از عبور از کوههای مرزی خود را به ترکیه میرساند. او اکنون در ترکیه است و هر از گاهی رسانهای سراغ او را میگیرد و دربارهٔ روند شکایت بازداشت شدگان کهریزک با او گفتوگو میکند. آخرین بار هم در نامهٔ مفصلی به احمد شهید، دربارهٔ نقض حقوق بشر در بازداشتگاههای ایران شهادت داده است؛ اما کسی تا کنون دربارهٔ خودِ او حرفی نزده یا مطلبی ننوشته است. این نوشته دربارهٔ مسعود علیزاده، جوان بیست و هشت سالهای ست که اکنون بدون طحال و با پردهٔ دیافراگم پاره شده، در یکی از شهرهای کوچک ترکیه مصاحبه با دفتر کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل را انتظار میکشد.
هنوز جای دشنهٔ تلخ در گردهاش تیر میکشد
دربارهٔ دستگیری مسعود و اتفاقاتی که در کهریزک برای او افتاد و فجایعی که در آن بازداشتگاه شاهد بود، که برخی نیز برای نخستین بار گفته میشود، خواهم نوشت اما وضعیت کنونی این جوان در ترکیه مهمتر از روایت گذشتهٔ اوست. زخمهای علیزاده هنوز در ایران به طور کامل درمان نشده بود که خارج شد و مشکل اصلی او اکنون توقف در فرایند درمان، در دسترس نبودن دارو و امکانات زیستی نامناسبی ست که هر لحظه بیماریاش را تشدید میکند. او طحال ندارد و بدنش از تمیزسازی خون ناتوان است؛ بنابراین باید به طور پیوسته و مناسب واکسینه شود تا از ابتلا به بیماریهای عفونی خطرناک مانند هموفیلی و هپاتیت مصون بماند. مسعود طبق دستور پزشکش در تهران، باید چهار ماه پیش واکسنی تزریق میکرد اما میگوید داروخانههای شهری که در آن زندگی میکند این واکسن را ندارند. او از بیمارستان همان شهر نامهٔ پزشکی دارد و در آن نامه به مشکلات جسمیِ جدی او اشاره شده است. او این نامه را به ضمیمهٔ نامهای که خود نوشته، به دفتر سازمان ملل در ترکیه فرستاده و خواسته است برای پیدا کردن این واکسن او را کمک کنند اما تا کنون هیچ کمکی دریافت نکرده است. از طرفی مردم بسیاری از شهرهای ترکیه در ماههای سرد سال، خانههای خود را با زغال سنگ گرم میکنند و در زمستانها، هوای شهرهای کوچک آلوده به دود زغال سنگ است. او در بیرون از خانه مشکل تنفس دارد و ناگزیر است در خانه بماند و خانهاش را هم نمیتواند با زغال سنگ گرم کند. انرژی در ترکیه گران است و او قادر نیست خانهاش را با برق گرم کند.
مسعود از سوی نهادهای رسمی ایرانی که کمک به پناهجویان در دستور کارشان قرار دارد نیز تا کنون کمک نقدی دریافت نکرده است. طبق برنامه ریزی دفتر کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل در ترکیه، او باید در ماه می۲۰۱۲ برای انجام مصاحبهٔ اصلی به این دفتر مراجعه کند و با توجه به اینکه نخستین بار اواسط آگوست ۲۰۱۱ مراجعه کرده بود این مدت زمانی برای رسیدگی به کار یک پناهجوی بیمار، طولانی به نظر میرسد و نشان میدهد نهادهای مرتبط با امور پناهجویان برای سرعت دادن به انجام کارهای پرندهاش نیز کمکی نکردهاند. مشخص نیست پس از انجام مصاحبهٔ اصلی، او چه مدتِ دیگر باید در انتظار دریافت پاسخ از سوی سازمان ملل باشد. مسعود جزو پناهجویانی ست که در زلزلهٔ وان خسارت دید و چهار شب به ناگزیر در خیابان خوابید. او میگوید دفتر امور پناهندگی سازمان ملل در ترکیه قرار بود پرونده پناهجوهای زلزله زده را در اولویت قرار دهد اما نداد و اتفاقی که برای آنها افتاد این بود خانهای که در وان اجاره و وسایل اولیهٔ ضروری که تهیه کرده بودند رها کردند و راهی شهر دیگری شدند و این جابه جایی نیز هزینههای قابل توجه دیگری برای این پناهجویان داشت.
آذر ۹۰ علیرضا صبوری میاندهی در بوستون آمریکا سکتهٔ مغزی کرد و درگذشت. او جوانی بود که روز ۲۵ خرداد ۸۸ روبه روی پایگاه بسیج در یکی از کوچههای ضلع شمال شرقی میدان آزادی، به مجروحان کمک میکرد که تیر خورد. او مدتی در کما بود و پس از به هوش آمدن و در حالی که به طور کامل مداوا نشده بود به ترکیه رفت. خانوادهٔ علیرضا با رسانهای شدن ماجرای او موافق نبودند و او از هیچ نهادی کمکی دریافت نکرد. علیرضا باید تحت مراقبتهای پزشکی قرار میگرفت اما چه در ترکیه و چه در آمریکا به او به عنوان یک پناهندهٔ بیمار توجه نشد. در ترکیه از سازمان ملل خواسته بود او را به آلمان بفرستند تا زیر نظر اقوامش باشد اما با این درخواست او موافقت نشده بود. پس از انتشار خبر درگذشت علیرضا، در اظهار نظرهایی که شد برخی گفتند شاید اگر خانوادهٔ علیرضا با رسانهای شدن ماجرای او موافقت میکردند سازمان ملل و نهادهای حقوق بشری به پروندهٔ او به طور ویژه توجه نشان میدادند و او زنده میماند. مسعود به ماجرای علیرضا اشاره میکند و میگوید: «من وقتی در ایران بودم دربارهٔ اتفاقاتی که برایم افتاد حرف زدم. در ترکیه هم همچنان حرف زدهام و چند بار با رسانههای مختلف دربارهٔ کهریزک مصاحبه کردهام و به همه گفتهام که مریضم و حالم خوب نیست و به کمک احتیاج دارم. اما پس از هفت ماه هنوز بلاتکلیفم و کمترین امکانات پزشکی ندارم و هیچ کسی هم حال خودم را نمیپرسد.»
از کوچههای میدان خراسان تا سولههای کهریزک
مسعود علیزاده ۱۸ آبان ۱۳۶۲ در محلهٔ میدان خراسان تهران متولد و دورهٔ خردسالی را در همان محله سپری کرد سپس با خانواده به شاهین ویلای کرج مهاجرت و تا پیش از خروج از ایران در کرج زندگی کرد. او در ۱۷ سالگی پدرش را، که میگوید بیش از هر کسی دوستش دارد، از دست داد. مسعودِ ۱۷ ساله باید کمک خرج خانواده میشد؛ بنابراین نتوانست تحصیلات خود را ادامه دهد. در کرج در یک آژانس املاک، مشاور بود و همزمان در فست فود هم کار میکرد. روال زندگی مسعود تا ۲۶ سالگی و تا انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ به همین شکل بود. او در یکی از ستادهای انتخاباتی میرحسین موسوی فعالیت میکرد و پس از انتخابات هم در راهپیماییهای اعتراضی علیه تقلب در انتخابات، با مردم همراه میشد. در همهٔ راهپیماییها و تجمعات حضور مستمر و فعال داشت تا روز ۱۸ تیر ۸۸ که سرنوشت غریب مسعود رقم خورد.
مسعود علیزاده در جریان راهپیمایی اعتراضی ۱۸ تیر این بخت را نداشت که مثل بسیاری از معترضان که در خانههای محدودهٔ ولیعصر پناه گرفتند، در خانهای پناه گیرد و حدود ساعت شش بعد از ظهر در یکی از خیابانهای فرعی منتهی به ولیعصر بازداشت شد.
او دربارهٔ بازداشت و روند انتقال به کهریزک میگوید: «مرا با چشم بند و دستبند به مکان نامعلومی منتقل کردند؛ سپس به پلیس امنیت در میدان حر فرستادند. در آنجا ما را به شدت کتک زدند و بعد به پلیس پیشگیری از جرایم در میدان انقلاب بردند. در آنجا ما حدود سیصد نفر بودیم که با زور و کتک برگههایی امضا کردیم و به اقدام علیه امنیت ملی، توهین به رهبری و تخریب اموال دولتی متهم شدیم. از این سی صد نفر، تعدادی را به اوین فرستادند و باقی که حدود ۱۳۶ نفر بودیم به کهریزک فرستاده شدیم.»
هر کسی هر جرمی داشت کهریزک سزایش نبود
مسعود علیزاده نخست دربارهٔ اتفاقات کهریزک در بدو ورود و در طی چند روز بازداشت میگوید سپس راوی شکنجههای خود خواهد بود. او آنچه را که در کهریزک بر بازداشت شدگان ۱۸ تیر گذشت این گونه روایت میکند: «در آغاز ورود، ما را مجبور کردند در حضور یکدیگر لباسهای خود را کامل درآوریم؛ لباسهای زیر را دور بیندازیم و لباسهای رو را پشت و رو تن کنیم. قرنطینه شپش داشت و میگفتند با این کار شپش به درز لباسها نمیرود. روز سوم به خاطر شپش ما را از قرنطینه بیرون بردند و داخل را سمپاشی کردند و بلافاصله ما را به قرنطینه برگرداندند. آن قدر بوی سم، تند و آزاردهنده بود که حدود سی نفر بیهوش شدند. ما آنقدر التماس کردیم و ضجه زدیم تا سرانجام ما را خارج کردند. اگر دقایقی بیشتر میماندیم همه میمردیم. در همان ابتدای ورود نیز موهای ما را از ته کوتاه کردند. ماشینهای موزَنی خراب بود و پوست سر بچهها کنده و زخم شد. عینکهای محسن روح الامینی و محمد کامرانی را از آنها گرفته بودند و آنها در رفت و آمد مشکل داشتند و محسن جلوی پای خود را نمیدید.
ارازل و اوباش در مقابل ما کاملن برهنه در رفت و آمد بودند و عدهای از آنها در دستشوییها به عدهای دیگر تجاوز میکردند. به همین دلیل بود که از بازداشت شدگان راهپیماییها، کسی جرأت نمیکرد به دستشویی برود و همین باعث شده بود بچهها عفونت بگیرند.
امیر جوادی فر، روزی که میخواستند او را به اوین بفرستند، برای اینکه آفتاب گرم کهریزک اذیتش نکند از زیر آفتاب بلند شد و در سایه نشست. بلافاصله رییس بازداشتگاه با لگد به سر و صورت و سینهٔ او زد و او را از سایه به زور بلند کرد و در آفتاب نشاند. این در حالی بود که همهٔ بدن امیر پر از زخم و عفونت بود. محسن روح الامینی هم در پنج روزی که در کهریزک بود فقط توانست یک ساعت بنشیند. تمام پشت محسن آنقدر زخمِ عفونت کرده داشت که او نمیتوانست بخوابد یا حتا بنشیند.
یکی از همبندیهای ما در کهریزک دیوانه شد و تا کنون نیز من در جایی ندیدهام که دربارهٔ او نوشته باشند. مدام میگفت مرا اعدام نکنید. به دست و پای رییس بازداشتگاه کهریزک میافتاد. سرهنگ با پوتین او را به شدت میزد و پرتش میکرد اما او همچنان التماس میکرد که مرا نکشید. ما را با هم به اوین بردند و در اوین وقتی میخواستند او را آزاد کنند پشت تخت قایم میشد و بیرون نمیرفت و میگفت میخواهند مرا اعدام کنند. او پس از آزادی هم خوب نشد و خبر دارم که از تیر ۸۸ تا کنون در خانه بستری ست و همچنان فکر میکند میخواهند او را اعدام کنند.
در دادگاه کهریزک که بودیم یکی از بازداشت شدگان کهریزک از این شکایت میکرد که دو افسر نگهبان یک شب او را تا صبح زنده به گور کرده بودند و فقط سرش از خاک بیرون بوده. دلیلشان هم این بود که او سر آمار، شمارهاش را فراموش کرده بود. در صورتی که ما در آنجا عقرب و مار دیدیم و در غیاب شکنجه گران هم از جانوارن موذی و گزنده در هراس بودیم.»
مسعود شکنجهٔ خود را این گونه روایت میکند: «هنگامی که ما وارد کهریزک شدیم ۲۲ بازداشتی دیگر داخل سولههای قرنطینه بودند. آن ۲۲ نفر را شب به حیاط بردند تا ورودیهای جدید بتوانند بخوابند. خواب نوبتی بود و چون برای همه جا نبود خیلی از بازداشتیها مجبور بودند ایستاده بخوابند. من در همان شب اول با تصور اینکه پس از ساعتها بیخوابی کشیدن میتوانم ساعتی بخوابم دراز کشیدم اما یکی از بازداشتیها اصرار کرد که دو شب است نخوابیدهام. اجازه بده من ده دقیقه بخوابم بعد تو بخواب. من قبول کردم؛ بلند شدم؛ به آبخوری قرنطینه رفتم تا آبی بخورم و برگردم و منتظر بمانم تا همبندیام بلند شود و من بخوابم. در بخشهای دیگر بازداشتگاه، زندانیان مواد مخدر، قاتلان، مزاحمان نوامیس و در کل اوباش بودند. یکی از این اوباش زیر نظر یک افسر نگهبان، اختیارات و قدرت زیادی داشت و به اصطلاح وکیل بند بود. زمانی که در آبخوری بودم افسر نگهبان به او دستور داد چند بازداشتی را ببرد و از پا آویزان کند. او مرا که دید به زور بازوهایم را گرفت تا برای شکنجه ببرد. من مقاومت کردم و او شروع کرد به کتک زدن. دو افسر نگهبان نیز با او همراهی کردند و با لولههایی به جان من افتادند و آنقدر زدند تا ساعدم شکافته شد. بعد از پا آویزانم کردند و چند باره با لولهها به جانم افتادند. به من میگفتند باید بگویی «گه خوردم» و من این دو کلمه را آن قدر تکرار کرده بودم که دهانم خشک شده بود. پابندها مچ پاهایم را سابیده بود و همزمان هم از مچ پاهایم خون جاری شده بود و هم از جای ضربههایی که با لوله بر بدنم میزدند. بعدها در دادگاه یکی از این دو افسر نگهبان، زدن من را گردن نگرفت و تبرئه شد. من شاهد زیاد داشتم اما چون همبندیها هم جزو شاکیها بودند بنابراین دادگاه شهادت آنها را نمیپذیرفت. او در بازپرسی گفته بود من زدم اما بعد برایش وکیل گرفته بودند و به او یاد داده بودند گردن نگیرد. بازپرس شعبهٔ یک سازمان قضایی نیروهای مسلح هم از من خواست افسر نگهبان دیگر را از پا آویزان کنم و با لوله بزنم و من گفتم هرگز چنین کاری نخواهم کرد.
در همان شب اول پس از آنکه پابندها را باز کردند و مرا پایین آورند، دو نفر بازوهایم را گرفتند تا ببرند و زخمهایم را بشویند که همان وکیل بند شروع کرد با قفل به سر و صورت من کوبیدن. او از نظر جسمانی قوی و تنومند بود و دیگران از او حساب میبردند. میگفتند مجرم خطرناکی ست و البته صورتش هم پر از ردّ چاقو بود. آنقدر با قفل به سر و صورتم کوبید که سرم شکست و لبم پاره شد. او در بازپرسی و در دادگاه گفته بود که قفل را افسر نگهبان به او داده بود که مرا بزند. وقتی زخمی و بیجان روی زمین افتادم با هر دو پا روی گردنم رفت و در حدود ده دقیقه آنقدر فشار داد که من فکر کردم دارم خفه میشوم و از ترس خفه شدن، تلاش کردم با دستهایم پاهای او را از روی گردنم بردارم و با ناخنهایم پوست گردنم را کنده بودم. تی شرت و شلوارم پاره شده بود و مرا به همان صورت بدون لباس تا صبح در قرنطینهٔ کهریزک رها کردند. از اینکه لباس نداشتم خجالت میکشیدم و تی شرتم را دور کمرم کشیده بودم.» مسعود میگوید هر کسی هر جرمی داشت کهریزک سزایش نبود.
عاقبت یک دادخواهی
دو روز پس از این شکنجهها، او و چند نفر دیگر را به اوین میبرند. ۲۵ روز در اوین میماند سپس آزاد میشود. فرماندهان ناجا بارها با وعدهٔ پول تلاش میکنند او را از طرحِ شکایت منصرف کنند. میگوید روزی از بخش امور مالی ستاد فرماندهی ناجا زنگ زدند و خواستند به آنجا مراجعه کند و او با برخی از همبندیهایش به آنجا میرود. «گفتند دیههای شما را میدهیم به شرط اینکه شکایت را پس بگیرید. ما رضایت ندادیم. به یکی از بازداشت شدههای کهریزک که در مترو کار میکرد پول هم ندادند و گفتند اگر رضایت ندهد با رییسش صحبت میکنند و او اخراج میشود و او ناچار شد رضایت دهد. حتا به خانهها میرفتند و رضایت میگرفتند.» او دربارهٔ سعید مرتضوی و خواستهٔ او مبنی بر سکوت دربارهٔ کهریزک با برخی نمایندگان مجلس و با یکی از نمایندگان ولایت فقیه در استانداری تهران صحبت میکند. او سه روز پس از آزادی از اوین، همراه با برخی همبندیهایش به جلسهای با یکی از اعضای هیأت رییسهٔ مجلس و یک نماینده قوه قضاییه دعوت میشود. میگوید: «دربارهٔ کهریزک گفتیم. آنها هم ابراز همدردی کردند و قرار شد پیگیری کنند اما پیگیری نکردند.»
میگوید در تماسهایی از طرف نیروی انتظامی، از او خواسته شد خودش شکایت کند و دیگران را با خود همراه نکند. در همان روزهای پافشاری بر شکایت و تماسهای با نام و نشان و بینام و نشان، شبی نزدیکِ خانهاش، دو ناشناس به او حمله و با چاقو، پردهٔ دیافراگم و طحالش را پاره میکنند. مسعود معتقد است آن دو، از نیروهای سعید مرتضوی بودند و هدف مرتضوی هم این بود که با این کار، دیگر بازداشت شدگان کهریزک را از طرح شکایت بترساند. پس از این اتفاق او به ادامهٔ پیگیری دادخواستش مصممتر میشود و پس از به دست آوردن بهبودی نسبی، دادخواست دیگری علیه مرتضوی تنظیم و در آن ماجرای حملهٔ شبانه را نیز در کنار شکنجههای کهریزک طرح میکند. میگوید: «پلیس امنیت دو مرد دیگر را به من معرفی کرد و گفت این دو، که از لباس شخصیها هستند، به تو آسیب رساندهاند و تو باید از این دوتن شکایت کنی. آن دو مرد هم که کاملن مشخص بود از اشرار و اوباش هستند اصرار میکردند که ما تو را زدیم. وقتی من زیربار نرفتم و گفتم کسانی را که به من حمله کردند به خوبی به یاد میآورم آنها تهدید خانوادهام را شروع کردند. آن قدر اذیت کردند که مجبور شدم شکایت از حمله کنندگان را پس بگیرم.»
او در نامهای نوشته است: «بنده با توجه به اینکه در تاریخ ۸۹/۷/۱۹ علیه سعید مرتضوی به عنوان شاهد در دادسرای کارکنان دولت شعبه ۲ شهادت دادم و دادگاه عنوان کرده بود میبایست ظرف ۴۰ روز شکایتم را ثبت نمایم در تاریخ ۸۹/۷/۲۴ یعنی ۵ روز بعد از شهادت من علیه ایشان، توسط عوامل ایشان مورد ضرب و شتم قرار گرفتم که این حمله طبق نظر پزشک قانونی منجر به پارگی پردهٔ دیافراگم و طحالم شد که طی عمل جراحی طحال را خارج نمودند و با این تفاسیر شکایتم را در موعد مقرر علیه دادستان تهران ثبت نمودم و پس از آن در تاریخ ۹۰/۵/۵ شکایت مجددی را علیه ایشان مطرح نمودم که فردای آن روز مورد تهدید قرار گرفتم.»
مسعود از طرح شکایت علیه سعید مرتضوی و مسوولان و عاملان بازداشتگاه کهریزک منصرف نشد و عواقب آن را به جان خرید و پس از طرح مجدد شکایت علیه مرتضوی، همان طور که در نامهاش نوشته است، برای چندمین بار از سوی او تهدید شد و برای اینکه آزارها و اذیتها او را از شکایت منصرف نکند یا به تن او آسیب جدی دیگری نرسد فرار به ترکیه را به عنوان بهترین راه انتخاب کرد و ۱۲ روز پس از طرح شکایت مجدد، از ایران خارج شد. دربارهٔ مشکلات خروج غیرقانونیاش از ایران نیز میگوید: «با سختی مرز را رد کردیم و قاچاقچیِ من با کلک پولهایم را گرفت و من فقط دو لیرِ ترک داشتم و دو روز فقط توانستم با نانِ خالی روزگار را سپری کنم. خوشبختانه خانوادهٔ شهدای جنبش سبز دربارهٔ من با خانم مسیح علینژاد صحبت کرده بودند و ایشان به من کمک کردند و دوستان او برای من بلیط گرفتند تا بتوانم خودم را به دفتر سازمان ملل برسانم. آقای هادی قائمی هم از «کمپین بین المللی حقوق بشر برای ایران» برای من نامه فرستادند تا در مصاحبهٔ اصلی در اختیار سازمان ملل قرار دهم. همچنین خانم رادفر هم در آلمان خیلی به من کمک میکنند. غیر از این من از هیچ نهاد یا مؤسسهٔ دیگری که وظیفهٔ کمک رسانی به افرادی مثل من را دارند هیچ گونه کمکی دریافت نکردهام. اگر بدن سالمی داشتم میتوانستم اینجا کار کنم و این وضعیت بلاتکلیفی را پشت سر بگذارم اما متاسفانه من باید درمان شوم تا بتوانم سرپا بایستم و کار کنم.»
شخصیت اصلی این گزارش مانند همهٔ جوانهای دیگر زندگی و شادی را دوست دارد. از میان ورزشها، فوتبال و کشتی را دوست دارد و «پرسپولیس» تیم مورد علاقهاش است. موسیقی را دوست دارد و گیتار، ساز مورد علاقهاش است. از بچه گی دوست داشت خواننده شود و هنوز امیدوار است روزی به این آرزویش برسد. او میگوید عاشق ایران است و دو سال پس از همهٔ این آزارها و شکنجهها، از کشور خارج نشد و تحمل کرد و امیدوار بود بتواند بماند. آرزویش این است که ایران کشوری آزاد و بدون خشونت و شکنجه باشد. میگوید در آینده دوست دارد در کشورش باشد و با هر آنچه که در توانش است به مردم کشورش خدمت کند؛ اما او بازماندهٔ کهریزک است و باید جسمش و روحش مداوا شود تا بتواند به زندگی عادی بازگردد. مسعود علیزاده شاهد زندهای ست که هنوز همه چیز را روایت نکرده و هنوز مجالی پیدا نشده است تا در دادگاهی صالح نام تمامی کسانی که او را شکنجه کردهاند یک به یک بیاورد و داد بخواهد. اگرچه دو سال و نیم از حوادث کهریزک میگذرد و پیش از آن، گریزهای ناگزیر و آسیبهای آن میگذرد همچنان سازوکار مشخصی در میان گروههای مختلف ایرانیان خارج از کشور برای رسیدگی به وضعیت پناهجویان وجود ندارد و جز سازوکار خشک و انعطاف ناپذیر اداری در کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل، به کمتر کمکی میتوان امید داشت. شاید از خیل سهرابها این بار یکی بتواند به موقع به نوشدارو دست پیدا کند.
» در پنجاه و هفتمین روز اعتصاب غذای تر؛ مهدی خزعلی وارد اعتصاب غذای خشک شد
» در پنجاه و هفتمین روز اعتصاب غذای تر؛
مهدی خزعلی وارد اعتصاب غذای خشک شد
چکیده :مهدی خزعلی که از هشت روز
پیش به سلول انفرادی در بند امنیتی 209 زندان اوین منتقل شده بود در اعتراض
به رفتارهای خشن زندانبانان وزارت اطلاعات دست به اعتصاب خشک زده و اعلام
کرده است تا احیای آیین دادرسی مدنی و حقوق از دست رفته لب به آب هم نخواهد
زد ...
به گزارش کلمه، مهدی خزعلی که از هشت روز پیش به سلول انفرادی در بند امنیتی ۲۰۹ زندان اوین منتقل شده بود روز گذشته که برای مطالعه حکم خود به دادگاه منتقل شده بود در اعتراض به تداوم بی قانونی ها و رفتارهای خشن زندانبانان وزارت اطلاعات دست به اعتصاب خشک زده و اعلام کرده است تا احیای آیین دادرسی مدنی و حقوق از دست رفته از این پس لب به آب هم نخواهد زد.
پیش تر مهدی خزعلی بر اثر حمله قلبی به بیمارستان طالقانی منتقل شده بود که پس از یک روز توسط نیروهای امنیتی به بیمارستان بنی هاشم زیر نظر وزارت اطلاعات منتقل شده و پیش از بهبودی به زندان اوین بازگردانده شده بود.
مهدی خزعلی در متنی در وبلاگ خود اعتصاب غذا را آخرین سلاح مظلوم دانسته بود در زمانی که پناهی ندارد و فریادش به جایی نمیرسد و گفته بود که برای اعتصاب غذای خود از ۴ مرجع تقلید اذن گرفته است.
این نویسنده منتقد که در تاریخ توسط نیروهای امنیتی همراه با خشونت دستگیر شد در اعتراض به رفتار خشونت آمیز نیروهای امنیتی در هنگام بازداشت و رفتارهای غیرقانونی سیستم قضایی از همان روز اول، دست به اعتصاب غذا زد.
انتقال عیسی سحرخیز، به بخش سی سی یو بیمارستان
چکیده :سحرخیز پس درگیری لفظی با یکی از نگهبانانش، دچار استرس شدید شده و به همین دلیل به بخش سی سی یو منتقل شد. ...
عیسی سحرخیز، به بخش سی سی یو منتقل شد.
به گزارش کلمه از صفحه فیس بوک مهدی سحرخیز، او پس درگیری لفظی با یکی از نگهبانانش، دچار استرس شدید شده و به همین دلیل به بخش سی سی یو منتقل شد.
عیسی سحرخیز از نگهبانش خواسته تا تلویزیون را خاموش کنند. اما نگهبان از این کار امتناع می کند و سپس درگیری لفظی شروع می شود. فشار خون سحرخیز پس از این مشاجره بالا می رود، صورتش قرمزرنگ و متورم شده و سرفه اش قطع نمی شود.
بر اساس این گزارش پزشکان تلاش می کنند او را با اکسیژن و دارو سرپا کنند اما تلاش ها نتیجه نداشته و او را به بخش سی سی یو بیمارستان قلب منتقل می کنند. پزشکان گفته اند سحرخیز باید در محیط دور از استرس استراحت کند چه اینکه هرگونه استرس می تواند به مرگ او منجر شود.
همچنین بنا به خبری که به کلمه رسیده است بعد از ظهر دوشنبه عدهای لباس شخصی به اتاق عیسی سحرخیز حمله کرده و ضمن توهین به ایشان و همسرشان به ضرب و شتم و ایجاد مزاحمت برای ملاقات کنندگان ایشان و دیگر بیماران پرداختند.
همچنین خانواده عیسی سحرخیز در رابطه با خبر ویژه امروز کیهان به نقل از فردی به نام «سوسن سیروسی » گفته اند مطالب مندرج و منتشر در خصوص وضعیت وی نادرست بوده و ناشی از کماطلاعی فرد نامبرده می باشد که میتواند از همکاران روزنامه کیهان یا سربازان گمنام امام زمان باشد.
به گفته خانواده این زندانی سیاسی، ماموران در چند روز اول هر دوبار بستری شدن عیسی سحرخیز در بیمارستان امام خمینی و مرکز قلب تهران، دست و پای ایشان را با دستبند و پابند به تخت بسته بودهاند.
ایشان میافزایند نه تنها در هیچ یک از این موارد فردی به نام سیروسی به دیدار ایشان نیامده و ملاقات نکرده، بلکه در روز جمعه ۱۲ بهمن ۹۹ با وجود دستور دادستان تهران، حتی به همسر و دختر سحرخیززنیز اجازه ملاقات با وی را ندادهاند.
به علاوه آن که در این روز توهین و برخورد نامناسب مسئول حفاظت با کسانی که برای ملاقات آمده بودند و دیگر بیمارانی که از برابر اتاق او عبور میکردهاند، به گونهای بوده است که موجب اعتراض سحرخیز و برهم خوردن وضعیت عمومی وی شده است به گونهای که کادر پزشکی مجبور شدند به او داروهای آرامبخش و کنترلکننده فشار خون تزریق کنند و ساعتها زیر اکسیژن مراقب وضعیت عمومی او باشند که ضربان قلبش به بالای صد رسیده و فشار خونش حدود ۱۷ بوده است.
دو هفته قبل بدنبال وخامت حال و عارضه قلبی عیسی سحر خیز، وی به بیمارستان قلب امیرآباد منتقل شد.
ماه گذشته نیز، عیسی سحرخیز به دلایل وضعیت وخیم جسمی، به طور ناگهانی از زندان گوهردشت به بیمارستان امام خمینی منتقل شده بود، که مجددا به زندان بازگردانده شد.
مدیرکل مطبوعات داخلی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت سید محمد خاتمی تیرماه ۸۸ و در پی بازداشت های گسترده پس از انتخابات ریاست جمهوری دستگیر، و به اتهام “توهین به رهبری و تبلیغ علیه نظام” به سه سال حبس محکوم شد.
۵ دیدگاه
دادستان کل باز هم از پاسخ صریح درباره حصر موسوی،کروبی و رهنورد طفره رفت
چکیده :در حالی
که موسوی و کروبی بدون هیچگونه حکم قضایی طی یک سال گذشته ازکلیه حقوق خود
محروم بوده و حتی برای دیدار با فرزندان خود نیز بشدت در محدودیت قرار
دارند، محسنی اژه ای درباره احتمال آزادی موسوی و کروبی از حصر خانگی گفت:
چیزی نشنیدهام اما باید منبع اعلام شود تا ببینیم خبر موثق است یا خیر....
با گذشت بیش از یکسال از حصر غیرقانونی و غیرانسانی میرحسین موسوی و مهدی کروبی، دادستان کل کشور باز هم در نشست خبری خود به این مساله نپرداخت.
در حالی که موسوی و کروبی بدون هیچگونه حکم قضایی طی یک سال گذشته ازکلیه حقوق خود محروم بوده و حتی برای دیدار با فرزندان خود نیز بشدت در محدودیت قرار دارند، محسنی اژه ای درباره سوال خبرنگاری و احتمال آزادی موسوی و کروبی از حصر خانگی گفت: چیزی نشنیدهام اما باید منبع اعلام شود تا ببینیم خبر موثق است یا خیر.
او که طبق عرف حقوقی باید خودش “منبع خبر” باشد و در پاسخ به افکار عمومی توضیح دهد به چه جرمی و بر اساس حکم کدام محکمه موسوی و کروبی از کلیه حقوق شهروندی خود محروم شده اند، اظهار بی اطلاعی کرده و سراغ از منبع می گیرد.
در پی حبس غیر قانونی موسوی و کروبی که به دنبال دعوت این رهبران سیاسی جنبش سبز برای حمایت از قیام های مردم خاورمیانه رخ داد تاکنون هیچ منبع قضایی نسبت به این موضوع اطلاع رسانی نکرده است.
مهدی کروبی بدنبال اظهار نظر انتخاباتی و فرمایشی خواندن انتخابات مجلس نهم از حق ملاقاتهای محدود پیشین نیز محروم شد و در همین حال میرحسین موسوی و زهرا رهنورد نیز با محدودیت های زیادی رو به رو شده اند.
فرزندان موسوی و رهنورد در آخرین نامه ای که برای تولد میرحسین موسوی نوشته شد حتی از محل نگهداری آنان اظهار بی اطلاعی کرده اند و نوشته اند که با مراجعه به بن بست اختر برای کسب اطلاع از سلامت والدین خود با بدرفتاری ماموران مواجه شده اند.
بی خبری در کنار شایعاتی که از سوی محافل امنیتی منتشر می شود به نگرانی ها در خصوص سلامت رهبران جنبش سبز دامن زده است.
محسنیاژهای همچنین از اعلام نظر درباره اتهامات مهدی خزعلی و شکوریراد تا زمان قطعیت حکم خودداری کرد و عنوان کرد که از بیان مطلب در این خصوص معذور هستم.
سخنگوی قوه قضاییه درباره مراکز ترک اعتیاد که به صورت غیر قانونی اداره میشوند، گفت: اینکه از ظرفیت مردم جهت درمان معتادان استفاده کنیم کار صحیحی است، اما اینکه مرکزی بدون داشتن مجوز و صلاحیت اقدام به طرح دادن افراد کند مورد قبول نیست و اگر نیروی قضایی یا مراکز بهداشت و درمان مطلع شوند با آن برخورد میکنند.
به گزارش ایلنا، غلامحسین محسنی اژهای در نشست خبری خود با اصحاب رسانه درباره مستند عملیات چشم روباه و دستگیری افراد مرتبط با این پرونده، ادعا کرد: برای کسانی که با جریانات ضد انقلاب تحت عنوان خبررسانی اقدامات خلاف قانون انجام دادهاند پرونده تشکیل شده و در حال بررسی است.
اژهای درباره بررسی نرخ دیه در سال آینده گفت: در قانون مجازات اسلامی چگونگی مسئله دیه و قیمت آن با گذشته متفاوت است، برای اینکه بتوان از اول سال اقدامات لازم را انجام داد در جلسهای از دستگاهها و مسئولین ذی ربط درخواست شده که با کارشناسی قیمت دیه در سال آینده را بررسی کند.
اژهای درباره اینکه آیا متهم جدیدی به پرونده فساد مالی بزرگ اضافه شده است، خاطرنشان کرد: برای پروندههای بزرگ نمیتوان این مسئله را در نظر گرفت که چه مدت زمانی بررسی آن طول خواهد کشید، به طور مثال رئیس یکی از شعبات بانک ملی طی ملاقاتی که با یکی از آشنایان خود دیدار داشته، تصمیم گرفته مطالب جدیدی را مطرح کند به همین دلیل شاید لازم باشد از افراد دیگری هم بازجویی انجام شود به هر حال باید عنوان کنم پرونده مفتوح است.
سخنگوی قوه قضاییه درباره تخلفات انتخاباتی امسال گفت: این تخلفات نسبت به سال گذشته از تنوع و میزان کمتری برخوردار بوده است.
وی با اشاره به اینکه استفاده از تریبونهای عمومی برای انجام تبلیغات از موارد تخلفات امسال به شمار میرود، گفت: در همین رابطه افرادی را دستگیر کردهایم که از نامزدهای انتخاباتی که رد صلاحیت شده بودند یا امکان میدادند که رای نیاورد دلالی میکردند تا صلاحیت آنها را تایید کنند.
وی همچنین درباره دو بمب کشف شده در زمان انتخابات ادعا کرد: بمبی که در تهران جا سازی شده بود حالت تخریبی زیادی نداشت که به سرعت کشف و خنثی شد، اما در این رابطه کسی دستگیر نشده است.
اژهای همچنین درباره دستگیری ۱۰ نفر به جرم اختلال در روزهای منتهی به انتخابات مدعی شد: جریانهای داخلی و خارجی تلاش کردند فضای ناامنی را در زمان انتخابات ایجاد کنند و نیروهای داخلی نیز فعالیتهای زیادی را برای مناسب سازی فضا انجام دادند. ده نفر دستگیر شده جز عوامل جریان اقدام انتحاری تاسوعای سال قبل است که منجر به شهادت برخی از افراد در آن روز شد.
سخنگوی قوه قضاییه در باره فعالیت کمیته پیشگیری از تخلفات انتخاباتی، تصریح کرد: طبق قانون فعالیت این کمیته تا پایان زمان انتخابات است. در حال حاضر در انتظار تایید صحت انتخاب افراد از سوی شورای نگهبان هستیم و حتی کار این کمیته در مرحله دوم نیز ادامه خواهد داشت.
اژهای درباره ضرب و شتم چهارمین فرد که به عنوان عامرین به معروف در شیراز صورت گرفته گفت: حتما اقدامات انجام شده برای ضاربین بازدارنده نبوده است که این جرم مجددا تکرار شده است. اگر در چهارچوب قانون فعالیتها رسیدگی و بررسی شود شاید مجرم دیگری باشد که مرتکب جرم شود. البته در یک مورد حکم کافی نبوده که خود دادستان به حکم اعتراض کرده است.
اژهای درباره حمایت رسانه ملی از برخی چهرههای انتخاباتی و دعوت به آنها به برنامه تلویزیونی گفت: اگر این دعوتها قبل از شروع تبلیغات باشد جرم نیست، اگر قرار باشد همه نامزدها نیز به صدا و سیما دعوت شوند امکان پذیر نیست، البته اگر برنامهٔ باشد که همه نامزدها از رسانه ملی استفاده کنند خوب است. در این مورد نیز چون نامزدها قبل از شروع تبلیغات به برنامه دعوت شدهاند جرمی صورت نگرفته است.
سخنگوی قوه قضاییه در باره سخنان اصلی رئیس سازمان بازرسی کشور درباره اینکه پروندههایی هم وزن پرونده اختلاس اخیر وجود دارد، گفت: اگر پروندهای باشد کارش به اتمام نرسیده است تا به دستگاه قضایی ارجاع شود و نمیدانم چنین پروندهای وجود دارد یا خیر.
وی درباره اعدام افراد حامل مواد مخدر و روان گردان خاطرنشان کرد: همان رفتاری که با مجرمین هروئین و کراک میشده است با مجرمین حامل مواد روان گردان به خصوص شیشه میشود، پرونده این افراد در حال بررسی است برخی از پروندهها به حکم رسیده است که مراحل اجرایی خود را طی میکند باید تایید کنم که در مورد قاچاق مواد مخدر هیچ گونه اغماضی نسبت به متهم نمیشود.
اژهای همچنین درباره پرونده علی شکوری و اعتراض به حکم گفت: متهم به صورت طبیعی وقتی برایش حکمی صادر میشود که قطعی نیست میتواند اعتراض کند تا بررسی مجدد انجام شود.
وی همچنین درباره دو حکم قطعی شده در پرونده جوانفکر گفت: احکام قطعی شده و در حال اجراست.
۲ دیدگاه
ادامه تناقض در آمار و ارقام در انتخابات مجلس نهم
چکیده :برپایه آماری که بازهم در
پورتال وزارت کشور منتشر شده است رقم میزان مشارکت در انتخابات مجلس هشتم
برابر ۵۵.۴ در صد بوده است که اگر با ۱۱ درصد ادعای افزایش جمع کنیم می شود
۶۶.۴ درصد و نه ۶۴ درصد! به همین سادگی ملاحظه می شود که چقدر بیدقتی و
دستپاچگی در اعلام این اعداد و ارقام و بیرون زدن دم خروس آنهم توسط وزیر
کشور است که لابد باید دلائلی غیر از ندانستن ریاضی و انجام چهارعمل اصلی
داشته باشد....
علی مزورعی با نگاهی به آمار ارائه شده از سوی وزارت کشور به تناقض دیگری از این مسئول انتخابات پرداخته است.
وی با اشاره به تناقض های موجود در این آمار می نویسد: برپایه آماری که بازهم در پورتال وزارت کشور منتشر شده است
رقم میزان مشارکت در انتخابات مجلس هشتم برابر ۵۵.۴ در صد بوده است که اگر
با ۱۱ درصد ادعای افزایش جمع کنیم می شود ۶۶.۴ درصد و نه ۶۴ درصد! به همین
سادگی ملاحظه می شود که چقدر بیدقتی و دستپاچگی در اعلام این اعداد و
ارقام و بیرون زدن دم خروس آنهم توسط وزیر کشور است که لابد باید دلائلی
غیر از ندانستن ریاضی و انجام چهارعمل اصلی داشته باشد.
مزورعی میزان مشارکت ادعا شده از سوی وزیر کشور را مورد بررسی
قرار داده و می افزاید: جالب اینکه این بار جناب وزیر دیگر رقم کل آراء
ماخوذه در کشور را برخلاف مصاحبه قبلی اعلام نکرده است اما اگر برپایه گفته
ایشان تعداد واجدین شرایط رای دادن را ۴۸۲۸۸۷۹۹ نفر باشد میزان مشارکت
۶۶.۴ درصدی می شود برابر ۳۲۰۶۳۷۶۲ رای دهنده، و میزان ۶۴ درصدی می شود
برابر ۳۰۹۰۴۸۳۱ رای دهنده، و ایندو یک تفاوت مختصر درحد ۱۱۵۸۹۳۱ رای دهنده!
که تا کنون البته هیچیک از این رقمها اعلام نشده است و لابد بازهم اعلام
دقیق این رقمها و تفاوتی در حد بیش از یک میلیون کم و زیاد شدن رای دهنده
در انتخاباتی به این پرشوری برای زدن سیلی بگوش دیگران مهم نیست!
این نماینده سابق مجلس معتقد است: در باره انجام انتخاباتی که
نه تنها انطباقی با استاندارهای تعریف شده جهانی و از جمله اتحادیه بین
المجالس در باره انتخابات آزاد و منصفانه ندارد بلکه با فقدان شرایط حداقلی
برای انجام یک انتخابات آزاد و رقابتی باعث عدم شرکت اصلاح طلبان به عنوان
یک جناح سیاسی قدرتمند در این انتخابات شد، و تیغ ” نظارت استصوابی ” از
سوی شورای نگهبان نامزدهای ” خودی ” را هم بینصیب نگذاشت، نوشتن نوعی هدر
دادن وقت باارزش است اما چه می شود کرد که ما گرفتار حاکمیتی شده ایم که
بنا دارد همه کارها و از جمله انتخابات را بنحو ” مهندسی شده ” و دستوری
انجام دهد ولی در انجام اینکار آنچنان ناشیانه و عجولانه عمل می کند که دم
خروس به رغم قسمهای حضرت عباس بیرون می زند و آدمی می ماند چیکار کند در
این میان؟ قسم حضرت عباس را باور کند یا دم خروس را؟
وی با اشاره به آمار مساله داری که قبلا از سوی وزیر کشور
اعلام شده بود می نویسد: سردار پاسدار نجار متصدی وزیر کشور دولت کودتا و
مسئول برگزار کننده انتخابات در روز شنبه مصاحبهای کرد و میزان مشارکت
مردم در انتخابات را ۶۴.۲ درصد اعلام کرد که البته با رقم اعلامی کل تعداد
رای دهندگان در این مصاحبه تقسیم بر تعداد کل واجدین شرایط رای دادن
همخوانی نداشت.
مزورعی نوشته است: انتظار می رفت ایشان در پی اصلاح این
مصاحبه و گاف فاحش سیاسی که داده بودند برآیند ولی امروز دوشنبه در
مصاحبهای که با تیتر:” افزایش ۱۱ درصدی مشارکت مردم در انتخابات نهم ” در
پورتال وزارت کشور انتشار یافته است، براین گاف افزوده اند! دقت کنید در
این خبرآمده است :” مصطفی محمد نجار گفت : میزان مشارکت واجدان شرایط رای
دادن در نهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی نسبت به دوره هشتم ،۱۱
درصد رشد داشته است. ” و درادامه خبر آمده :” مصطفی محمدنجار وزیر کشور در
نشستی مطبوعاتی در خصوص آخرین نتایج انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی
میزان مشارکت مردم در انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی را ۶۴ درصد
عنوان کرد .” ایشان در مصاحبه قبلی این رقم را ۶۴.۲ درصد اعلام کرده بود که
اگر از دقت ریاضی دو دهم درصد قبلی هم بگذریم بازهم این رقم با ادعای ۱۱
درصد افزایشی که در ابتدای خبر نسبت به میزان مشارکت مردم در انتخابات مجلس
هشتم نمی خواند.
وی اظهار امیدواری می کند که فارغ از آنچه آمد امیدوارم
نهادهای اجرایی و نظارتی آمار حقیقی تعداد واجدین شرایط رای دادن و رای
دهندهها را به رهبری بدهند تا ایشان لااقل در شناخت واقعیت امروز جامعه
دچار اشتباه نشوند هرچند مواضع علنی ایشان می تواند بگونهای دیگر باشد.
البته بد نیست حاکمیت درپی انجام این انتخابات و تبلیغات پرشدتی که در باره
میزان مشارکت اعلامی انجام شده است دست به یک نظرسنجی راجع به احساس عمومی
مردم بزند با سئوالاتی از اینگونه : آیا این انتخابات را آزاد و رقابتی می
دانند؟ آیا میزان مشارکت مردمی در آن بالا و در حد ارقام اعلامی است؟ آیا
از نتایج اعلامی احساس رضایت می کنند؟ آیا تخلف و تقلبی در انتخابات نشده
است؟ آیا…
اشتراک در:
پستها (Atom)




دلمون خیلی تنگ شده میر حسین عزیز
امسال هنوز فرصت نشده بهشت زهرا بریم .مثل همیشه حتما سر خاک پدر سر می زنیم
وبدهکاران دیروز که بخاطر وجود یک استاد در یک کلاس طلبکاران امروز شدند.وجمهوری اسلامی را به حکومت اسلامی(استبداد دینی) که خواسته امریکا اسرائیل و انگلیس میباشد انجام دادند
خدا حفظش کند این سید نازنین را
رئیس جمهور در حصر….
حال همه ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند
آری حال همه ما خوب است اما تو باور نکن
رییس جمهور در حصر سرت سلامت
که هر موقع خبری ازش میاد دوست دارم بخوانم.
دوستش دارم و هوادارش هستم
بر همه زنجیرسازان “میر” بود
“مولانا جلال الدّین محمّد”
راست قامتیم و استوار ، بر عزم خویشیم پایدار بهر عدالت جان نثار ، ایران بسازیم حق مدار
بسیار دیدیم نامراد ، آزار کشیدیم بس زیاد هستیم به ره راضی و شاد ، بیداد کنیم نابود و داد
اجساممان گشت ناتوان ، از ظلم بی حدّ بدان ارواحمان پاک و پران ، سالک به سوی دلستان
صدق و ادب باشد هنر ، امید و صبر آرد ظفر از عقل و سعی آید ثمر ، با عشق تلخ گردد شکر
بشتاب چو دوران می رود ، گل از گلستان می رود خوبی بماند ماندگار ، بد از بدستان می رود
برخیز از خواب گران ، ازجهل و تقلید خسان همدل شو با دریا دلان ، همره شو با سبز ریشه گان
گر رهروی جانانه به ، در انتخاب حرانه به شادی و آرامش نکوست ، اهدا به غیر عیدانه به
با همت و همبستگی میهن بهاری می شود هر روز نوروز و جمیل ، قانون جاری می شود
تاریخ می گوید چنین ، رب وعده داده با یقین باطل رود باشد قرین ، حق می شود میر زمین
راست قامتیم و استوار ، بر عزم خویشیم پایدار – بهر عدالت جان نثار ، ایران بسازیم حق مدار
بسیار دیدیم نامراد ، آزار کشیدیم بس زیاد – هستیم به ره راضی و شاد ، بیداد کنیم نابود و داد
اجساممان گشت ناتوان ، از ظلم بی حدّ بدان – ارواحمان پاک و پران ، سالک به سوی دلستان
صدق و ادب باشد هنر ، امید و صبر آرد ظفر – از عقل و سعی آید ثمر ، با عشق تلخ گردد شکر
بشتاب چو دوران می رود ، گل از گلستان می رود – خوبی بماند ماندگار ، بد از بدستان می رود
بر خیز از خواب گران ، از جهل و تقلید خسان – همدل شو با دریا دلان ، همره شو با سبز ریشه گان
گر رهروی جانانه به ، در انتخاب حرانه به – شادی و آرامش نکوست ، اهدا به غیر عیدانه به
با همت و همبستگی ، میهن بهاری می شود – هر روز نوروز و جمیل ، قانون جاری می شود
تاریخ می گوید چنین ، رب وعده داده با یقین – باطل رود باشد قرین ، حق می شود میر زمین
هرکجاهست خدایابه سلامت دارش